تبليغاتX
بِسمِ اللهِ الرَحمنِ الرَحيم اَللهّمَّ كُن لِوَليِّكَ الحُجَّةِ ابنِ الحَسَن صَلَواتُكَ عَلَيهِ وَ عَلي آبائِه في هذِهِ الّساعه وَفي كُلِّ ساعَة وَليّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيناً حَتّي تُسكِنَهُ أرضَكَ طوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً منتظران یوسف فاطمه

 

                            به نام خدا

 

روز جمعه 24 آذر دو انتخاب مهم خبرگان و شوراها در پيش است.

 

فرشته حضور، بهار شادماني من و تو، آسمان نيلگون يگانگي و اتحاد.

 

حضور در انتخابات نمايه اي از پيوند ملي و هماوايي ميهن.

 

 

 

 

 

كارهايي كه مي شه كرد تا تعداد بازديدكنندگان وبلاگ  زياد شوند عبارتند از:

- ريختن مقاله در وبلاگ جهت افزايش محتوايي

- افزايش بيشتر و بيشتر لينكها

- بكار گيري كلمات كليدي مناسب قابل جستجو  و...

 

 

تعداد بازديد كننده وبلاگ حقير به روزي 100 بازديد كننده رسيده.

 بازديدكننده اعم ار شما دوست عزيز تا پژوهشگراني كه  بوسيله جستجوي گوگل به اين صفحات مي رسند هست.

كار خيلي مانده.البته رقبا زيادند مخصوصا سايتهايي با روزانه 6000 بازديد!

 

 

و اما پژوهشگراني كه با سرچ گوگل به اين صفحات مي رسند;

اميدوارم  تا حد زيادي اينجا به هدفشون نزديك بشوند.

يك درصدشون هم راضي باشند خودش خيليه...

راستي 25 آذر روز پژوهش مبارك باشه.

 

                         

 

                            ***                 

         



مناجات

ملِكا ذكر تو گويم كه تو پاكي و خدايي

نروم جز به همان ره كه توام راه نمايي


همه درگاه تو جويم، همه از فضل تو پويم

همه توحيد تو گويم، كه به توحيد سزايي


تو حكيمي تو عظيمي تو كريمي تو رحيمي

تو نماينده ي فضلي تو سزاوار ثنايي


نتوان وصف تو گفتن، كه تو در فهم نگنجي

نتوان شبه تو گفتن، كه تو در وهم نيايي


همه عزّي و جلالي، همه علمي و يقيني

همه نوري و سروري همه جودي و جزايي


همه غيبي تو بداني، همه عيبي تو بپوشي

همه بيشي تو بكاهي، همه كمّي تو فزايي


لب و دندان سنايي همه توحيد تو گويد

مگر از آتش دوزخ بُوَدَش روي رهايي


سنايي غزنوي



 

 

                       ***

 

در متن زير دو پاراگرافش برام جالبتر بود رنگي(صورتي) كردم.اگه شد يه نگاهي بكنيد.

رهبرى در فرهنگ اسلامى از ديدگاه شهيد مطهرى

سيد صمصام الدين قوامى


1. تعريف رهبرى

2. خاستگاه رهبرى

3. ضرورت رهبرى

4. اصول رهبرى

5. شرايط رهبرى<

ايمان و اعتقاد به هدف

همدردى

جلب علاقه و محبت افراد

ظرفيت تحمل عقايد مخالف

6. روش رهبرى

7. رهبرى و حقوق مردم

«اصل رهبر براى مردم، نه مردم براى رهبر»

8. جايگاه خطير رهبرى




رهبرى در فرهنگ اسلامى از ديدگاه شهيد مطهرى

 

از جمله مباحثى كه استاد شهيد مطهرى در آثار خود به خوبى به آن پرداخته، مسأله رهبرىِ اسلامى است كه به شكلى ريشه‏اى و بر اساس معارف پايه‏اىِ دين، به تنقيح آن همت گماشته است. ايشان رهبرى را مرادف امامت معرفى مى‏كند؛ همانگونه كه نبوّت وراهنمايى را به يك معنا مى‏داند. براين اساس، رهبرى برخاسته ازاصول دين و امرى مبتنى بر اعتقادات بنيادين اسلامى است و با توجه به‏جايگاه ويژه‏اى كه امر رهبرى درنظريه‏هاى نوينِ مديريّت پيدا كرده،تا آنجا كه آن‏را عنصرى فراتر ازمديريّت مى‏دانند (در عين حال كه‏درخلال‏مباحث مديريّت طرح‏مى‏شود) ضرورت پردازش نظريه رهبرى دراسلام جلوه بيش‏ترى‏مى‏يابد ومى‏تواند كمك خوبى به مديريت‏پژوهان نيز به حساب‏آيد.

