![]() |
![]() |
|
|
دوباره ذيحجه و مراسم پرشكوه حج مي آيد.اما اين بار پيامبر خود خبر از اين آخرين حج خويش داده است.پيامبري كه لوح ضميرش از تعلم بشر پاك بوده است.او گلي است كه جز دست باغبان الهي مكتبي نديده و جز از حق دانشي نياموخته است.و اين خود دليلي محكم و استوار است بر حقانيت كتاب و دين و رسالتش. آن رسالتي كه 23 سال پيش با مشقت فراوان آغاز و ادامه داد و اكنون در انتهاي ابلاغ آن به مردم مي باشد.الان طي يك پيام آسماني ديگر و در همين روزهاي ذيحجه دستور ولايت و جانشين براي خود بر او وارد شده.كه اگر پيامبر نتواند اين آخرين گام را بر دارد به قول حق، رسالت خويش را ناقص گذاشته است. و او سرانجام چه زيبا و به واسطه همان علمي كه از حق تعالي دريافت كرده اين آخرين مرحله را نيز در روز عيد غدير به مردم و امت خويش ابلاغ مي كند تا دين كامل گردد و حجت بر همه تمام. صلوات و درود خدا بر او و خاندان پاكش. در همين رابطه دو مطلب از دكتر شريعتي(وداع محمد) و شهيد مطهري(پيامبر امــي) در زير آورده مي شود.كه اميدوارم مورد استفاده دوستان و پژوهشگران واقع گردد. التماس دعا.
وداع محمد در حجه الوداع: امسال در نگاه پيغمبر، در سخنش ، در رفتارش و در كوشش هاي خستگي نا پذير اجتماعيش و نيز در زندگي خصوصييش پايان حيات و آغاز مرگ نمودار است. فرمانده ي بزرگ تاريخ سپاه گراني را كه با بيست و سه سال رنج و تلاش شبانه روزي بسيج كرده است اكنون بايد به جبهه ي "آينده" اعزام كند. .... چهارم ذيحجه وارد مكه شدند.هم از راه، بي تاب شوق ، به سوي كعبه شتافتند. اينجا همه جمع اند: الله ، ابراهيم ، كعبه ، محمد و مردم! محمد آمده است تا در " مقام ابراهيم" ، بت شكن بزرگ تاريخ بشر ، ثمره ي كار شگفت و طاقت فرساي خود را ، در آخرين روزهاي زندگي ، بر خدا عرضه كند ; در پيشگاهِ او از مردم بخواهد تا گواهي دهند كه وي، در انجام ماموريتي كه داشته است از هيچ كوششي دريغ نكرده است; به ابراهيم نشان دهد كه كار خطيري را كه او در جهان آغاز كرد وي تا به اين جا رسانده است و به اين گونه پايان برده است; به تاريخ فردا بياموزد كه امت اين است و زندگي آينده ي انسان، بر روي زمين، اين. بالاخره براي آخرين بار با مردم سخن گويد و آنان را ببيند و از همه وداع كند و مردم نيز، براي هميشه، با آخرين پيامبر صحرا وداع كنند و داستان شگفت اين چوپانان مبعوثي كه از دل صحرا ها سر مي زدند و بر خداوندان زر و زور مي شوريدند ، پايان گيرد. دكتر شريعتي
خلاصه كتاب پيامبر امــي شهيد مطهري رسول درس ناخوانده يكی از نكات روشن زندگی رسول اكرم ( ص ) اين است كه درس ناخوانده و مكتب ناديده بوده است نزد هيچ معلمی نياموخته و با هيچ نوشته و دفتر و كتابی آشنا نبوده است . احدی از مورخان ، مسلمان يا غير مسلمان ، مدعی نشده است كه آن حضرت در دوران كودكی يا جوانی ، چه رسد به دوران كهولت و پيری كه دوره رسالت است ، نزد كسی خواندن يا نوشتن آموخته است ، و همچنين احدی ادعا نكرده و موردی را نشان نداده است كه آن حضرت قبل از دوران رسالت يك سطر خوانده و يا يك كلمه نوشته است . مردم عرب ، بالاخص عرب حجاز ، در آن عصر و عهد به طور كلی مردمی بی سواد بودند . افرادی از آنها كه میتوانستند بخوانند و بنويسند انگشت شمار و انگشت نما بودند . عادتا ممكن نيست كه شخصی در آن محيط ، اين فن را بياموزد و در ميان مردم به اين صفت معروف نشود . چنانكه میدانيم - و بعدا درباره اين مطلب بحث خواهيم كرد - مخالفان پيغمبر اكرم در آن تاريخ او را به اخذ مطالب از افواه ديگران متهم كردند ، ولی به اين جهت متهم نكردند كه چون با سواد است و خواندن و نوشتن میداند كتابهايی نزد خود دارد و مطالبی كه میآورد از آن كتابها استفاده برای اينكه مطلب روشن شود لازم است در دو قسمت بحث شود : در دوره رسالت نيز از دو نظر بايد مطلب مورد مطالعه قرار گيرد : پيدايش خط در حجاز بلاذری با سند روايت میكند كه هنگام ظهور اسلام در همه مكه چند نفر با سواد بودند . میگويد : عمر بن الخطاب ، علی بن ابی طالب ( ع ) ، عثمان بن عفان ، ابو عبيده جراح ، طلحه ، يزيد بن ابی سفيان ، ابو حذيفه بن ربيعه ، حاطب بن عمرو عامری ، ابوسلمه مخزومی ، ابان بن سعيد اموی ، خالد بن سعيد اموی ، عبدالله بن سعد بن ابی سرح ، حويطب بن عبدالعزی ، ابوسفيان بن حرب ، بلاذری فقط يك زن قرشی را نام میبرد كه در دوره جاهليت مقارن ظهور اسلام ، خواندن و نوشتن میدانست و او شفاء دختر عبدالله عدوی بود . اين زن مسلمان شد و از مهاجران اوليه به شمار میرود .
