تبليغاتX
بِسمِ اللهِ الرَحمنِ الرَحيم اَللهّمَّ كُن لِوَليِّكَ الحُجَّةِ ابنِ الحَسَن صَلَواتُكَ عَلَيهِ وَ عَلي آبائِه في هذِهِ الّساعه وَفي كُلِّ ساعَة وَليّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيناً حَتّي تُسكِنَهُ أرضَكَ طوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً منتظران یوسف فاطمه

وقتي سوره نساء را جداگانه بررسي و در آيات آن اندكي تدبر كنيم در مي‏يابيم كه سوره نساء، كتاب جامع حقوق خانواده و زن است. خداوند متعال در سوره نساء به طرح و شرح اساسي‏ترين حقوقي مي‏پردازد كه زنان بايد از آنها بهره‏مند باشند.باشد كه با تدبر در آيات و نيز مطالعه  كتب افرادي كه با نگاه عميقي به مسايل ديني و.. پرداخته اند از جمله شهيد مطهري و رهبر انقلاب پاسخ سوالاتي كه در ذهن قشر جوان است داده بشود.انشالله.

 

 

 

خواستم دو كتاب زيرو چند كتاب ديگه از اين عزيزان را طي جند جلسه خلاصه بياورم ولي بعد نظرم عوض شد و گذاشتم تو بخش مهمترين نوشته ها براي كساني كه احتمالا خواهان اين مطالب هستند اگه خواستند بروند به اون قسمت سر بزنند .

 

 

***

 

                  سوره نساء

 

 

ابتدا خلاصه كتاب از زبان زهرا آيت اللهي پژوهشگر و نويسنده

شهيد مطهري در كتاب نظام حقوق زن در اسلام به مباحث مختلفي در مرود حقوق زن پرداخته اند.

ابتدا مطرح كردند كه اساسا نگاه ما مسلمانها به بحثِ حقوق زنه يا اداء حقوق از جانب زن يا مرد نسبت به طرف مقابل.

اينكه اساسا چه كسي حق دارد بگويد كه چي حق كيه؟

اينكه وقتي بحث حقوق مطرح مي شود در گذر زمان كجا ما حقوق را ثابت مي دانيم و كجا متغير مي بينيم؟

در بعضي از موضوعات مثلا اينكه مردها خواستگاري زنها مي روند يا اينكه مثلا چيزي به نام ازدواج موقت شناخته شده.

دست مرد در بحث طلاق بازتره.

اينكه مردها حق چند همسري را دارند.

ارث زنان با مردان در مواردي متفاوت همديگر است.

اينكه در ازدواج مرد بايد به زن مهريه بدهد و نفقه زن را بپردازد.

اينكه مثلا وقتي بحث طلاق مي آيد راجع به زندگي ائمه صحبت مي كنند. و شبهاتي كه در اين زمينه وجود دارد.

و اينكه به نظر مي رسد كه زن يك جاهايي استقلالش كمتر ديده شده ،فرض كنيد در بحث ازدواج دختر نياز به اذن و رضايت پدر دارد اين را مطرح مي كنند و مي گويند اينها شبهاتي است كه مطرح شده و ايشان پاسخ مناسبي به تمامي اين شبهات يكي يكي مي دهند.

كه انشالله با مطالعه كتاب پاسخ شبهاتي كه الان در ذهن جوانان به طور خاص دختران و زنان جامعه هست انشالله داده بشود.

والسلام

 

 

 

 

گزيده كتاب نظام حقوق زن در اسلام از شهيد مطهري

 

 

 

پيشگفتار

باسمه تعالی
مقتضيات عصر ما ايجاب می‏كند كه بسياری از مسائل مجددا مورد ارزيابی‏ قرار گيرد و به ارزيابيهای گذشته بسنده نشود . " نظام حقوق و تكاليف‏ خانوادگی " از جمله اين سلسله مسائل است .

در اين عصر ، به عللی كه بعدا به آنها اشاره خواهم كرد ، چنين فرض شده‏ كه مسأله اساسی در اين زمينه " آزادی " زن و " تساوی حقوق " او با مرد است ، همه مسائل ديگر فرع اين دو مسأله است .

ولی از نظر ما ، اساسی‏ترين مسأله در مورد " نظام حقوق خانوادگی " - ولا اقل در رديف مسائل اساسی - اينست كه آيا نظام خانوادگی نظامی است‏ مستقل از ساير نظامات اجتماعی و منطق و معيار ويژه‏ای دارد جدا از منطقها و معيارهائی كه در ساير تأسيسات اجتماعی به كار می‏رود ؟ يا هيچگونه‏ تفاوتی ميان اين واحد اجتماعی با ساير واحدها نيست ؟ بر اين واحد همان‏ منطق و همان فلسفه و همان معيارها حاكم است كه بر ساير واحدها و مؤسسات‏ اجتماعی ؟ .

 

زن انسانی است با چگونگيهای خاص و مرد انسانی است‏ با چگونگيهای ديگر زن و مرد در انسانيت " برابرند " ولی دو گونه انسانند ، با دو گونه‏ خصلتها و دو گونه روانشناسی

 

 

 

در اين نهضت(غرب)ين نكته توجه نشد كه مسائل ديگری هم غير از تساوی و آزادی هست . تساوی و آزادی شرط لازم‏اند نه شرط كافی . تساوی حقوق يك‏ مطلب است و تشابه حقوق مطلب ديگر ، برابری حقوق زن و مرد از نظر ارزشهای مادی و معنوی يك چيز است‏و همانندی و همشكلی و همسانی چيز ديگر . در اين نهضت عمدا يا سهوا " تساوی " به جای " تشابه " به كار رفت‏
و " برابری " با " همانندی " يكی شمرده شد ، " كيفيت " تحت‏ الشعاع " كميت " قرار گرفت . " انسان " بودن زن موجب فراموشی " زن " بودن وی گرديد .

