تبليغاتX
بِسمِ اللهِ الرَحمنِ الرَحيم اَللهّمَّ كُن لِوَليِّكَ الحُجَّةِ ابنِ الحَسَن صَلَواتُكَ عَلَيهِ وَ عَلي آبائِه في هذِهِ الّساعه وَفي كُلِّ ساعَة وَليّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيناً حَتّي تُسكِنَهُ أرضَكَ طوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً منتظران یوسف فاطمه

دوباره ذيحجه و مراسم پرشكوه حج مي آيد.اما اين بار پيامبر خود خبر از اين آخرين حج خويش داده است.پيامبري كه لوح ضميرش از تعلم بشر پاك بوده است.او گلي است كه جز دست باغبان الهي مكتبي نديده و جز از حق دانشي نياموخته است.و اين خود دليلي محكم و استوار است بر حقانيت كتاب و دين و رسالتش.

آن رسالتي كه 23 سال پيش با مشقت فراوان آغاز و ادامه داد و اكنون در انتهاي ابلاغ آن به مردم مي باشد.الان طي يك پيام آسماني ديگر و در همين روزهاي ذيحجه دستور ولايت و جانشين براي خود بر او وارد شده.كه اگر پيامبر نتواند اين آخرين گام  را  بر دارد به قول حق،  رسالت خويش را ناقص گذاشته است.

و او سرانجام چه زيبا و به واسطه همان علمي كه از حق تعالي دريافت كرده اين آخرين مرحله را نيز در روز عيد غدير به مردم و امت خويش ابلاغ مي كند تا دين كامل گردد و حجت بر همه تمام.

صلوات و درود خدا بر او و خاندان پاكش.

 

در همين رابطه دو مطلب از دكتر شريعتي(وداع محمد) و شهيد مطهري(پيامبر امــي) در زير آورده مي شود.كه اميدوارم مورد استفاده دوستان و پژوهشگران واقع گردد.

التماس دعا.

 

 

 راه وصال

 

 

 

وداع محمد در حجه الوداع:

امسال در نگاه پيغمبر، در سخنش ، در رفتارش و در كوشش هاي خستگي نا پذير اجتماعيش و نيز در زندگي خصوصييش پايان حيات و آغاز مرگ نمودار است.

فرمانده ي بزرگ تاريخ سپاه گراني را كه با بيست و سه سال رنج و تلاش شبانه روزي بسيج كرده است اكنون بايد به جبهه ي  "آينده" اعزام كند.

....

چهارم ذيحجه وارد مكه شدند.هم از راه، بي تاب شوق ، به سوي كعبه شتافتند.

 

اينجا همه جمع اند: الله ، ابراهيم ، كعبه ، محمد و مردم!

 

محمد آمده است تا در  " مقام ابراهيم" ، بت شكن بزرگ تاريخ بشر ، ثمره ي كار شگفت و طاقت فرساي خود را ، در آخرين روزهاي زندگي ، بر خدا عرضه كند ; در پيشگاهِ او از مردم بخواهد تا گواهي دهند كه وي، در انجام ماموريتي كه داشته است از هيچ كوششي دريغ نكرده است; به ابراهيم نشان دهد كه كار خطيري را كه او  در جهان آغاز كرد وي تا به اين جا رسانده است و به اين گونه پايان برده است; به تاريخ فردا بياموزد كه امت اين است و زندگي آينده ي انسان، بر روي زمين، اين.

بالاخره براي آخرين بار با مردم سخن گويد و آنان را ببيند و از همه وداع كند و مردم نيز، براي هميشه، با آخرين پيامبر صحرا وداع كنند و داستان شگفت اين چوپانان مبعوثي كه از دل صحرا ها سر مي زدند و بر خداوندان زر و زور مي شوريدند ، پايان گيرد.

دكتر شريعتي

 

خلاصه كتاب  پيامبر امــي  شهيد مطهري

رسول درس ناخوانده

يكی از نكات روشن زندگی رسول اكرم ( ص ) اين است كه درس ناخوانده و مكتب ناديده بوده است نزد هيچ معلمی نياموخته و با هيچ نوشته و دفتر و كتابی آشنا نبوده است .