دوره رسالت و مخصوصا دوره مدينه از مجموع قرائن به دست میآيد كه رسول اكرم در دوره رسالت نيز نه خواند و نه نوشت ، ولی علمای اسلامی چه شيعه و چه سنی در اين جهت وحدت نظر ندارند ، بعضی استبعاد كردهاند كه چگونه ممكن است وحی - كه همه چيز را میآموخته است - خواندن و نوشتن را به او نياموخته باشد ( 1 ) ؟ دبيران پيغمبر از نصوص تواريخ معتبر و قديمی اسلامی به دست میآيد كه رسول خدا در مدينه گروهی " دبير " داشته است . اين دبيران وحی خدا ، سخنان پيغمبر ، عقود و معاملات مردم ، عهدها و پيمان نامههای رسول خدا با مشركين و اهل كتاب ، دفاتر صدقات و مالياتها ، دفاتر غنائم و اخماس و نامههای علاوه بر وحی خدا و سخنان شفاهی آن حضرت كه نوشته شده و باقی است ، عهدنامهها و بسياری از نامههای رسول خدا نيز در متن تاريخ ثبت شده است . محمد بن سعد در الطبقات الكبير ( 1 ) در حدود صد نامه از آن حضرت كه متن اكثر آنها را آورده است نقل میكند . بسياری از آن نامهها معلوم است كه به خط چه كسی است ، كاتب نام خود را در آخر نامه قيد كرده است . گويند اول كسی كه اين سنت را در آنجا رايج كرد كه نام كاتب در آخر نامه قيد شود ، ابی بن كعب صحابی معروف است . هيچيك از اين نامهها و پيماننامهها و دفاتر را رسول خدا به خط خود ننوشته است ، يعنی يك جا نمیبينيم كه گفته باشند فلان نامه را رسول خدا به خط خود نوشت . بالاتر اينكه هيچ جا ديده نمیشود كه رسول خدا يك آيه قرآن را به خط خود نوشته باشد ، در صورتی كه كتاب وحی هر كدام به خط خود قرآنی نوشتهاند . آيا ممكن است رسول اكرم خط بنويسد و آنگاه به خط خود در كتب تواريخ نام دبيران رسول خدا آمده است . يعقوبی در جلد دوم تاريخ خويش میگويد : مسأله نوشتن آن حضرت حتی در دوره رسالت ، طبق قرائن و امارات منتفی است ، اما مسأله خواندن آن حضرت را در دوره رسالت نمیتوان به طور قطع منتفی دانست ، هر چند دليل كافی بر خواندن آن حضرت حتی در اين دوره نداريم بلكه بيشتر قرائن از نخواندن آن حضرت حتی در اين دوره حكايت مفهوم كلمه امی مفسران اسلامی كلمه امی را سه جور تفسير كردهاند : . 1 درس ناخوانده و ناآشنا به خط و نوشته اكثريت طرفدار اين نظرند و يا لااقل اين نظر را ترجيح میدهند . طرفداران اين نظر گفتهاند اين كلمه منسوب به " ام " است كه به معنی مادر است . امی يعنی كسی كه به حالت مادرزادی از لحاظ اطلاع بر خطوط و نوشتهها و معلومات بشری باقی مانده است ، و يا منسوب به " امت " است ، يعنی كسی كه به عادت اكثريت مردم است ، زيرا اكثريت توده ، خط بعضی گفتهاند يكی از معانی كلمه " امت "خلقت است و " امی " يعنی كسی كه بر خلقت و حالت اوليه كه بیسوادی است باقی است و به شعری از " اعشی " استناد شده است ( 1 ) ، و به هر حال ، چه مشتق از " ام " باشد و چه از ( امت " ، و " امت " به هر معنی باشد ، معنی اين كلمه درس ناخوانده است . . 