 

 

قرآن كريم ، به اتفاق دوست و دشمن ، احيا كننده حقوق زن است .
مخالفان ، لااقل اين اندازه اعتراف دارند كه قرآن در عصر نزولش گامهای‏ بلندی به سود زن و حقوق انسانی او برداشت . ولی قرآن هرگز به نام احيای‏ زن به عنوان " انسان " و شريك مرد در انسانيت و حقوق انسانی ، زن‏ بودن زن و مرد بودن مرد را به فراموشی نسپردبه عبارت ديگر ،قرآن زن را همانگونه ديد كه در طبيعت هست . از اينرو هماهنگی كامل ميان‏ فرمانهای قرآن و فرمانهای طبيعت برقرار است

 

 

بخش اول خواستگاری و نامزدی

آيا خواستگاری مرد از زن اهانت به زن است ؟
غريزه مرد ، طلب و نياز است و غريزه زن جلوه و ناز .
مرد خريدار وصال زن است نه رقبه او .
رسم خواستگاری مرد از زن يك تدبير بسيار عاقلانه و ظريفانه است كه‏
برای حفظ احترام و حيثيت زن به كار رفته است .

 

خواستگاري

غريزه مرد طلب و نياز است و غريزه زن جلوه و نازاينكه از قديم الايام ، مردان به عنوان خواستگاری نزد زنان ميرفته‏اند و از آنها تقاضای همسری ميكرده‏اند از بزرگترين عوامل حفظ حيثيت و احترام‏
زن بوده است . طبيعت ، مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا آفريده است و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن . طبيعت زن را گل ، و مرد را بلبل‏ ، زن را شمع و مرد را پروانه قرار داده است . اين يكی از تدابير حيكمانه‏ و شاهكارهای خلقت است كه در غريزه مرد نياز و طلب و در غريزه زن ناز و جلوه قرار داده است . ضعف جسمانی زنرا در مقابل نيرومندی جسمانی مرد ، با اينوسيله جبران كرده است .
خلاف حيثيت و احترام زن است كه بدنبال مرد بدود . برای مرد قابل تحمل‏ است كه از زنی خواستگاری كند و جواب رد بشنود و آنگاه از زن ديگری‏ خواستگاری كند و جواب رد بشنود تا بالاخره زنی رضايت خود را بهمسری با او اعلام كند ، اما برای زن كه ميخواهد محبوب و معشوق و مورد پرستش باشد و از قلب مرد سر در آورد تا بر سراسر وجود او حكومت كند ، قابل تحمل و
موافق غريزه نيست كه مردی را بهمسری خود دعوت كند و احيانا جواب رد بشنود و سراغ مرد ديگری برود .اختصاص بجنس بشر ندارد ، حيوانات ديگر نيز همينطورند ، همواره اين‏ مأموريت به جنس نر داده شده است كه خود را دلباخته و نيازمند بجنس‏ ماده نشان بدهد . مأموريتی كه بجنس ماده داده شده اين است كه با پرداختن بزيبائی و لطف و با خودداری و استغناء ظريفانه ، دل جنس خشن را هر چه بيشتر شكار كند و او را از مجرای حساس قلب خودش و به اراده و
اختيار خودش در خدمت خود بگمارد .

 

 

مرد خريدار وصال زن است نه رقبه او

عجبا ، می‏گويند چرا قانون مدنی لحنی بخود گرفته است كه مرد را خريدار زن نشان ميدهد . اولا اين مربوط بقانون مدنی نيست ، مربوط بقانون آفرينش‏ است ، ثانيا مگر هر خريداری از نوع مالكيت و مملوكيت اشياء است . طلبه و دانشجو خريدار علم است . متعلم خريدار معلم است . هنرجو خريدار هنرمند است . آيا بايد نام اينها را مالكيت بگذاريم و منافی حيثيت علم‏ و عالم و هنر و هنرمند بشمار آوريم ؟ مرد خريدار وصال زن است نه خريدار رقبه او . آيا واقعا شما از اين شعر شاعر شيرين سخن ما حافظ ، اهانت‏ بجنس زن ميفهميد كه ميگويد :

شيراز معدن لب لعل است و كان حسن

من جوهری مفلس از آنروز مشوشم

 

شهريست پر كرشمه و خوبان ز شش جهت چيزيم نيست ورنه " خريدار " هر ششم
حافظ افسوس ميخورد كه چيزی ندارد نثار خوبان كند و التفات آنها را بخود جلب كند . آيا اين اهانت بمقام زن است يا مظهر عاليترين احترام و مقام زن در دلهای زنده و حساس است كه با همه مردی و مردانگی در پيشگاه‏ زيبائی و جمال زن خضوع و خشوع ميكند و خود را نيازمند بعشق او و او را بی نياز از خود معرفی‏ ميكند .
منتهای هنر زن اين بوده است كه توانسته مرد را در هر مقامی و هر وضعی‏ بوده است به آستان خود بكشاند .

رسم خواستگاری يك تدبير ظريفانه و عاقلانه برای حفظ حيثيت و احترام زن

است

 

 

بخش دوم ازدواج موقت

زندگی امروز و ازدواج موقت .
آيا رهبانيت موقت عملی است ؟
كداميك ؟ رهبانيت موقت ، يا كمونيسم جنسی ، يا ازدواج موقت ؟
جوانان امروز در سنين كم نمی‏توانند ازدواج كنند ، پس با بلوغ و بحران‏
جنسی چه كنند ؟
اگر طرح ازدواج موقت از غرب رسيده بود يكی از مترقی‏ترين طرحها در
ميان تجدد ما بها تلقی می‏شد .
زندگی امروز بيش از زندگی ديروز طرح ازدواج موقت را ضروری كرده است‏ .
ازدواج آزمايشی .
نظريه راسل درباره ازدواج موقت .
دامهای مرد قرن بيستم بر سر راه زن .
شرافت زن قرن بيستم در خدمت سرمايه‏داری اروپا و امريكا
كدام زن ، زن كرايه‏ای است ، اين يا آن ؟
قرآن ، حامی جدی و راستگوی زن .
اشكالات ازدواج موقت و پاسخ آنها .
ازدواج موقت و مسأله تشكيل حرمسرا .
مرد قرن بيستم مسابقه كامجوئی از زنرا از هارون الرشيد و فضل برمكی‏
برده است .
مرد قرن بيستم جز هزينه گزاف چيزی از دست نداده است .
مرد " ذواق " در اسلام ، ملعون شناخته شده است .