اصلى‏ترين نظريه و ديدگاه استاد شهيد در خصوص رهبرى را مى‏توان در «يادداشتهاى رهبرى و مديريّت» ايشان جستجو كرد كه در حقيقت هسته مركزى بحث به حساب مى‏آيد و شاخ وبرگ مطلب را در آثار ديگرش يافت. آن شهيد عزيز، منابع مورد نظر خود در بحث رهبرى را با ارجاع به آنها روشن نموده و كارپژوهشگر را آسان كرده است. وى در اين يادداشتها مطالب ويژه رهبرى را از ساير آثار خويش برگزيده و با دادن نشانى، به محقّق اين امكان را مى‏دهد كه به توسعه بحث در چهار چوب ديدگاه استادِ شهيد همت گمارد.



1. تعريف رهبرى

 

 

استاد شهيد مطهرى در اين زمينه مى‏نويسد:

«رهبرى و مديريّت در عرف امروز، با همه توسعه و شمولى كه پيدا كرده است، اگر بخواهيم مرادف و همانندى براى آنها در مصطلحات اسلامى پيدا كنيم، بايد بگوييم: ارشاد [2] و رشد يا هدايت و رشد. قدرت رهبرى همان قدرت بر هدايت و ارشاد است در اصطلاحات اسلامى» [3]

اين تعريف، در مقابل آن حجم از تعاريف طبقه بندى شده، مى‏تواند روشن كننده غوامض باشد. پردازش استاد شهيد نسبت به تعريف خويش، بر اين روشنگرى مى‏افزايد. ايشان در تعريف رشد كه هسته اصلى تعريف است، مى‏نويسد:

«رشد در اصطلاح عرف و معمولىِ ما، يك كيفيت جسمى است و وصف اندام است، قامتها واندام‏ها در اصطلاح و در عرف امروز فارسى، متصف به صفت رشد مى‏شود ولى در اصطلاح فقه اسلامى يك كيفيت روحى است يعنى نوعى بلوغ است در مقابل بلوغ جسمى. مى‏گويند كودك پس از بلوغ جسمى، بايد بلوغ روحى نيز پيدا كند تا ثروت را در اختيارش بگذاريم ومى‏گويند تنها بلوغ جسمى براى ازدواج كافى نيست، رشد؛ يعنى بلوغ روحى نيز لازم است. مقصود از رشد و بلوغ روحى شايستگى و قدرت تشخيص، درك سود و زيان و لياقت اداره وبهره بردارى است به عبارت ديگر، رشد عبارت است از شايستگى و لياقت براى نگه دارى واستفاده و بهره بردارى صحيح از وسائل و سرمايه‏هاى حيات.» [4]

در جاى ديگر مى‏افزايد:

«يكى از سرمايه‏ها و بلكه مهم‏ترين سرمايه‏ها، سرمايه‏هاى انسانى است و اداره اين سرمايه، نگه‏دارى آن، هدر ندادن آن، استفاده و بهره‏بردارى صحيح از آن، رشد (است).» [5]

در جاى ديگر مى‏افزايد [6]

«رشد بهره بردارى از سرمايه‏هاى انسانى و اداره و به كار گرفتن آنها و پرورش دادن آن‏ها و بهره بردارى از آنها و سامان دادن و سازمان دادن به آن نيروها و آزاد كردن و حرارت بخشيدن و از سردى افسردگى و جمود خارج كردن آنها و باز كردن آنها؛ يعنى پاره كردن زنجيرهاى معنوى و روحى آنها كه (...وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إصْرَهُم وَ الاغْلالَ الَّتي كانَتْ عَلَيْهِم...). [7] اين چنين‏رشدى همان است كه امروز به نام مديريّت و يا رهبرى ناميده مى‏شود.»

با قدرى دقت در تعريف بالا و پردازش آن، كه مى‏تواند «نظريه رشد» قلمداد شود. نقطه اشتراك تمامى تعاريف طبقه بندى شده، كه عبارت شد «از يك فرآيند نفوذ، كه بدان وسيله نفوذ ارادى رهبر به پيروان اعمال مى‏گردد.» [8] در اين تعريف ديده‏مى‏شود، بلكه فرآيند نفوذ را هم و حتى برآيند آن را نيز مشاهده مى‏كنيم.