احدی از مورخان ، مسلمان يا غير مسلمان ، مدعی نشده است كه آن حضرت‏ در دوران كودكی يا جوانی ، چه رسد به دوران كهولت و پيری كه دوره رسالت‏ است ، نزد كسی خواندن يا نوشتن آموخته است ، و همچنين احدی ادعا نكرده‏ و موردی را نشان نداده است كه آن حضرت قبل از دوران رسالت يك سطر خوانده و يا يك كلمه نوشته است . مردم عرب ، بالاخص عرب حجاز ، در آن عصر و عهد به طور كلی مردمی بی‏ سواد بودند . افرادی از آنها كه می‏توانستند بخوانند و بنويسند انگشت‏ شمار و انگشت نما بودند . عادتا ممكن نيست كه شخصی در آن محيط ، اين فن را بياموزد و در ميان مردم به اين صفت معروف‏ نشود .

چنانكه می‏دانيم - و بعدا درباره اين مطلب بحث خواهيم كرد - مخالفان‏ پيغمبر اكرم در آن تاريخ او را به اخذ مطالب از افواه ديگران متهم كردند ، ولی به اين جهت متهم نكردند كه چون با سواد است و خواندن و نوشتن‏ می‏داند كتابهايی نزد خود دارد و مطالبی كه می‏آورد از آن كتابها استفاده‏
كرده است . اگر پيغمبر كوچكترين آشنايی با خواندن و نوشتن می‏داشت قطعا مورد اين اتهام واقع می‏شد .

 

برای اينكه مطلب روشن شود لازم است در دو قسمت بحث شود :
. 1
دوره قبل از رسالت .
. 2
دوره رسالت .

 

  

در دوره رسالت نيز از دو نظر بايد مطلب مورد مطالعه قرار گيرد :
. 1
نوشتن .
. 2
خواندن .
بعدا خواهيم گفت آنچه قطعی و مسلم است و مورد اتفاق علمای مسلمين و غير آنهاست اين است كه ايشان قبل از رسالت كوچكترين آشنايی با خواندن‏ و نوشتن نداشته‏اند . اما دوره رسالت آن اندازه قطعی نيست . در دوره‏ رسالت نيز آنچه مسلم‏تر است ننوشتن ايشان است ، ولی نخواندنشان آن‏
اندازه مسلم نيست . از برخی روايات شيعه ظاهر می‏شود كه ايشان در دوره‏ رسالت می‏خوانده‏اند ولی نمی‏نوشته‏اند ، هر چند روايات شيعه نيز در اين‏ جهت وحدت و تطابق ندارند . آنچه از مجموع قراين و دلايل استفاده می‏شود اين است كه در دوره رسالت نيز نه خوانده‏اند و نه نوشته‏اند .

 

پيدايش خط در حجاز

بلاذری با سند روايت می‏كند كه هنگام ظهور اسلام در همه مكه چند نفر با سواد بودند . می‏گويد :
"
اسلام ظهور كرد و در قريش فقط هفده نفر صنعت نوشتن را می‏دانستند :

عمر بن الخطاب ، علی بن ابی طالب ( ع ) ، عثمان بن عفان ، ابو عبيده‏ جراح ، طلحه ، يزيد بن ابی سفيان ، ابو حذيفه بن ربيعه ، حاطب بن عمرو عامری ، ابوسلمه مخزومی ، ابان بن سعيد اموی ، خالد بن سعيد اموی ، عبدالله بن سعد بن ابی سرح ، حويطب بن عبدالعزی ، ابوسفيان بن حرب ،
معاوية بن ابی سفيان ، جهيم بن الصلت ، علاء بن الحضرمی كه از هم پيمانان‏ قريش بودند نه از خود قريش " .

بلاذری فقط يك زن قرشی را نام می‏برد كه در دوره جاهليت مقارن ظهور اسلام ، خواندن و نوشتن می‏دانست و او شفاء دختر عبدالله عدوی بود . اين‏ زن مسلمان شد و از مهاجران اوليه به شمار می‏رود .