ازدواج موقت

من بر خلاف بسياری از افراد ، از تشكيكات و ايجاد شبهه‏هائی كه در مسائل اسلامی ميشود با همه علاقه و اعتقادی كه باين دين دارم بهيچوجه‏ ناراحت نميشوم . بلكه در ته دلم خوشحال ميشوم . زيرا معتقدم و در عمر خود بتجربه مشاهده كرده‏ام كه اين آئين مقدس آسمانی در هر جبهه از جبهه‏ها كه بيشتر مورد حمله و تعرض واقع شده ، با نيرومندی و سرفرازی و جلوه و
رونق بيشتری آشكار شده است .خاصيت حقيقت همين است كه شك و تشكيك بروشن شدن آن كمك ميكند ، شك ، مقدمه يقين ، و ترديد ، پلكان تحقيق است .

 

 

ازدواج موقت از آنجهت تشريع شده است كه ازدواج دائم به تنهائی قادر نبوده است كه در همه شرائط و احوال رفع احتياجات بشر را بكند و انحصار به ازدواج دائم مستلزم اين بوده است كه افراد يا به رهبانيت موقت‏ مكلف گردند و يا در ورطه كمونيسم جنسی غرق شوند . بديهی است كه هيچ پسر يا دختری آنجا كه برايش زمينه يك زناشوئی دائم و هميشگی فراهم است خود
را با يك امر موقتی سرگرم نميكند .

 

جاي ترديد نيست كه هدف متقن قانون ازدواج موقت اين نبوده است كه وسيله عياشي و حرمسرا سازي براي مردم هواپرست و وسيله بدبختي و دربدري يك زن و يك عده كودك فراهم سازد.

 

 

بخش سوم زن و استقلال اجتماعی

شوهر دادن قبل از تولد .
معاوضه دختران .
پيغمبر اكرم در پاسخ علی ( ع ) كه به خواستگاری حضرت زهرا ( ع ) آمده‏
بود فرمود : با زهرا در ميان می‏گذارم .
نهضت اسلامی زن ، سفيد بود .
از نظر اسلام ، در اينكه پدر اختياردار مطلق نيست حرفی نيست .
مرد بنده شهوت است و زن اسير محبت .
اسلام ، زنرا بی اراده تلقی نكرده است ، بلكه او را در مقابل حس‏
شكارچيگری مرد حمايت كرده است .
بحثی درباره ولايت پدر بر دختر .

قرآن در آيات‏فراوانی تصريح كرده است كه پاداش اخروی و قرب الهی به جنسيت مربوطنيست ، به ايمان و عمل مربوط است ، خواه از طرف زن باشد يا از طرفمرد ، قرآن در كنار هر مرد بزرگ وقديسی از يك زن بزرگ و قديسه يادميكند ، از همسران آدم و ابراهيم و از مادران موسی و عيسی در نهايتتجليل ياد كرده است ، اگر همسران نوح و لوط را بعنوان زنانی ناشايسته رای شوهران‏شان ذكر ميكند ، از زن فرعون نيز بعنوان زن بزرگی كه گرفتارمرد پليدی بوده است غفلت نكرده است ، گوئی قرآن خواسته است درداستانهای خود توازن را حفظ كند و قهرمانان داستانها را منحصر بمردان نمايد .

 

در تاريخ خود اسلام زنان قديسه و عاليقدر فراوانند . كمتر مردی است بپايه خديجه برسد ، و هيچ مردی جز پيغمبر و علی بپايه حضرت‏زهرا نميرسد ، حضرت زهرا بر فرزندان خود كه امامند و بر پيغمبران غير ازخاتم الانبيا برتری دارد . اسلام در سير من الخلق الی الحق يعنی در حركت ومسافرت بسوی خدا هيچ تفاوتی ميان زن و مرد قائل نيست ، تفاوتی كه اسلامقائل است در سير من الحق الی الخلق است ، در بازگشت از حق بسوی مردم وتحمل مسئوليت پيغامبری است كه مرد را برای اينكار مناسبتر دانسته است‏

استقلال در انتخاب سرنوشت

دخترك نگران و هراسان آمد نزد رسول اكرم :
-
يا رسول الله از دست اين پدر . . .
- . . .
مگر پدرت با تو چه كرده است ؟
-
برادر زاده‏ای دارد و بدون آن كه قبلا نظر مرا بخواهد مرا بعقد او
درآورده است .
-
حالا كه او كرده است ، تو هم مخالفت نكن ، صحه بگذار و زن پسر
عمويت باش .
-
يا رسول الله من پسر عمويم را دوست ندارم . چگونه زن كسی بشوم كه‏
دوستش ندارم ؟
-
اگر او را دوست نداری ، هيچ . اختيار با خودت ، برو هر كس را
خودت دوست داری بشوهری انتخاب كن .
-
اتفاقا او را خيلی دوست دارم و جز او كسی ديگر را دوست ندارم و زن‏
كسی غير از او نخواهم شد . اما چون پدرم بدون آنكه نظر مرا بخواهد اين‏
كار را كرده است ، عمدا آمدم با شما سئوال و جواب كنم تا از شما اين‏
جمله را بشنوم و به همه زنان اعلام كنم از اين پس پدران حق ندارند سر خود
هر تصميمی كه ميخواهند بگيرند و دختران را بهر كس كه دل خودشان ميخواهد شوهر دهند
.
اين روايت را فقها مانند شهيد ثانی در مسالك و صاحب جواهر در جواهر الكلام از طرق عامه نقل كرده‏اند . در جاهليت عرب ، مانند جاهليت غير عرب ، پدران خود را اختياردار مطلق دختران و خواهران و احيانا مادران‏ خود ميدانستند و برای آنها در انتخاب شوهر ، اراده و اختياری قائل‏
نبودند . تصميم گرفتن حق مطلق پدر يا برادر و در نبودن آنها حق مطلق عمو بود .

 

پيغمبر اكرم دخترش زهرا را در انتخاب شوهر آزاد می‏گذارد

پيغمبر اكرم خود چند دختر شوهر داد . هرگز اراده و اختيار آنها را از آنها سلب نكرد . هنگامی كه علی بن ابی طالب ( ع ) برای خواستگاری زهراء مرضيه ( ع ) نزد پيغمبر اكرم رفت ، پيغمبر اكرم فرمود تا كنون چند نفر ديگر نيز به خواستگاری زهرا آمده‏اند و من شخصا با زهرا در ميان گذاشته‏ام‏
.
اما او بعلامت نارضائی چهره خود را برگردانده است . اكنون خواستگاری‏ تو را به اطلاع او ميرسانم .