2. خاستگاه رهبرى

 

همانگونه كه گفته شد، منشأ و اساس رهبرى، اصل امامت است؛ استاد مى‏نويسد:

«ميان نبوّت و امامت فرق است، اوّلى راهنمايى است و دومى رهبرى، همچنانكه راهنمايى دينى نوعى رهنمايى است كه از افق غيب بايد رسيده باشد؛ يعنى راهنما بايد غيبى باشد. رهبرى نيز اين چنين است و اينكه پيامبر خدا(ص) و برخى پيامبران ديگر، هم راهنما بوده‏اند و هم رهبر و ختم نبوّت، ختم راهنمايى الهى است نه ختم رهبرى الهى... وظيفه نبى تبليغ است؛ (وَ ما عَلَى الرَّسُول ألّا البَلاغ) ولى وظيفه امام اين است كه ولايت و سرپرستى ورهبرى كند بر كسانى كه رهبرى او را پذيرفته‏اند.» [9]

«نبوّت از نوع راهنمايى و امامت از نوع رهبرى است و اين دو، مورداً عامين من وجه هستند. ممكن است كسى فقط راهنما باشد و رهبر نباشد؛ مانند همه مبلغان درست ما (روشن است آنانكه تبلغشان نادرست است از بحث خارج‏اند) اينها كنارى ايستاده و راه وچاه را به ديگران ارائه مى‏كنند و مى‏گويند «تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال»، ممكن است به عكس، كسى رهبر باشد ولى راهنما نباشد؛ يعنى راهى است آشكار و هدفى است مشخص ولى نياز به نيرويى است كه قدرتها را متمركز و متشكل كند وسازمان بخشد و نيروهاى خفته را بيدار و ناشكفته را به سوى سازندگى و ابتكار بسيج كند. همچنانكه ممكن است يك شخص در آنِ واحد، هم رهبر باشد هم راهنما.» [11]

در عبارات بالا امامت مرادف رهبرى گرفته شده؛ يعنى راهى كه نبى و پيامبر نشان داده است، توسط رهبر و پيروان رهبر طى مى‏شود. شايد بتوان گفت كه نبوّت «ارائه طريق» و امامت «ايصال إلى المطلوب» است. [12]

اين بحث كه پيش از انقلاب در حسينيه ارشاد، توسط استاد بيان شده، تحليلى است از امامت در مقابل عالمان اهل سنت كه امامت را منحصر در حكومت و رهبرىِ سياسى - اجتماعى مى‏دانند كه در آن نياز به نص نيست، تا تنصيص پيامبر نسبت به امامِ بعدى را نفى كنند. [13] استاد در كتاب امامت و رهبرى، كه ملهم امامتِ مرحوم محمد تقى شريعتى است، [14] سعى بر اين دارد كه از كتاب خلافت وامامت را فراتر و كامل‏تر از مبناى رهبرى ظاهرى يا حكومت بداند. او مى‏نويسد:

«حكومت يكى از شاخه‏هاى امامت است. امروز اين اشتباه خيلى تكرار مى‏شود؛ تا مى‏گويند امامت، متوجّه مسأله حكومت مى‏شوند، در حاليكه مسأله حكومت از فروع و يكى از شاخه‏هاى خيلى كوچك مسأله امامت است.» [15]

در كتاب ولاءها و ولايت‏ها، ايشان براى امامت چهار شأن ولايى قائل شده‏اند، [16] كه عبارتند از: «ولاء محبت، ولاء مرجعيت، ولاء زعامت و ولاء تصرف» كه مراد از ولاء محبّت، دوست داشتن امام است كه توسط پيامبر(ص) خواسته شده [17] ومراد از ولايت مرجعيت، همان برترى و تسلّط علمى است كه امام دارد و همگان در مسائل خود بايد به ايشان رجوع كنند و سوم ولاء تصرف است كه نوعى ولايت تكوينى است كه به اذن خدا مى‏تواند در عالم وجود تصرف كند و نهايتاً ولاء زعامت است كه در حقيقت شاخه رهبرىِ اجتماعىِ امامت است كه اين مقاله، آن را مطمح نظر خود دارد. ولى به هر حال مسأله رهبرى تبلور وتجلّى امامت به معناى عام است. استاد اصرار دارد كه اهل سنت امامت را منحصر در بعد ولاء زعامت كرده‏اند تا بگويند نياز به تنصيص نبى(ص) نيست؛

«با اين معنا از امامت، حق با اهل سنت است. حضرت حجت در زمان غيبت كه نمى‏توانند زمامدار مسلمين باشند» [18]

با معناى فراگير از امامت كه استاد بيان مى‏كنند، رهبرى اجتماعى در عين اصولى بودن، مى‏تواند از فروع محسوب شود. به هر حال خاستگاه رهبرى در فرهنگ اسلامى ريشه در فرهنگ وسيع و عميق امامت دارد و از شعبه‏هاى ولايت و هدايت توحيدى است كه در نبوّت و امامت تجلّى مى‏يابد و ظاهرترين شكل آن، رهبرى اجتماعى است. بر اين اساس، رهبرى اسلامى داراى چنين پشتوانه غنىِ باطنى و معنوى بوده و متصدّيان آن بايد از چنين اعتقادات و التزامات علمى و عملى برخوردار باشند.