  

دوره رسالت و مخصوصا دوره مدينه

از مجموع قرائن به دست می‏آيد كه رسول اكرم در دوره رسالت نيز نه‏ خواند و نه نوشت ، ولی علمای اسلامی چه شيعه و چه سنی در اين جهت وحدت‏ نظر ندارند ، بعضی استبعاد كرده‏اند كه چگونه ممكن است وحی - كه همه چيز را می‏آموخته است - خواندن و نوشتن را به او نياموخته باشد ( 1 ) ؟

 

 

دبيران پيغمبر

از نصوص تواريخ معتبر و قديمی اسلامی به دست می‏آيد كه رسول خدا در مدينه گروهی " دبير " داشته است . اين دبيران وحی خدا ، سخنان پيغمبر ، عقود و معاملات مردم ، عهدها و پيمان نامه‏های رسول خدا با مشركين و اهل‏ كتاب ، دفاتر صدقات و مالياتها ، دفاتر غنائم و اخماس و نامه‏های‏
فراوان آن حضرت را به اطراف و اكناف می‏نوشته‏اند .

علاوه بر وحی خدا و سخنان شفاهی آن حضرت كه نوشته شده و باقی است ، عهدنامه‏ها و بسياری از نامه‏های رسول خدا نيز در متن تاريخ ثبت شده است‏ . محمد بن سعد در الطبقات الكبير ( 1 ) در حدود صد نامه از آن حضرت كه‏ متن اكثر آنها را آورده است نقل می‏كند .
برخی از اين نامه‏ها به سلاطين و حكمرانان جهان و رؤسای قبايل و حكام‏ دست نشانده رومی يا ايرانی خليج فارس و ساير شخصيتهاست و مشتمل بر دعوت به اسلام است ، برخی ديگر حكم بخشنامه و دستورالعمل دارد و جزء مدارك فقهی اسلام به شمار می‏رود ، برخی ديگر به منظور كارهای ديگر است .

بسياری از آن نامه‏ها معلوم است كه به خط چه كسی است ، كاتب نام خود را در آخر نامه قيد كرده است . گويند اول كسی كه اين سنت را در آنجا رايج‏ كرد كه نام كاتب در آخر نامه قيد شود ، ابی بن كعب صحابی معروف است .

هيچيك از اين نامه‏ها و پيمان‏نامه‏ها و دفاتر را رسول خدا به خط خود ننوشته است ، يعنی يك جا نمی‏بينيم كه گفته باشند فلان نامه را رسول خدا به خط خود نوشت . بالاتر اينكه هيچ جا ديده نمی‏شود كه رسول خدا يك آيه‏ قرآن را به خط خود نوشته باشد ، در صورتی كه كتاب وحی هر كدام به خط خود قرآنی نوشته‏اند . آيا ممكن است رسول اكرم خط بنويسد و آنگاه به خط خود
قرآنی يا سوره‏ای از قرآن و لااقل آيه‏ای از قرآن ننويسد ؟ !

 

 

در كتب تواريخ نام دبيران رسول خدا آمده است . يعقوبی در جلد دوم‏ تاريخ خويش می‏گويد :
"
دبيران رسول خدا كه وحی ، نامه‏ها و پيمان‏نامه‏ها را می‏نوشتند اينان‏اند : علی بن ابی طالب ( ع ) ، عثمان بن عفان ، عمرو بن العاص ، معاوية بن ابی سفيان ، شرحبيل بن حسنه ، عبدالله بن سعد بن ابی سرح ، مغيره بن شعبه ، معاذ بن جبل ، زيد بن ثابت ، حنظلة بن الربيع ، ابی بن‏ كعب ، جهيم بن الصلت ، حصين النميری " ( 1 ) .

 

 

مسأله نوشتن آن حضرت حتی در دوره رسالت ، طبق قرائن و امارات منتفی‏ است ، اما مسأله خواندن آن حضرت را در دوره رسالت نمی‏توان به طور قطع‏ منتفی دانست ، هر چند دليل كافی بر خواندن آن حضرت حتی در اين دوره‏ نداريم بلكه بيشتر قرائن از نخواندن آن حضرت حتی در اين دوره حكايت‏
می‏كند .

 

 

 

 

 

مفهوم كلمه امی

مفسران اسلامی كلمه امی را سه جور تفسير كرده‏اند :

. 1 درس ناخوانده و ناآشنا به خط و نوشته

اكثريت طرفدار اين نظرند و يا لااقل اين نظر را ترجيح می‏دهند .