 پيغمبر رفت نزد زهرا و مطلب را با دختر عزيزش در ميان گذاشت . ولی‏ زهرا بر خلاف نوبتهای ديگر چهره خود را برنگرداند ، با سكوت خود رضايت‏ خود را فهماند . پيغمبر اكرم تكبير گويان از نزد زهرا بيرون آمد .

 

مسأله اجازه پدر

فلسفه اينكه دوشيزگان لازم است بدون موافقت پدر با مردي ازدواج نكنند به گوشه اي از روانشاسي زن و مرد مربوط است.مربوط است به حس شكارچي گري مرد از يك طرف و به خوش باوري زن نسبت به وفا و صداقت مرد از طرف ديگر

 

 

مرد بنده شهوت است و زن اسير محبت

فلسفه اينكه دوشيزگان لازم است - يا لااقل خوب است - بدون موافقت‏ پدران با مردی ازدواج نكنند ناشی از اين نيست كه دختر قاصر شناخته شده و از لحاظ رشد اجتماعی كمتر از مرد بحساب آمده است . اگر به اين جهت بود چه فرقی است ميان بيوه و دوشيزه كه بيوه شانزده ساله نيازی به موافقت‏ پدر ندارد و دوشيزه هجده ساله طبق اين قول نياز دارد . بعلاوه اگر دختر از نظر اسلام در اداره كار خودش قاصر است چرا اسلام بدختر بالغ رشيد استقلال اقتصادی داده است و معاملات چند صد ميليونی او را صحيح و مستغنی‏ از موافقت پدر يا برادر يا شوهر ميداند ؟ اين مطالب فلسفه ديگری دارد كه گذشته از جنبه ادله فقهی ، از اين فلسفه نميتوان چشم پوشيد و به‏
نويسندگان قانون مدنی بايد آفرين گفت : اين مطلب به قصور و عدم رشد عقلی و فكری زن مربوط نيست . به گوشه‏ای‏ از روانشناسی زن و مرد مربوط است . مربوط است بحس شكارچی‏گری مرد از يك طرف و به خوش باوری زن نسبت به وفا و صداقت مرد از طرف ديگر .
مرد بنده شهوت است و زن اسير محبت . آنچه مرد را ميلغزاند و از پا در می‏آورد شهوت است ، و زن باعتراف روانشناسان صبر و استقامتش در مقابل شهوت از مرد بيشتر است . اما آن چيزی كه زن را از پا در می‏آورد و اسير می‏كند اينست كه نغمه محبت و صفا و وفا و عشق از دهان مردی بشنود . خوش باوری زن در همينجاست .
زن مادامی كه دوشيزه است و هنوز صابون مردان به جامه‏اش نخورده است ، زمزمه‏های محبت مردان را بسهولت باور ميكند .

 

بخش چهارم اسلام و تجدد زندگی

مقتضيات زمان .
دين و مقتضيات زمان از نظر نهرو .
خاصيت انطباق اسلام با پيشرفتهای زندگی اعجاب خارجيان را برانگيخته‏
است .
اسلام برای احتياجات ثابت ، قوانين ثابت و برای احتياجات متغير ،
وضع ناثابت و متغيری در نظر گرفته است .
اگر همه چيز را با زمان منطبق كنيم پس خود زمان را با چه چيز منطبق‏
سازيم ؟
فكر عدم انطباق اسلام با زمان ناشی از جمود گروهی و جهالت گروهی ديگر
است .
قرآن جامعه اسلامی را به گياهی كه در حال رشد است تشبيه می‏كند .
كلمه " پديده قرن " خانواده‏های بی شماری را متلاشی كرده است .
جامد جز با كهنه خو نمی‏گيرد ، و جاهل هر فسادی را به نام مقتضيات زمان‏
موجه می‏شمارد .
پيچ و لولاهائی كه در ساختمان قوانين اسلامی به كار رفته و به آنها
خاصيت تحرك و انعطاف داده است .
كلاه لگنی حرام نيست ، طفيليگری حرام است .
اسلام برای قاعده ضرر و قاعده حرج حق " وتو " قائل شده است .

 

اسلام و تجدد زندگی

مردم سرزمينهاي اسلامي بيش از پيش به ارزش تعليمات اسلامي پي برده اند و تشخيص داده اند كه يگانه فلسفه مستقل زندگي آنها اسلام و مقررات اسلامي است و با هيچ قيمتي آنرا از دست نخواهند داد.

 

 

اسلام هم با جمود (توقف و سكون)مخالف است و هم با جهالت(كوركورانه تقليد از نوها).

قانون ثابت برای احتياج ثابت و قانون متغير برای احتياج متغير

اصل اجتهاد

اقبال پاكستانی ميگويد : " اجتهاد قوه محركه اسلام است " اين سخن ، سخن درستی است اما عمده خاصيت " اجتهاد پذيری " اسلام است ، اگر چيز ديگری بجای اسلام بگذاريم می‏بينيم كار اجتهاد چه قدر دشوار است بلكه راه‏ آن بسته است . عمده اينست كه در ساختمان اين دين عجيب آسمانی چه‏ رمزهائی بكار رفته است كه اينگونه به آن خاصيت هماهنگی با پيشرفت تمدن‏ داده است .

بوعلی در شفا نيز ضرورت " اجتهاد " را روی همين اصل بيان ميكند و ميگويد : چون اوضاع زمان متغير است و پيوسته مسائل جديدی پيش می‏آيد : از طرف ديگر اصول كلی اسلامی ثابت ولا يتغير است ، ضرورت دارد در همه‏ عصرها و زمانها افرادی باشند كه با معرفت و خبرويت كامل در مسائل اسلامی‏ و با توجه بمسائل نوی كه در هر عصر پديد می‏آيند پاسخگوی احتياجات مسلمين‏ بوده باشند .

نكته‏ای كه لازم است تذكر دهم اين است كه " اجتهاد " به مفهوم واقعی‏ كلمه ، يعنی تخصص و كارشناسی فنی در مسائل اسلامی ، چيزی نيست كه هر " از مكتب گريخته‏ای " به بهانه اينكه چند صباحی در يكی از حوزه‏های علميه‏ بسر برده است بتواند ادعا كند .
قطعا برای تخصص در مسائل اسلامی و صلاحيت اظهار نظر يك عمر اگر كم‏ نباشد زياد نيست . آنهم بشرط اينكه شخص از ذوق و استعداد نيرومندی‏ برخوردار و توفيقات الهی شامل حالش بوده باشد .