3. ضرورت رهبرى

 

استاد در حاشيه كتاب «از كجا آغاز كنيم» [19] مى‏نگارند:

«يكى از نتايج منطق ديالكتيك اين است كه نياز جامعه را به هدايت و رهبرى نفى مى‏كند. حداكثر نياز جامعه به روشنفكر ورهبر طبق اين منطق اين است كه توده را واقف به ناهنجاريها وتضادها و نابرابريها بكند و تضاد موجود در جامعه را وارد شعور توده نمايد تا حركت ديالكتيكى ايجاد شود. و چون حركت جبرى است و عبور از «تز» و «آنتى تز» و «سنتز» لايتخلّف است، جامعه خود به خود راهش را طى مى‏كند و به تكامل منتهى مى‏گردد.»

و سپس در پاسخ مى‏گويند: [20]

«جامعه بيش از هر چيز نياز به رهبرى و هدايت و امامت دارد، لازمه جبرى تضادها تكامل نيست، تكامل بدون هدايت و پيشوايى و رهنمايى و رهبرى غير ميسّر است.»

«اساسى‏ترين مسائل ارباب امامت اين است كه مولود چه نيازى است؟» [21]

«مسأله ديگر مسأله نياز به رهبر و رهبرى است كه اين بيت القصيده و زير بناى تعليمات انبياءاست در مذهب شيعه مسأله امامت مبتنى بر اصل نياز به رهبرى يك مقام معصوم و فوق خطا است.» [22]

«حديثى معروف كه از ورقه نقل كرده‏ايم، از رسول خدا(ص)است كه فرمود: اگر دو نفر (يا سه نفر) در سفر بوديد، يكى را به عنوان رييس و مدير خود انتخاب كنيد» نشان مى‏دهد كه اسلام نياز انسان به رهبرى و نظم را تا چه اندازه اهميت مى‏دهد.» [23]

قطع اين مرحله بى همرهى خضر مكن

ظلمات است بترس از خطر گمراهى

«هلك مَنْ ليس له حكيمٌ يرشده...» [24]

«بشر به رهبرى هم نياز دارد. نيازمند است به افراد يا گروه يا دستگاهى كه قوا و نيروهاى وى را بسيج كنند. حركت دهند. سامان و سازمان بخشند.» [25]

«اين سرمايه‏هاى انسانى؛ يعنى انسانها، نيازمند به مديريّت و رهبرى و اكتشاف و استخراج هستند؛ همچنانكه نفت نيازمند اكتشاف و استخراج و تصفيه و بهره بردارى است. بشر به عكس حيوانات كه مجهز به نيروى خودكار غريزه‏اند، فاقد غريزه است و در هدايت نيازمند به تحصيل و اكتساب و به عبارت ديگر نيازمند به راهنمايى و رهبرى است و مسأله نيازمندى بشر به رهبرى اساس تعليمات انبيا و فلسفه بعثت انبيا است. بعثت رسول الله بر اساس فلسفه نيازمندى بشر به راهنمايى و رهبرى و مديريّت است.» [26]

عبارات پيشين، ضمن تبيين مجدد خاستگاه رهبرى، ضرورت و نياز به رهبرى را به خوبى روشن مى‏كند. به ظاهر، افزون بر طرفداران نظريه ديالكتيك كه نياز به رهبرى را زير سؤال مى‏برند و پاسخ خود را از استاد گرفتند، خوارج نهروان نيز از جمله مخالفان نياز به رهبرى هستند. ايشان در مقاله دهم از سلسله مقالات سيرى در نهج البلاغه‏ [27] تصريح مى‏كنند كه نظر خوارج مبنى بر اينكه قرآن كافى است و نيازى به حكومت و دستگاه مديريّت و رهبرى نيست، غلط است و با اشاره به جمله اميرالمؤمنين(ع) [28] كه به آنها فرمود:«مردم را از فرمانروايى نيك يا بد چاره‏اى نيست» نتيجه مى‏گيرد كه‏ [29] «دستگاه حكومت از آن جهت «حكومت» ناميده مى‏شود كه حافظ امنيت داخلى و خارجى است و مجرىِ قانون است و از آن جهت «امامت» ناميده مى‏شود كه مشتمل بر رهبرى است، نيروها را به حركت در مى‏آورد و بسيج مى‏كند و سازمان مى‏بخشد و استعدادها را شكوفا مى‏كند.» بنابراين، از ديد استاد شهيد، نياز به حكومتى كه به رخ خوارج كشيده شد، در باطن همان نياز به رهبرى است.

جالب است كه استاد پاسخ مخالفان جديد (طرفداران ديالكتيك) و قديم (خوارج) را در نياز به رهبرى با يك آهنگ پاسخ مى‏دهد و آن نياز انسانها به هدايت و راهنمايى است كه بعثت انبيا هم به همين اساس از طرف خداوند صورت گرفته است.