طرفداران اين نظر گفته‏اند اين كلمه منسوب به " ام " است كه به معنی‏ مادر است . امی يعنی كسی كه به حالت مادرزادی از لحاظ اطلاع بر خطوط و نوشته‏ها و معلومات بشری باقی مانده است ، و يا منسوب به " امت " است ، يعنی كسی كه به عادت اكثريت مردم است ، زيرا اكثريت توده ، خط
و نوشتن نمی‏دانستند و عده كمی می‏دانستند ، همچنانكه " عامی " نيز يعنی‏ كسی كه مانند عامه مردم است و جاهل است ( 1 ) .

 بعضی گفته‏اند يكی از معانی كلمه " امت "خلقت است و " امی " يعنی كسی كه بر خلقت و حالت اوليه كه بی‏سوادی‏ است باقی است و به شعری از " اعشی " استناد شده است ( 1 ) ، و به هر حال ، چه مشتق از " ام " باشد و چه از ( امت " ، و " امت " به هر معنی باشد ، معنی اين كلمه درس ناخوانده است .

. 2 اهل ام القری

طرفداران اين نظر اين كلمه را منسوب به " ام القری " يعنی مكه‏ دانسته‏اند . در سوره انعام آيه 93 از مكه به " « ام القری »" تعبير شده است :

« و لتنذر ام القری و من حولها ».

برای اينكه تو به مكه و آنان كه در اطراف مكه هستند اعلام خطر كنی . اين احتمال نيز از قديم الايام در كتب تفسير آمده است ( 2 ) و در چندين حديث از احاديث شيعه اين احتمال تأييد شده است ، هر چند خود اين‏ حديثها معتبر شناخته نشده است و گفته شده و ريشه اسرائيلی دارد ( 3 ) .
اين احتمال به ادله‏ای رد شده است ( 4 ) :

يكی اينكه كلمه " ام القری " اسم خاص نيست و بر مكه به عنوان يك صفت عام نه يك اسم خاص اطلاق شده است . ام القری يعنی‏ مركز قريه‏ها . هر نقطه‏ای كه مركز قريه‏هايی باشد ام القری خوانده می‏شود .

از آيه ديگر از قرآن كه در سوره قصص آيه 59 آمده است معلوم می‏شود كه‏ اين كلمه عنوان وصفی دارد نه اسمی :

 « و ما كان ربك مهلك القری حتی يبعث فی امها رسولا . »

پروردگار تو چنين نيست كه مردم قريه‏هايی را هلاك كند مگر آنكه قبلا پيامبری در مركز آن قريه‏ها بفرستد و حجت را بر آنها تمام كند .

معلوم می‏شود در زبان قرآن هر نقطه‏ای كه مركز يك منطقه باشد ام القرای‏ آن منطقه است ( 1 ) .
ديگر اينكه اين كلمه در قرآن به كسانی اطلاق شده است كه مكی نبوده‏اند .

در سوره آل عمران آيه 20 می‏فرمايد :

« و قل للذين اوتوا الكتاب و الاميين‏ء اسلمتم . »

بگو به اهل كتاب و به اميين ( اعراب غير يهودی و نصرانی ) آيا تسليم‏ خدا شديد ؟
پس معلوم می‏شود در عرف آن روز و در زمان قرآن به همه اعرابی كه پيرو يك كتاب آسمانی نبودند ، " اميين " گفته می‏شده است .

بالاتر اينكه اين كلمه حتی به عوام يهود كه سواد و معلوماتی نداشتند با اينكه اهل كتاب شمرده می‏شدند نيز اطلاق شده است ، چنانكه در سوره بقره‏ آيه 78 می‏فرمايد :

« و منهم أميون لا يعلمون الكتاب الا أمانی ».

بعضی از فرزندان اسرائيل امی هستند ، از كتاب خود اطلاعی ندارند مگر يك سلسله خيالات و اوهام .

بديهی است يهوديانی كه قرآن آنان را " امی " خوانده است ، اهل مكه‏ نبوده‏اند ، غالبا ساكن مدينه و اطراف مدينه بوده‏اند .