 

بخش پنجم مقام انسانی زن از نظر قرآن

اسلام اصل مساوات انسانها را درباره زن و مرد نيز رعايت كرده است .
اسلام با تساوی حقوق زن و مرد مخالف نيست ، با تشابه حقوق آنها مخالف‏ است .
اسلام نظريات تحقير آميزی كه نسبت به زن وجود داشته منسوخ كرده است . قرآن در داستانهای خود توازن را حفظ كرده ، قهرمانان داستانها را منحصر به مردان نكرده است .
زن اگر بخواهد از حقوقی مساوی با مرد بهره‏مند شود بايد مشابهت حقوقی‏ با مرد را از ميان بردارد .

علمای اسلام با تبيين اصل ( عدل ) پايه فلسفه حقوق را بنا نهادند .
شرقی ، انسانيت را در گذشت و نيكی می‏بيند و غربی در به دست آوردن‏ حقوق .
اعلاميه حقوق بشر ، فلسفه است نه قانون ، بايد به تصديق فيلسوفان برسد نه به تصويب نمايندگان .
احترام به انسان كه اساس اعلاميه حقوق بشر است ، از دير زمان مورد تأييد شرق و اسلام است .
دنيای غرب از طرفی تا آخرين حد ممكن مقام انسانی را پائين می‏آورد و از طرف ديگر به نام حقوق بشر اعلاميه بالا بلند صادر می‏كند . بيچارگی‏های بشر امروز از آنست كه " خود " را از ياد برده است . احترام انسان با فلسفه شرق سازگار است نه با فلسفه غرب .

 

 

تساوی يا تشابه ؟تشابه ، نه و تساوی ، آری

اسلام براي زن و مرد در همه موارد يك نوع حقوق و يك نوع وظيفه و يك نوع مجازات قائل نشده است.پاره اي از حقوق و تكاليف و مجازاتها را براي مرد مناسبتر دانشته و پاره اي از آنها را براي زن.

زن‏ اگر بخواهد حقوقی مساوی حقوق مرد و سعادتی مساوی سعادت مرد پيدا كند راه منحصرش ينست كه مشابهت حقوقی را از ميان بردارد ، برای‏ مرد حقوقی متناسب با مرد و برای خودش حقوقی متناسب با خودش قائل شود . تنها از اين راه است كه وحدت و صميميت واقعی ميان مرد و زن برقرار می‏شود ، و زن از سعادتی مساوی با مرد بلكه بالاتر از آن برخوردار خواهد شد
،
و مردان از روی خلوص و بدون شائبه اغفال و فريب كاری برای زنان حقوق‏ مساوی و احيانا بيشتر از خود قائل خواهند شد .

 

بخش ششم مبانی طبيعی حقوق خانوادگی

يگانه مرجع صلاحيتدار برای شناسائی حقوق واقعی انسانها ، كتاب آفرينش‏
است .
در اجتماع " مدنی " جنبه‏های قراردادی و در اجتماع " خانوادگی "
جنبه‏های طبيعی غلبه دارد .
فرضيه چهار دوره در حقوق خانوادگی ، تقليد ناشيانه‏ای است از فرضيه‏
سوسياليستها درباره مالكيت .
آيا زن و مرد دارای دو طبيعت حقوقی می‏باشند ؟

 

 

در اجتماع " مدنی " جنبه‏های قراردادی و در اجتماع " خانوادگی "
جنبه‏های طبيعی غلبه دارد .

حقوق اجتماعی

افراد بشر از لحاظ حقوق اجتماعی غير خانوادگی يعنی از لحاظ حقوقی كه در اجتماع بزرگ ، خارج از محيط خانواده ، نسبت بيكديگر پيدا ميكنند هم وضع‏ مساوی دارند و هم وضع مشابه . يعنی حقوق اولی طبيعی آنها برابر يكديگر و مانند يكديگر است . و البته همين تساوی در حقوق اوليه طبيعی ، تدريجا آنها را از لحاظ حقوق‏ اكتسابی در وضع نامساوی قرار ميدهد ، يعنی همه بطور مساوی حق دارند كار كنند و در مسابقه زندگی شركت نمايند ، اما چون پای انجام وظيفه و شركت‏ در مسابقه ميان می‏آيد ، همه در اين مسابقه يكجور از آب در می‏آيند ، بعضی‏
پر استعدادترند و بعضی كم استعدادتر

 

حقوق خانوادگی

حقوق طبيعی اوليه آنها نيز متفاوت است ، شوهر بودن از آنجهت كه شوهر بودن است وظائف و حقوق خاصی را ايجاب‏ می‏كند و زن بودن از آنجهت كه زن بودن است وظائف و حقوق ديگری ايجاب‏ ميكند ، همچنين است پدر يا مادر بودن و فرزند بودن و بهرحال اجتماع خانوادگی با ساير شركتها و همكاريهای اجتماعی متفاوت است . فرضيه " عدم تشابه به حقوق‏ خانوادگی زن و مرد " كه اسلام آنرا پذيرفته مبتنی بر اين اصل است .

 

 

بخش هفتم تفاوتهای زن و مرد

آيا فكر تفاوت زن و مرد يك فكر قرون وسطائی است ؟
حقوق زن ، افلاطون و ارسطو را رو در روی يكديگر قرار داده است .
قانون خلقت با ايجاد تفاوت در آفرينش زن و مرد پيوند آنها را محكمتر
كرده است .
مرد جهانگير و زن مردگير آفريده شده است .
چيزهائی كه تازه مقلدان غرب را در زمينه روابط زن و مرد به نشئه فرو
برده است ، خود غربيان دوره خمار آنها را طی می‏كنند .