4. اصول رهبرى

 

استاد در تبيين اصول رهبرى، اعتناى زيادى به كتاب «ديباچه‏اى بر رهبرى» اثر دكتر ناصرالدين صاحب الزمانى دارد و با نقل كلمات ايشان، به اصول 3 گانه‏اى در رهبرى اشاره‏مى‏كند: [30]

1- اهميت انسان و ذخاير سرشار و نيروهاى نهفته او.

2- نياز به رهبرى براى اكتشاف و استخراج اين ذخاير (عدم كفايت غريزه).

3- شناخت قوانين و مكانيسم‏هاى پيچيده روح انسان (به عنوان كليد رمز تسلّط بر دلها).

استاد اين اصول را با عبارات گوناگون، در چند جاى آثار مربوط به رهبرى بيان مى‏كند ودر حقيقت نياز انسان به رهبر و راهنما، به حكم اين سه اصل است كه غير از ملاك نياز به حكومت است. [31]

استاد در يك عبارت به شكل اجمال به هر سه اصل اشاره‏مى‏كند:

«نياز به مديريّت (رهبرى) انسانها، بيش از حيوانات است، گلّه گوسفند، اداره‏اش با يك چوپان بى سواد است كه مراتع را بشناسد، آبخورها را بشناسد، مانع تفرّق شود، مانع گرگ شود، احياناً اگر گوسفندى مريض شد معالجه كند، اما گوسفند دنياى مرموز روحى ندارد، گوسفند نيروهاى سرگردان ذخيره شده ندارد، گوسفند قوانين پيچيده روحى كه لازم است شناخته شود، ندارد. گوسفند خليفة اللّه و مظهر صفات و اسماء و صفات الهى وداراى احسن تقويم نيست، به همين دليل بيش از آنچه گوسفند نيازمند به چوپان است، انسان نيازمند به رهبر است و بيش از تفاوت سطحى چوپان و گوسفند تفاوت سطحى رهبر انسان با خود انسان لازم است؛ يعنى راهنمايان و رهبران الهى.» [32]

...

...

در مجموع، استاد معتقد است كه تا اهميت انسان دانسته نشود، راز و رمزش ناشناخته مى‏ماند، نياز و رهبر خواهى او محرز نگردد، نمى‏توان رهبرى واقعى انسانها را مدعى شد - و رهبرى در فرهنگ اسلامى، در سيره عملى و نظرى معصومين(ع)مبتنى بر اعمال اين اصول سه گانه بوده و هر كس مى‏خواهد با فرهنگى اسلامى رهبرى كند، بايد اين اصول را مراعات كند و براى مراعات اين اصول، راهى جز مطالعه سيره معصومين و دستورات آنها در مقام رهبرى نيست، بايد اين سيره نظرى و عملى معصومان مطالعه شود تا شناخته شود و با اقتباس از آنها، به رهبرى انسانها پرداخت و خود و آنها را به رشد و تعالى سوق داد.



5. شرايط رهبرى[44]

الف. پيش قدمى

ب. همدردى (زندگى در سطح عامه)

ج. قدرت سازمان بخشى

د. شناخت لياقت افراد براى كارهاى محوله

ه. مؤمن ساختن افراد به هدف كلى اجتماعى

و. جذب و علاقه و محبت به افراد.

ز. شناخت وضعيت زمانى

ح. ايمان و اعتماد به هدف

ط. ايمان و اعتماد به موقعيت، عدم ترديد و دو دلى، اعتماد به نفس (رسول خدا و ايمان و موفقيتش در رسالت - ايضاً ايمان امام حسين به نتيجه كارش)

ى. حسن تشخيص

ك. سرعت تشخيص

ل. قاطعيت

م. تصميم (عدم ترديد و دودلى در انتخاب كارها، همچنانكه نسبت به اصل هدف نيز نبايد مردّد و دو دل باشد)

ن. شهادت و عدم هراس از عواقب اقدام

س. پيش بينى

ع. اقدامات احتياطى براى شكست

ف. ظرفيت تحمل عقايد مخالف؛ سعه صدر (آلة الرئاسة سِعَة الصّدر)

ص. شهامت قبول مسؤوليت شكست

ق. تقسيم مناسبت كار و نيروى انسانى

ر. از همه بالاتر قوّت اراده و شخصيت و تحت تأثير قرار دادن اراده‏ها و تسخير اراده‏ها كه بى اختيار از اراده او تبعيت كنند و اين با نوعى قدرت القا و تلقين همراه است. اين جهت بود كه رسول خدا را داراى قدرت مرموز جادو مى‏دانستند، حال آنكه عظمت شخصيت بود.