سوم اينكه اگر كلمه‏ای منسوب به ام القری باشد طبق قاعده ادبی بايد به‏ جای " امی " ، " قروی " گفته شود ، زيرا طبق قاعده باب نسبت در علم‏ صرف ، در نسبت به مضاف و مضاف اليه ، خاصه آنجا كه مضاف ، كلمه " اب " يا " ام " يا " ابن " يا " بنت " باشد به مضاف اليه نسبت‏ داده می‏شود نه به مضاف . چنانكه در نسبت به ابوطالب ، ابوحنيفه ، بنی‏ تميم طالبی ، حنفی ، تميمی گفته می‏شود .

. 3 مشركين عرب كه تابع كتاب آسمانی نبودند

اين نظريه نيز از قديم الايام ميان مفسران وجود داشته است . در مجمع‏ البيان ذيل آيه 21 سوره آل عمران كه " « اميين »" در مقابل اهل كتاب‏ قرار گرفته است ( « و قل للذين اوتوا الكتاب والاميين ») ، اين نظر را به صحابی و مفسر بزرگ عبدالله بن عباس نسبت می‏دهد و در ذيل آيه 78 از سوره بقره از ابوعبيده نقل می‏كند ، و از ذيل آيه 75 آل عمران بر می‏آيد كه‏ خود طبرسی همين معنی را در مفهوم آن آيه انتخاب كرده است . زمخشری در كشاف نيز اين آيه و آيه 75 آل عمران را همين طور تفسير كرده است . فخر رازی اين احتمال را در ذيل آيه 78 بقره و آيه 20 آل عمران نقل می‏كند .
ولی حقيقت اين است كه اين معنی ، يك معنی جداگانه غير از معنی اول‏ نيست ، يعنی چنين نيست كه هر مردمی كه پيرو يك كتاب آسمانی نباشند به‏ آنها " امی " گفته شود هر چند آن مردم تحصيل كرده و با سواد باشند .

اين كلمه به مشركين عرب از آن جهت اطلاق شده است كه مردمی بی سواد بوده‏اند . آنچه مناط استعمال اين كلمه درباره مشركين عرب است نا آشنايی‏ آنها به خواندن و نوشتن بوده نه پيروی نكردن آنها از يكی از كتب آسمانی‏ . لهذا آنجا كه اين كلمه به صورت جمع آمده و به مشركين عرب اطلاق شده‏ است اين احتمال ذكر شده ، اما آنجا كه مفرد آمده است و بر رسول اكرم‏ اطلاق شده است احدی از مفسران نگفته كه مقصود اين است كه آن حضرت پيرو يكی از كتابهای آسمانی نبوده است . در آنجا بيش از دو احتمال به ميان‏ نيامده است : يكی نا آشنا بودن آن حضرت با خط ، ديگر اهل مكه بودن ، و چون احتمال دوم به ادله قاطعی كه گفتيم مردود است، پس قطعا آن حضرت از آن جهت امی خوانده شده است كه درس ناخوانده و خط نانوشته بوده است .

 

 

نظامی می‏گويد :

احمد مرسل كه خرد خاك اوست

هر دو جهان بسته فتراك اوست

امی گويا به زبان فصيح

از الف آدم و ميم مسيح

همچو الف راست به عهد وفا

اول و آخر شده بر انبيا

 

 

 

 

 

نتيجه

از مجموع آنچه گذشت معلوم شد كه رسول اكرم به حكم تاريخ قطعی و به‏ شهادت قرآن و به حكم قرائن فراوانی كه از تاريخ اسلام استنباط می‏شود ، لوح ضميرش از تعلم از بشر پاك بوده است . او انسانی است كه جز مكتب‏ تعليم الهی مكتبی نديده و جز از حق دانشی نياموخته است . او گلی است كه‏ جز دست باغبان ازل دست ديگری در پرورشش دخالت نداشته است .
او با آنكه با قلم و كاغذ و مركب و خواندن و نوشتن آشنا نبود ، در كتاب مقدس خويش به قلم و آثار قلم به عنوان يك امر مقدس سوگند ياد كرد ( 1 ) و در اولين پيام آسمانی خود فرمان خواندن

x علم و دانش و صنعت به كار بردن قلم را ، پس از نعمت آفرينش ، بزرگترين نعمت ارزانی شده به بشر معرفی كرد ( 1 ) . آن كس كه خود قلم‏ به دست نگرفته بود بلافاصله پس از ورود به مدينه و ايجاد امكانات ساده‏ ، " نهضت قلم " ايجاد كرد و با آنكه خود معلمی از بشر نديده بود و دارالعلم و دانشگاهی طی نكرده بود ، خود معلم بشر و پديد آورنده‏ دارالعلمها و دانشگاهها شد .