 

 

 

 

تفاوتهای زن و مرد

تفاوتهای زن و مرد ! عجب حرف مزخرفی ، معلوم می‏شود هنوز هم با اين كه‏ نيمه دوم قرن بيستم را طی می‏كنيم ، در گوشه و كنار افرادی پيدا می‏شوند كه‏ طرز تفكر قرون وسطائی دارند و فكر كهنه و پوسيده تفاوت زن و مرد را دنبال می‏كنند و خيال می‏كنند زن و مرد با يكديگر تفاوت دارند ، و لابد می‏خواهند مانند مردم قرون وسطی نتيجه بگيرند كه زن جنس پست‏تر است ، زن‏
انسان كامل نيستقانون خلقت اين تفاوتها را برای اين بوجود آورده است كه پيوند خانوادگی زن و مرد را محكمتر كند و شالوده وحدت آنها را بهتر بريزد .

 

به هر حال تفاوتهای زن و مرد " تناسب " است نه نقص و كمال . قانون خلقت خواسته است با اين تفاوتها تناسب بيشتری ميان زن و مرد كه قطعا برای زندگی مشترك ساخته شده‏اند و مجرد زيستن انحراف از قانون خلقت است بوجود آورد

 

دو گونگی‏ها

از لحاظ جسمی : مرد بطور متوسط درشت اندام‏تر است و زن كوچك اندام‏تر ، مرد بلند قدتر است و زن كوتاه قدتر ، مرد خشن‏تر است و زن ظريفتر ، صدای مرد كلفت‏تر و خشن‏تر است و صدای زن نازكتر و لطيف‏تر ، رشد بدنی زن‏ سريعتر است و رشدبدنی مرد بطی‏ءتر ، حتی گفته ميشود جنين دختر از جنين پسر سريعتر رشد می‏كند ، رشد عضلانی مرد و نيروی بدنی او از زن بيشتر است ، مقاومت زن در مقابل بسياری از بيماريها از مقاومت مرد بيشتر است . زن زودتر از مرد به مرحله بلوغ ميرسد و زودتر از مرد هم از نظر توليد مثل از كار می‏افتد ، دختر زودتر از پسر به سخن می‏آيد ، مغز متوسط مرد از مغز متوسط زن بزرگتر است ، ولی با در نظر گرفتن نسبت مغز بمجموع بدن ، مغز زن از مغز مرد بزرگتر است . ريه مرد قادر به تنفس هوای بيشتری از ريه زن است ، ضربان‏
قلب زن از ضربان قلب مرد سريعتر است .

از لحاظ روانی : ميل مرد به ورزش و شكار و كارهای پر حركت و جنبش‏ بيش از زن است . احساسات مرد مبارزانه و جنگی و احساسات زن صلحجويانه‏ و بزمی است . مرد متجاوزتر و غوغاگرتر است و از زن آرامتر و ساكت‏تر .
زن از توسل به خشونت درباره ديگران و درباره خود پرهيز ميكند و بهمين‏ دليل خودكشی زنان كمتر از مردان است . مردان در كيفيت خودكشی نيز از زنان خشن‏ترند . مردان به تفنگ ، دار ، پرتاب كردن خود از روی ساختمان‏های مرتفع متوسل می‏شوند ، و زنان بقرص خواب‏آور و ترياك و امثال‏
اينها .
احساسات زن از مرد جوشانتر است ، زن از مرد سريع الهيجان‏تر است يعنی‏
زن در مورد اموری كه مورد علاقه يا ترسش هست زودتر و سريعتر تحت تأثير احساسات خويش‏قرار ميگيرد و مرد سرد مزاجتر از زن است ، زن طبعا به‏ زينت و زيور و جمال و آرايش و مدهای مختلف علاقه زياد دارد بر خلاف مرد ، احساسات زن بی ثبات‏تر از مرد است ، زن از مرد محتاط تر ،مذهبی‏تر پرحرف‏تر و ترسوتر و تشريفاتی‏تر است ، احساسات زن مادرانه است‏ ، و اين احساسات از دوران كودكی در او نمودار است ، علاقه زن به خانواده‏ و توجه ناآگاهانه او به اهميت كانون خانوادگی بيش از مرد است . زن در علوم استدلالی و مسائل خشك عقلانی بپای مرد نمی‏رسد ولی در ادبيات ، نقاشی‏ و ساير مسائل كه با ذوق و احساسات مربوط است دست كمی از مرد ندارد .
مرد از زن بيشتر قدرت كتمان راز دارد و اسرار ناراحت كننده را در درون‏ خود حفظ می‏كند و بهمين دليل ابتلای مردان به بيماری ناشی از كتمان راز بيش از زنان است . زن از مرد رقيق القلب‏تر است و فورا به گريه و احيانا به غش متوسل می‏شود .

از نظر احساسات بيكديگر :

مرد بنده شهوت خويشتن است و زن در بند محبت مرد است ، مرد زنی را دوست می‏دارد كه او را پسنديده و انتخاب كرده باشد و زن مردی را دوست‏ می‏دارد كه ارزش او را درك كرده باشد و دوستی خود را قبلا اعلام كرده باشد ، مرد ميخواهد شخص زن را تصاحب كند و در اختيار بگيرد و زن ميخواهد دل‏ مرد را مسخر كند و از راه دل او بر او مسلط شود ، مرد می‏خواهد از بالای سر
زن بر او مسلط شود و زن می‏خواهد از درون قلب مرد بر مرد نفوذ كند ، مرد می‏خواهد زن را بگيرد ، زن می‏خواهد او را بگيرند ، زن از مرد شجاعت و دليری می‏خواهد و مرد از زن زيبائی و دلبری ، زن حمايت مرد را گرانبهاترين چيزها برای خود ميشمارد ، زن بيش از مرد قادر است بر شهوت‏
خود مسلط شود شهوت مرد ابتدائی و تهاجمی است و شهوت زن انفعالی و تحريكی .

اسلام براي زن و مرد در همه موارد يك نوع حقوق و يك نوع وظيفه و يك نوع مجازات قائل نشده است.

پاره اي از حقوق و تكاليف و مجازاتها را براي مرد مناسبتر دانشته و پاره اي از آنها را براي زن.

 

مرد مي خواهد شخص زن را تصاحب كند و زن مي خواهد دل مرد را مسخر كند.

زن از مرد شجاعت و دليري مي خواهد و مرد از زن زيبايي و دلبري.