استاد تقريباً تمام شرايط پيشگفته را از كتاب ديباچه‏اى بر رهبرى‏ [45] نقل مى‏كند، البته با قدرى اختلاف و به دنبال آن برخى شرايط منفى را نيز از آن منبع مى‏آورد

و در پايان، نويسنده كتاب مى‏نويسد: «هر كسى كه شرايط بالا را فاقد باشد، قادر نخواهد بود نيروهاى شگرف و ناشكفته خلق‏ها را به سوى سازندگى و ابتكار بسيج دهد و بى سامانيها را سامان بخشد.» [46]

از آنجا كه روش استاد شهيد اين است كه در پايان هر يادداشت، اگر نقدى داشته باشد صريح مى‏نويسد، مشخص مى‏شود كه شرايط مندرج در كتاب ديباچه‏اى بر رهبرى، مورد پذيرش ايشان است.

براي توضيح بيشتر هر قسمت  به كتاب كه آخر اين كادر آورده شده رجوع شود....

6. روش رهبرى

 

استاد در اين زمينه معتقد است:

«شيوه رهبرى، ممكن است مستبدانه، تحميلى و صددرصد فردى باشد و ممكن است شورايى و هم انديشانه و همكارانه باشد.

البته در افراد عادى لازمه شيوه فردى و مستبدانه اين است كه فرد تمام دستورها وسياست لازم را خود به پيروان خود ديكته كند و به مشورت تن ندهد، تشويق و يا توبيخ اتفاقى پيروان در درجه اول منوط به دادرسى و احساس شخصى خود او باشد و به قول «ديباچه‏اى بر رهبرى» صفحه 77: رهبر خود سالار باشد» [68]

و لازمه رهبرىِ مشورتى و همكارانه اين است كه رهبر راه حلهاى لازم را از خلال پيشنهاد پيروان خود كشف كند و به قول آن كتاب (ديباچه‏اى بر رهبرى) مردم سالار باشد.

ولى علاوه بر آنچه در بالا گفته شد؛ يعنى قطع نظر از نياز رهبر به اينكه راه حلهاى مشكلات خود را از پيشنهادهاى پيروان خود كشف كند، رهبرى مشورتى مستلزم شخصيت دادن به پيروان و به حساب آوردن آنها است و هرگونه حقارتى را از آنها دور مى‏سازد و اين جهت، بيشتر آنها را به همكارى و پيروى تشويق و نيروهاى آنها را بسيج مى‏سازد.

ايشان معتقدند «آيه كريمه (فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّه لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلبِ لا نْفَضُّوا مِنْ حَولِك فَاْعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِر لَهُمْ وَ شاوِرهُم في الامْرِ فَإذا عَزَمتَ فَتَوكَّل عَلَى الله...) [69] نقش رهبرىِ خلّاق و فعّال رسول اللّه(ص) را روشن مى‏كند.» [70]

از جمع دو عبارت بالا مناسب‏ترين شيوه در رهبرى از نظر استاد، همان شيوه شورايى و هم انديشانه است كه نمونه بارز آن در رهبرى خلّاق و فعّال رسول اللّه(ص) جلوه‏گر است.



7. رهبرى و حقوق مردم

 

در يكى از مقالاتِ كتاب «سيرى در نهج البلاغه» در اين رابطه آمده است:

«احتياجات بشر در آب و نان و جامه و خانه، خلاصه نمى‏شود. يك اسب يا يك كبوتر را مى‏توان با سير نگه‏داشتن و فراهم كردن وسيله آسايشِ تن، راضى نگه‏داشت ولى براى جلب رضايت انسان عوامل روانى به همان اندازه مى‏تواند مؤثر باشد كه عوامل جسمانى.» [71]

حكومت‏ها ممكن است از نظر تأمين حوايج مادىِ مردم يكسان عمل كنند، در عين حال از نظر جلب و تحصيل رضايت عمومى يكسان نتيجه نگيرند، بدان جهت كه يكى حوايج روانى اجتماعى را بر مى‏آورد و ديگرى چنين نمى‏كند.

يكى از چيزهايى كه رضايت عموم بدان بستگى دارد، اين است كه حكومت با چه ديدى به توده مردم و به خود مى‏نگرد با اين نگاه كه آنها برده و مملوك و خود مالك و صاحب اختيار است؟ و يا با اين نگاه كه آنها صاحب حق‏اند و او خود، تنها وكيل و امين و نماينده است؟ در صورت نخست هر خدمتى انجام دهد، از نوع تيمارى است كه مالك يك حيوان براى حيوان انجام مى‏دهد و در صورت دوم از نوع خدمتى است كه يك امين صالح انجام مى‏دهد. اعتراف حكومت به حقوق واقعى مردم و احتراز از هر نوع عملى كه مشعر بر نفى حاكميت آنها باشد، از شرايط اوليه جلب رضايت و اطمينان آنان است.