ستاره‏ای بدرخشيد و ماه مجلس شد

دل رميده ما را انيس و مونس شد

نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت     

به غمزه مسأله آموز صد مدرس‏ شد

كرشمه تو شرابی به عاشقان پيمود

كه علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد

حضرت رضا ( ع ) در مناظره خويش با ارباب اديان خطاب به رأس‏ الجالوت فرمود :
"
از جمله دلائل صدق اين پيامبر اين است كه شخصی بود يتيم ، تهيدست ، چوپان ، مزدكار ، هيچ كتابی نخوانده و نزد هيچ استادی نرفته بود . كتابی‏ آورد كه در آن حكايت پيامبران و خبر گذشتگان و آيندگان هست " ( 2 ) .

آن چيزی كه بيش از پيش عظمت و رفعت و آسمانی بودن قرآن كريم را مدلل می‏سازد اين است كه اين كتاب عظيم آسمانی با اينهمه معارف در باب‏ مبدأ ، معاد ، انسان ، اخلاق ، قانون ، قصص ، عبرتها ، مواعظ ، و با اينهمه لطف و زيبايی و فصاحت ، بر زبان كسی جاری شده كه خود امی بوده‏ است . نه تنها هيچ مدرسه و دانشگاه و دارالعلمی را در همه عمر نديده‏ است و با هيچ دانشمندی از دانشمندان جهان روبرو نشده است ، حتی يك‏ كتاب ساده از كتابهای عصر خود را نخوانده است .
آيت و معجزه‏ای كه خداوند بر آخرين پيامبرش فرستاد از نوع كتاب و نوشته است ، از نوع سخن است ، از نوع فكر و احساس است ، با عقل و با فكر و با دل و ضمير سر و كار دارد . اين كتاب قرنهاست كه قدرت خارق‏ العاده معنوی خود را نشان داده و نشان می‏دهد ، روزگار نمی‏تواند آن را كهنه كند ، ميليونها ميليون دل را به سوی خود كشيده و می‏كشد ، نيروی‏ حياتی در آن موج می‏زند ، چه عقلهای مفكری را به انديشه و تدبر وا داشته و چه دلهايی را لبريز از ايمان و ذوق و شوق معنوی كرده و چه مرغان سحر و شب زنده دارانی را غذای روحی شده و چه اشكها را از عشق به خدا و خوف از خدا در نيمه‏های شب بر گونه‏ها جاری ساخته است و چه ملتهای اسير و به‏ زنجير كشيده را از چنگال ظلم و استبداد نجات داده است .

نقش قرآن چونكه بر عالم نشست

نقشه‏های پاپ و كاهن را شكست

فاش گويم آنچه در دل مضمر است

اين كتابی نيست چيز ديگر است

چونكه در جان رفت جان ديگر شود

جان چو ديگر شد جهان ديگر شود

همچو حق پيدا و پنهان است اين

زنده و پاينده و گوياست اين

 

آری ، عنايت ازلی برای اينكه آيت بودن اين كتاب و وحی بودنش بيشتر روشن شود آن را بر بنده‏ای از بندگانش فرود آورد كه يتيم ، فقير ، چوپان‏ ، صحرا گرد و درس ناخوانده و مكتب ناديده بود .
«
ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء و الله ذوالفضل العظيم ».

پايان

دريافت كتاب پيامبر امي  شهيد مطهري

والسلام.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 5:20  توسط عليرضا صدوقی | 
 
صفحه نخست
ايميل عليرضا
آرشيو
درباره وبلاگ
در این غروب بی کسی
در این کوچه پس کوچه های حیرانی
در این لحظات دلواپسی
در این ثانیه های صبوری
در این سالهای مهجوری
دل ها به هوای تو در تلاطم است.
از آن هنگام که عقد خود بر سینه ام افکندی
وشکوفه ی محبتت بر درخت خزان زده ی دلم نشاندی
در مجمر جانم آتش عشق تو افتاده
تو روزی هزار بار از گذرگاه دلم عبور می کنی.
در فراقت یعقوب وار می گریم و ایوب گونه شکیب دارم.
مهدی جان