 

پروفسور ريك مقايسه‏هائی ميان روحيه زن و مرد بعمل آورده و تفاوتهائی‏ بدست آورده است . از آنجمله ميگويد :
"
برای مرد خسته كننده است كه دائم نزد زنی كه دوستش دارد بسر برد .
اما هيچ لذتی برای زن بالاتر از اين نيست كه هميشه در كنار مرد مورد
علاقه‏اش بسر برد .
"
مرد دلش می‏خواهد هر روز به همان حالت هميشگی باقی بماند . اما يك‏
زن هميشه می‏خواهد موجود تازه‏ای باشد و هر صبح با قيافه تازه‏تری از بستر برخيزد .
"
بهترين جمله‏ايكه يك مرد می‏تواند بزنی بگويد : اصطلاح " عزيزم ترا دوستت دارم " است . زيباترين جمله‏ای كه يك زن بمرد مورد علاقه‏اش‏ می‏گويد ، جمله " من بتو افتخار می‏كنم " ميباشد .
"
اگر مردی در دوران زندگيش با چندين معشوقه بسر برده باشد بنظر زنان‏ ديگر مردی جالب توجه می‏آيد . مردها از زنی كه بيش از يك مرد در زندگيش وجود داشته باشد بدشان می‏آيد .
"
مردها وقتی كه پير ميشوند احساس بدبختی می‏كنند ، چون تكيه‏گاه خود يعنی كارشان را از دست می‏دهند . زنهای مسن احساس رضايت می‏كنند . چون‏ بهترين چيزها را از نظر خودشان دارا هستند : يك خانه و چندين نوه .
"
خوشبختی از نظر مردها بدست آوردن مقام و شخصيتی قابل احترام در ميان اجتماع است .
"
خوشبختی برای يك زن يعنی بدست آوردن قلب يكمرد و نگاهداری او برای تمام عمر .
"
يكمرد هميشه می‏خواهد كه زن مورد علاقه‏اش را بدين و مليت خود درآورد .
"
برای يك زن همانقدر كه تغيير دادن نام خانوادگيش بعد از ازدواج‏ آسان است ، عوض كردن دين و مليت نيز بخاطر مردی كه دوستش دارد آسان‏ است " .

 

 

شاهكار خلقت

صرفنظر از اينكه تفاوت‏های زن و مرد موجب تفاوتهائی در حقوق و مسئووليت‏های خانوادگی زن و مرد می‏شود يا نمی‏شود ، اساسا اين مسئله يكی‏ از عجيب‏ترين شاهكارهای خلقت است

و همين تفاوتها است كه آنها را بيشتر بيكديگر جذب می‏كند ، عاشق و خواهان يكديگر قرار ميدهد

 

 

پيوندی بالاتر از شهوت

عجيب است كه بعضی از افراد نمی‏توانند ميان شهوت و رأفت فرق بگذارند ، خيال كرده‏اند كه آنچيزی كه زوجين را بيكديگر پيوند ميدهد منحصرا طمع و شهوت است ، حس استخدام و بهره برداری است  اين افراد گمان كرده‏اند كه مرد به زن هميشه به آن چشم نگاه ميكرده و می‏كند كه احيانا يك جوان عزب به يك زن هر جائی نگاه می‏كند ، يعنی فقط شهوت است كه آن دو را بيكديگر پيوند ميدهد ، در صورتيكه پيوندی بالاتر از شهوت هست كه پايه وحدت زوجين را تشكيل ميدهد آن همان چيزی است كه‏ قرآن كريم از آن بنامهای " مودت و رحمت " ياد كرده است ، می‏فرمايد :
" «
و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم‏
موده و رحمه »" .

 

اين بود بيان كوتاهی از تفاوتهای زن و مرد و نظريات دانشمندان در اين‏ زمينه . در نظر داشتم تحت عنوان " راز تفاوتها " در اطراف اينكه عوامل‏ تاريخی و اجتماعی چه اندازه ميتوانسته است در اين تفاوتها مؤثر باشد بحثی بكنم ، برای پرهيز از دراز شدن دامنه مطلب از بحث مستقل در آن‏
صرفنظر می‏كنم ، در ضمن مباحث آينده كاملا مطلب روشن خواهد شد .

 

 

بخش هشتم مهر و نفقه

آيا مهر و نفقه يادگار عهد مملوك بودن زن است ؟
قرآن كريم مهر را به عنوان هديه‏ای از جانب مرد و نشانه‏ای از صداقت او
ياد كرده است .
مهر از آنجا پيدا شده كه طبيعت در مسأله عشق برای هر يك از مرد و زن‏
نقش جداگانه‏ای قائل شده است .
اسلام رسوم جاهليت را درباره مهر منسوخ كرد .
عشق زن اگر از خودش آغاز شود ، هم عشق شكست می‏خورد ، هم شخصيت زن .
بايد مردمی را كه به قانون اسلام عمل نمی‏كنند اصلاح كنيم ، چرا قانون را
خراب كنيم ؟
سيستم مهری اسلام مخصوص به خود آن است و بايد جدا از ساير سيستمهای‏
مهری مطالعه شود .
اروپا در صد سال پيش و اسلام در چهارده قرن پيش به زن استقلال اقتصادی‏
داد .
سه نوع نفقه از نظر فقه اسلامی .
زن اروپائی بايد ممنون ماشين باشد نه ممنون قانونگذاران .
اسلام استقلال اقتصادی داد ، اما خانه براندازی نكرد .
توانائی زن در تحصيل ثروت ، از مرد كمتر و استهلاك ثروتش بيشتر است‏
.
مرد امروز می‏خواهد با الغاء حق نفقه از اسرافكاری زن انتقام بگيرد .
الغاء حق نفقه زن بر شوهر ، راه را برای مردان شكارچی هموار می‏كند .
آيا اعلاميه حقوق بشر به زن توهين كرده است ؟

 

 

مهر با حيا و عفاف زن يك ريشه دارد.زن به امكان فطري دريافته است كه عزت و احترام او به اين است كه خود را رايگان در اختيار مرد قرار ندهد.