 



«اصل رهبر براى مردم، نه مردم براى رهبر»

 

ايشان معتقد است رهبرى در فرهنگ اسلامى كاملاً بر عكس‏است:

«در منطق قرآن امام و حكمران، امين و پاسبان حقوق مردم ومسؤول در برابر آنهاست، از اين‏رو (حكمران و مردم) اگر بنا است يكى براى ديگرى باشد، اين حكمران است كه براى توده‏محكوم است نه توده محكوم براى حكمران. سعدى همين معنى را بيان كرده، آنجا كه گفته است:

گوسفند از براى چوپان نيست

بلكه چوپان از براى خدمت اوست.» [76]

 

 

 

ايشان در همين باره مى‏نويسد: «برخى معتقدند علت اينكه پيامبران حنيف، همه يا اكثرشان مبعوثان چوپان بوده‏اند، اين است كه عملاً تمرين رهبرى كنند و مخصوصاً فاصله فكرى آنها با امت، آنان را از رهبرى مأيوس نكند، ولى البته هر رهبرى فطرى غير معصوم، نيازمند به تجربه و تعلم و اكتساب است، وقتى كه پيامبران تمرين چوپانى مى‏كنند تكليف ديگران روشن است.» [80]       

بديهى است نظريه استاد در مورد چوپان و گوسفند براى رهبرى و مردم، متضمّن توهين به مردم نيست بلكه در راستاى همان اصل حياتى (رهبر براى مردم) است.



8. جايگاه خطير رهبرى

 

استاد در اين خصوص مى‏نويسد:

«اما مطلبى كه مسخره است و از بى‏خبرى مردم، حكايت مى‏كند، اين است كه هر كس كه مدتى فقه و اصول خواند و اطلاعات محدودى را در همين زمينه كسب كرد و رساله‏اى نوشت، فوراً مريدها مى‏نويسند «رهبر عالى‏قدر مذهب تشيع» به همين دليل، مسأله مرجع به جاى «رهبر»، يكى از اساسى‏ترين مشكلات جهان شيعه است و بايد ان شاءاللّه در يك مقاله‏اى تحت عنوان «يكى از مشكلات اساسى روحانيت» اين مطلب را ذكر كنيم، نيروهاى شيعه را همين نقطه جمود جامد كرده است كه جامعه را، كه حداكثر صلاحيت آنها در ابلاغ فقه است به جاى رهبر مى‏گيرند و حال آنكه ابلاغ فتوا جانشينى مقام نبوّت و رسالت (در قسمتى از احكام) است اما رهبرى جانشينى مقام امامت است (كه هم عهده‏دار ابلاغ فتوا است و هم عهده دار زعامت مسلمين.)» [81]

عبارات فوق مرزبندى دقيق رهبرى و مرجعيت را نشان مى‏دهد و نيز برترى مقام رهبرى بر مقام مرجعيت را بيان مى‏كند. و در حقيقت بيانگر مطلبى است كه اگر خوب درك شود، از خلط وظايف و اختيارات جلوگيرى مى‏گردد.

به هر حال، از ديد استاد، رهبرى از شاخه‏هاى شجره طيّبه نبوّت و امامت است كه به ريشه توحيد استوار است و حالتى مقدس به خود مى‏گيرد و شرايط خاصى براى تصدّى آن وجود دارد و با همه عظمت، در خدمت مردم و براى مردم است و با آنها مشورت مى‏كند. مستبد نيست و مثل چوپان و راعى است كه رعيت و ملت را به سمت تعالى هدايت مى‏كند و رشد مى‏دهد و اصولاً رهبرى اسلامى يعنى رشد و ارشاد.

پى‏نوشت‏ها


[1]. فصلنامه مصباح، ش‏4 - 3، ص‏145، مقاله «پديده رهبرى»، حسن عابدى جعفرى.

[2]. البته ارشاد در اصطلاح متصوفه كه به معناى رهبرى و دستگيرى است (پاورقى از استاد).

[3]. امامت و رهبرى، ص‏209 (انتشارات صدرا، چاپ نهم، 1368).

[4]. همان مدرك.

[5]. همان مدرك، 221

[6]. همان مدرك، 222

[7]. اعراف: 157

[8]. فصلنامه مصباح، شماره 4 - 3، ص‏158(كه پيشتر اشاره شد).

[9]. امامت و رهبرى، ص‏28

[10]. همان مدرك، ص 29

...

...

براي توضيح بيشتر هر قسمت  به كتاب كه در زير آورده شده رجوع شود....

 

دريافت كتاب رهبري در فرهنگ اسلامي از ديدگاه شهيد مطهري

 

 

والسلام.