مهمترين نوشته ها
حجاب
امر به معروف و نهي از منكر
شيرين ترين خاطره زندگيم
* كتابهاي رايگان
* پيامبر اعظم
زن-شهيد مطهري
مسئله شناخت-شهيد مطهري
بسيج
* مجموعه صوتي-دانلود
رهبري-شهيدمطهري
مسلمان ايراني يا ايراني مسلمان- مطهري
* پيامبر امـّــي
حجاب2
پيشرفت
پيوندهاي روزانه
صبح سفيد
علي(ويژگيهاي حضرت مهدي_عج)
فريدون(عشق پاك الهي)
منتظرگل نرگس(بوستان منتظران عزيز زهرا)
ز.سلطاني(حوزه علمیه فاطمه الزهراء _شهید دقایقی )
روياالسادات(معصومين)
تشنه معرفت
رضا(يوسف زهرا)
سينا(غايب)
سيد عبدالله(بسم رب الشهدا و الصديقين)
سيد حسن(آموزش عربي)
پايگاه اطلاع رسانی حزب الله شهرکرد
ياسرخدمتي(السلام عليك يازينب كبري)
رويا السادات(ادبيات)
انتظار(ظهور)
سيدروح الله نوربخش(هيئت ديوانگان حسين)
م.يزدي و ثنا ثبوري(فاطمه الزهرا سلام الله عليها)
سيدمحمد(ابوالفضل سلام الله عليه)
سيدمحمدجوادحسيني(نوشته هاي سيد)
سيد(سقاي كربلا)
آواي انتظار(اوخواهدآمدباكوله باري ازعدالت)
ياس سفيد(ياس فاطمي)
محبين بقيه الله(هيئت ختم صلوات بقيه الله استان يزد)
خادم الزينب(آلاء)
محمدمهدي حاجي پروانه(كتابهاي رايگان براي شما)
يادداشتهاي يك طلبه امروزي
يه دوست(سوغات عاشقي)
عاشق مهدي صاحب الزمان(عج)
عبدالمهدي(منتظرم تا كه او برگردد)
پرنده عاشق(ايران سرزميني آباد)
سيده حميده(قرارمون ساعت عشق)
پروانه مهاجر
قافله عشق(چفيه يعني عشق)
گمنام(غروب شلمچه)
محبان آقا(منتظران ظهور)
مريم السادات رضوي(پنجره فولاد)
واله اهل بيت(اي كه اميرحرم دل توئي)
يه منتظرمثل تو(شميم يار)
آواي انتظار(يوسف گمگشته)
ملكه عذاب(عذابهاي جهنم)
محمدجوادرضايي(مجرنما)
فائزه(پيداي پنهان)
مريم(پيامبر آسماني)
پريسا پشنگ(حضرت محمد_ص)
نورا(سرزمين نور)
سارا(سلام علي آل ياسين)
يك بجا مانده(شلمچه)
سعيد(عشق)
سعيد(نسيم ظهور)
حاج آقا داودي(خاطرات باور نكردني يك حاج آقا)
آرشيو پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
پيوندها
منتظران یوسف فاطمه
وبلاگ عصر
ماه گرفته
بامداد سعادت
صاحبان درفش سیاه
گره گم
خورشید مغرب
لحظه
صفحات انتظار...
هفت شهر عشق
انا مجنون الحسین(ع)
شیعه یعنی...
نابغه قرن بیست
منتظران وعاشقان آقا
صیغه...)
عجایب خلقت
دردسرزندگی
وبلاگ دوستداران حضرت مهدی(عج)
گفتار صادقانه
بین الحرمین
میر مهر
آخرالزمان وظهور مهدی موعود(عج)
..::.. لينكهاي ..::..
عليرضا صدوقي_(سابقين)
مرضيه السادات _ (قلم)
ستار...پسر خاله عزيزم
احمدرضاجهانديده_(كاكوشيرازي)
شيدا _ (آن سفركرده)
آواي انتظار_(يوسف گمگشته)
مريم مولايي(همــا راضـي)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
ديجيتال كيوان

<BGSOUND src="http://www.bachehayeghalam.com/media/sound/tavashih06.wma" loop=infinite>

كد نوا