2 اهل ام القری طرفداران اين نظر اين كلمه را منسوب به " ام القری " يعنی مكه دانستهاند . در سوره انعام آيه 93 از مكه به " « ام القری »" تعبير شده است : « و لتنذر ام القری و من حولها ». برای اينكه تو به مكه و آنان كه در اطراف مكه هستند اعلام خطر كنی . اين احتمال نيز از قديم الايام در كتب تفسير آمده است ( 2 ) و در چندين حديث از احاديث شيعه اين احتمال تأييد شده است ، هر چند خود اين حديثها معتبر شناخته نشده است و گفته شده و ريشه اسرائيلی دارد ( 3 ) . يكی اينكه كلمه " ام القری " اسم خاص نيست و بر مكه به عنوان يك صفت عام نه يك اسم خاص اطلاق شده است . ام القری يعنی مركز قريهها . هر نقطهای كه مركز قريههايی باشد ام القری خوانده میشود . از آيه ديگر از قرآن كه در سوره قصص آيه 59 آمده است معلوم میشود كه اين كلمه عنوان وصفی دارد نه اسمی : « و ما كان ربك مهلك القری حتی يبعث فی امها رسولا . » پروردگار تو چنين نيست كه مردم قريههايی را هلاك كند مگر آنكه قبلا پيامبری در مركز آن قريهها بفرستد و حجت را بر آنها تمام كند . معلوم میشود در زبان قرآن هر نقطهای كه مركز يك منطقه باشد ام القرای آن منطقه است ( 1 ) . در سوره آل عمران آيه 20 میفرمايد : « و قل للذين اوتوا الكتاب و الاميينء اسلمتم . » بگو به اهل كتاب و به اميين ( اعراب غير يهودی و نصرانی ) آيا تسليم خدا شديد ؟ بالاتر اينكه اين كلمه حتی به عوام يهود كه سواد و معلوماتی نداشتند با اينكه اهل كتاب شمرده میشدند نيز اطلاق شده است ، چنانكه در سوره بقره آيه 78 میفرمايد : « و منهم أميون لا يعلمون الكتاب الا أمانی ». بعضی از فرزندان اسرائيل امی هستند ، از كتاب خود اطلاعی ندارند مگر يك سلسله خيالات و اوهام . بديهی است يهوديانی كه قرآن آنان را " امی " خوانده است ، اهل مكه نبودهاند ، غالبا ساكن مدينه و اطراف مدينه بودهاند . سوم اينكه اگر كلمهای منسوب به ام القری باشد طبق قاعده ادبی بايد به جای " امی " ، " قروی " گفته شود ، زيرا طبق قاعده باب نسبت در علم صرف ، در نسبت به مضاف و مضاف اليه ، خاصه آنجا كه مضاف ، كلمه " اب " يا " ام " يا " ابن " يا " بنت " باشد به مضاف اليه نسبت داده میشود نه به مضاف . چنانكه در نسبت به ابوطالب ، ابوحنيفه ، بنی تميم طالبی ، حنفی ، تميمی گفته میشود . . 3 مشركين عرب كه تابع كتاب آسمانی نبودند اين نظريه نيز از قديم الايام ميان مفسران وجود داشته است . در مجمع البيان ذيل آيه 21 سوره آل عمران كه " « اميين »" در مقابل اهل كتاب قرار گرفته است ( « و قل للذين اوتوا الكتاب والاميين ») ، اين نظر را به صحابی و مفسر بزرگ عبدالله بن عباس نسبت میدهد و در ذيل آيه 78 از سوره بقره از ابوعبيده نقل میكند ، و از ذيل آيه 75 آل عمران بر میآيد كه خود طبرسی همين معنی را در مفهوم آن آيه انتخاب كرده است . زمخشری در كشاف نيز اين آيه و آيه 75 آل عمران را همين طور تفسير كرده است . فخر رازی اين احتمال را در ذيل آيه 78 بقره و آيه 20 آل عمران نقل میكند . اين كلمه به مشركين عرب از آن جهت اطلاق شده است كه مردمی بی سواد بودهاند . آنچه مناط استعمال اين كلمه درباره مشركين عرب است نا آشنايی آنها به خواندن و نوشتن بوده نه پيروی نكردن آنها از يكی از كتب آسمانی . لهذا آنجا كه اين كلمه به صورت جمع آمده و به مشركين عرب اطلاق شده است اين احتمال ذكر شده ، اما آنجا كه مفرد آمده است و بر رسول اكرم اطلاق شده است احدی از مفسران نگفته كه مقصود اين است كه آن حضرت پيرو يكی از كتابهای آسمانی نبوده است . در آنجا بيش از دو احتمال به ميان نيامده است : يكی نا آشنا بودن آن حضرت با خط ، ديگر اهل مكه بودن ، و چون احتمال دوم به ادله قاطعی كه گفتيم مردود است، پس قطعا آن حضرت از آن جهت امی خوانده شده است كه درس ناخوانده و خط نانوشته بوده است . نظامی میگويد : احمد مرسل كه خرد خاك اوست هر دو جهان بسته فتراك اوست امی گويا به زبان فصيح از الف آدم و ميم مسيح همچو الف راست به عهد وفا اول و آخر شده بر انبيا نتيجه از مجموع آنچه گذشت معلوم شد كه رسول اكرم به حكم تاريخ قطعی و به شهادت قرآن و به حكم قرائن فراوانی كه از تاريخ اسلام استنباط میشود ، لوح ضميرش از تعلم از بشر پاك بوده است . او انسانی است كه جز مكتب تعليم الهی مكتبی نديده و جز از حق دانشی نياموخته است . او گلی است كه جز دست باغبان ازل دست ديگری در پرورشش دخالت نداشته است . x علم و دانش و صنعت به كار بردن قلم را ، پس از نعمت آفرينش ، بزرگترين نعمت ارزانی شده به بشر معرفی كرد ( 1 ) . آن كس كه خود قلم به دست نگرفته بود بلافاصله پس از ورود به مدينه و ايجاد امكانات ساده ، " نهضت قلم " ايجاد كرد و با آنكه خود معلمی از بشر نديده بود و دارالعلم و دانشگاهی طی نكرده بود ، خود معلم بشر و پديد آورنده دارالعلمها و دانشگاهها شد . ستارهای بدرخشيد و ماه مجلس شد دل رميده ما را انيس و مونس شد نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد كرشمه تو شرابی به عاشقان پيمود كه علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد حضرت رضا ( ع ) در مناظره خويش با ارباب اديان خطاب به رأس الجالوت فرمود : آن چيزی كه بيش از پيش عظمت و رفعت و آسمانی بودن قرآن كريم را مدلل میسازد اين است كه اين كتاب عظيم آسمانی با اينهمه معارف در باب مبدأ ، معاد ، انسان ، اخلاق ، قانون ، قصص ، عبرتها ، مواعظ ، و با اينهمه لطف و زيبايی و فصاحت ، بر زبان كسی جاری شده كه خود امی بوده است . نه تنها هيچ مدرسه و دانشگاه و دارالعلمی را در همه عمر نديده است و با هيچ دانشمندی از دانشمندان جهان روبرو نشده است ، حتی يك كتاب ساده از كتابهای عصر خود را نخوانده است . نقش قرآن چونكه بر عالم نشست نقشههای پاپ و كاهن را شكست فاش گويم آنچه در دل مضمر است اين كتابی نيست چيز ديگر است چونكه در جان رفت جان ديگر شود جان چو ديگر شد جهان ديگر شود همچو حق پيدا و پنهان است اين زنده و پاينده و گوياست اين آری ، عنايت ازلی برای اينكه آيت بودن اين كتاب و وحی بودنش بيشتر روشن شود آن را بر بندهای از بندگانش فرود آورد كه يتيم ، فقير ، چوپان ، صحرا گرد و درس ناخوانده و مكتب ناديده بود . پايان والسلام. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 5:20 توسط عليرضا صدوقی |
|
|
صفحه نخست ايميل عليرضا آرشيو |
| درباره وبلاگ |
در این غروب بی کسی
در این کوچه پس کوچه های حیرانی در این لحظات دلواپسی در این ثانیه های صبوری در این سالهای مهجوری دل ها به هوای تو در تلاطم است. از آن هنگام که عقد خود بر سینه ام افکندی وشکوفه ی محبتت بر درخت خزان زده ی دلم نشاندی در مجمر جانم آتش عشق تو افتاده تو روزی هزار بار از گذرگاه دلم عبور می کنی. در فراقت یعقوب وار می گریم و ایوب گونه شکیب دارم. مهدی جان |
| نوشته هاي پيشين |
|
بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
|
RSS
|