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 5:54  توسط عليرضا صدوقی | 
 
صفحه نخست
ايميل عليرضا
آرشيو
درباره وبلاگ
در این غروب بی کسی
در این کوچه پس کوچه های حیرانی
در این لحظات دلواپسی
در این ثانیه های صبوری
در این سالهای مهجوری
دل ها به هوای تو در تلاطم است.
از آن هنگام که عقد خود بر سینه ام افکندی
وشکوفه ی محبتت بر درخت خزان زده ی دلم نشاندی
در مجمر جانم آتش عشق تو افتاده
تو روزی هزار بار از گذرگاه دلم عبور می کنی.
در فراقت یعقوب وار می گریم و ایوب گونه شکیب دارم.
مهدی جان

مهمترين نوشته ها
حجاب
امر به معروف و نهي از منكر
شيرين ترين خاطره زندگيم
* كتابهاي رايگان
* پيامبر اعظم
زن-شهيد مطهري
مسئله شناخت-شهيد مطهري
بسيج
* مجموعه صوتي-دانلود
رهبري-شهيدمطهري
مسلمان ايراني يا ايراني مسلمان- مطهري
* پيامبر امـّــي
حجاب2
پيشرفت
پيوندهاي روزانه
صبح سفيد
علي(ويژگيهاي حضرت مهدي_عج)
فريدون(عشق پاك الهي)
منتظرگل نرگس(بوستان منتظران عزيز زهرا)
ز.سلطاني(حوزه علمیه فاطمه الزهراء _شهید دقایقی )
روياالسادات(معصومين)
تشنه معرفت
رضا(يوسف زهرا)
سينا(غايب)
سيد عبدالله(بسم رب الشهدا و الصديقين)
سيد حسن(آموزش عربي)
پايگاه اطلاع رسانی حزب الله شهرکرد
ياسرخدمتي(السلام عليك يازينب كبري)
رويا السادات(ادبيات)
انتظار(ظهور)
سيدروح الله نوربخش(هيئت ديوانگان حسين)
م.يزدي و ثنا ثبوري(فاطمه الزهرا سلام الله عليها)
سيدمحمد(ابوالفضل سلام الله عليه)
سيدمحمدجوادحسيني(نوشته هاي سيد)
سيد(سقاي كربلا)
آواي انتظار(اوخواهدآمدباكوله باري ازعدالت)
ياس سفيد(ياس فاطمي)
محبين بقيه الله(هيئت ختم صلوات بقيه الله استان يزد)
خادم الزينب(آلاء)
محمدمهدي حاجي پروانه(كتابهاي رايگان براي شما)
يادداشتهاي يك طلبه امروزي
يه دوست(سوغات عاشقي)
عاشق مهدي صاحب الزمان(عج)
عبدالمهدي(منتظرم تا كه او برگردد)
پرنده عاشق(ايران سرزميني آباد)
سيده حميده(قرارمون ساعت عشق)
پروانه مهاجر
قافله عشق(چفيه يعني عشق)
گمنام(غروب شلمچه)
محبان آقا(منتظران ظهور)
مريم السادات رضوي(پنجره فولاد)
واله اهل بيت(اي كه اميرحرم دل توئي)
يه منتظرمثل تو(شميم يار)
آواي انتظار(يوسف گمگشته)
ملكه عذاب(عذابهاي جهنم)
محمدجوادرضايي(مجرنما)
فائزه(پيداي پنهان)
مريم(پيامبر آسماني)
پريسا پشنگ(حضرت محمد_ص)
نورا(سرزمين نور)
سارا(سلام علي آل ياسين)
يك بجا مانده(شلمچه)
سعيد(عشق)
سعيد(نسيم ظهور)
حاج آقا داودي(خاطرات باور نكردني يك حاج آقا)
آرشيو پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
پيوندها
منتظران یوسف فاطمه
وبلاگ عصر
ماه گرفته
بامداد سعادت
صاحبان درفش سیاه
گره گم
خورشید مغرب
لحظه
صفحات انتظار...
هفت شهر عشق
انا مجنون الحسین(ع)
شیعه یعنی...
نابغه قرن بیست
منتظران وعاشقان آقا
صیغه...)
عجایب خلقت
دردسرزندگی
وبلاگ دوستداران حضرت مهدی(عج)
گفتار صادقانه
بین الحرمین
میر مهر
آخرالزمان وظهور مهدی موعود(عج)
..::.. لينكهاي ..::..
عليرضا صدوقي_(سابقين)
مرضيه السادات _ (قلم)
ستار...پسر خاله عزيزم
احمدرضاجهانديده_(كاكوشيرازي)
شيدا _ (آن سفركرده)
آواي انتظار_(يوسف گمگشته)
مريم مولايي(همــا راضـي)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
ديجيتال كيوان

<BGSOUND src="http://www.bachehayeghalam.com/media/sound/tavashih06.wma" loop=infinite>

كد نوا