 

 

فلسفه حقيقی مهر

به عقيده ما پديد آمدن مهر نتيجه تدبير ماهرانه‏ای است كه در متن خلقت‏ و آفرينش برای تعديل روابط زن و مرد و پيوند آنها بيكديگر بكار رفته‏ است .
مهر از آنجا پيدا شده كه در متن خلقت نقش هر يك از زن و مرد در مسئله عشق مغاير نقش ديگری است . را بسراسر هستی سرايت می‏دهند ، ميگويند قانون عشق و جذب و انجذاب بر سراسر موجودات و مخلوقات حكومت می‏كند ، با اين خصوصيت كه موجودات و مخلوقات از لحاظ اينكه هر موجودی وظيفه خاصی را بايد ايفا كند متفاوتند ، سوز در يك جا و ساز در جای ديگر قرار داده شده است .

 

بيان ميكرديم گفتيم كه نوع احساسات زن و مرد نسبت بيكديگر يك جور نيست . قانون خلقت ، جمال و غرور و بی نيازی را در جانب زن ، و نيازمندی و طلب و عشق و تغزل را در جانب مرد قرار داده است . ضعف زن‏ در مقابل نيرومندی بدنی به همين وسيله تعديل شده است و همين جهت موجب‏ شده كه همواره مرد از زن خواستگاری ميكرده است ، قبلا ديديم كه طبق گفته‏ جامعه‏شناسان ، هم در دوره مادرشاهی و هم در دوره پدرشاهی مرد بوده است‏ كه بسراغ زن ميرفته است .

 

دانشمندان ميگويند : مرد از زن شهوانی‏تر است ، در روايات اسلامی وارد شده كه مرد از زن شهوانی‏تر نيست بلكه بر عكس است ، لكن زن از مرد در مقابل شهوت تواناتر و خوددارتر آفريده شده است ، نتيجه هر دو سخن يكی‏ است ، بهرحال مرد در مقابل غريزه از زن ناتوان‏تر است ، اين خصوصيت‏ همواره به زن فرصت داده است كه دنبال مرد نرود و زود تسليم او نشود و
بر عكس مرد را وادار كرده است كه به زن اظهار نياز كند و برای جلب‏ رضای او اقدام كند ، يكی از آن اقدامات اين بوده كه برای جلب رضای او و باحترام موافقت او هديه‏ای نثار او می‏كرده است .
چرا افراد جنس نر هميشه برای تصاحب جنس ماده با يكديگر رقابت‏ می‏كرده‏اند و بجنگ و ستيز با يكديگر می‏پرداخته‏اند اما هرگز افراد جنس‏ ماده برای تصاحب جنس‏نر حرص و ولع نشان نداده‏اند ؟ برای اينكه نقش‏ جنس نر و جنس ماده يكی نبوده است . جنس نر همواره حالت و نقش‏
متقاضی را داشته نه جنس ماده ، و جنس ماده هرگز با حرص و ولع جنس نر بدنبال او نميرفته است ، همواره از خود نوعی بی نيازی و استغنا نشان‏ می‏داده است .
مهر ، باحيا و عفاف زن يك ريشه دارد ، زن به الهام فطری دريافته است‏ كه عزت و احترام او به اين است كه خود را رايگان در اختيار مرد قرار ندهد و به اصطلاح شيرين بفروشد

 

همين‏ها سبب شده كه زن توانسته با همه ناتوانی جسمی ، مرد را بعنوان‏ خواستگار به آستانه خود بكشاند ، مردها را برقابت با يكديگر وادار كند ، با خارج كردن خود از دسترسی مرد عشق رمانتيك بوجود آورد ، مجنونها را بدنبال ليلی‏ها بدواند و آنگاه كه تن بازدواج با مرد ميدهد عطيه و پيشكشی‏ از او بعنوان نشانه‏ای از صداقت او دريافت دارد .

 

 

زن در مرد تأثير فراوان داشته است ، تأثير زن در مرد از تأثير مرد در زن بيشتر بوده است ، مرد بسياری از هنرنمائی‏ها و شجاعتها و دلاوريها و نبوغها و شخصيتهای خود را مديون زن و خودداريهای ظريفانه زن است ، مديون‏ حيا و عفاف زن است ، مديون " شيرين فروشی " زن است . زن هميشه مرد را ميساخته و مرد اجتماع را ، آنگاه كه حيا و عفاف و خودداری زن از ميان‏ برود و زن بخواهد در نقش مرد ظاهر شود اول به زن مهر باطله می‏خورد و بعد مرد مردانگی خود را فراموش ميكند و سپس اجتماع منهدم ميگردد .

همان قدرت زنانه كه توانسته در طول تاريخ شخصيت خود را حفظ كند و بدنبال مرد نرود و مرد را بعنوان خواستگار به آستان خود بكشاند ، مردان‏ را به رقابت و جنگ با يكديگر درباره خود وادارد و آنها را تا سر حد كشته شدن ببرد ، حيا و عفاف را شعار خود قرار دهد ، بدن خود را از چشم‏ مرد مستور نگهدارد و خود را اسرار آميز جلوه دهد ، الهام بخش مرد و خالق‏ عشق او باشد ، هنرآموز و شجاعت بخش و نبوغ آفرين او واقع شود . در او حس " تغزل " و ستايشگری بوجود آورد و او به فروتنی و خاكساری و ناچيزی‏ خود در مقابل زن بخود ببالد ، همان قدرت ميتوانسته مرد را وادار كند كه‏ هنگام ازدواج عطيه‏ای بنام مهر تقديم او كند .

مهر ، ماده‏ای است از يك آئين‏نامه كلی كه طرح آن در متن خلقت ريخته‏ شده و با دست فطرت تهيه شده است .

 

 

 

مهر در قرآن

قرآن كريم مهر را بصورتی كه در مرحله پنجم گفتيم ابداع و اختراع نكرد ، زيرا مهر باينصورت ابداع خلقت است ، كاری كه قرآن كرد اين بود مهر را به حالت فطری آن برگردانيد .
قرآن كريم با لطافت و ظرافت بی نظيری ميگويد : " « و آتوا النساء صدقاتهن نحله »" يعنی كابين زنان را كه بخود آنها تعلق دارد ( نه به‏ پدران يا برادران آنها ) و عطيه و پيشكشی است از جانب شما به آنها بخودشان بدهيد .


معاشقه فرنگی از ازدواجش طبيعی‏تر است

در دنيای غرب هم كه بنام تساوی حقوق انسانها حقوق خانوادگی را از صورت طبيعی خارج كرده‏اند و سعی می‏كنند علی رغم قانون طبيعت زن و مرد را در وضع مشابهی قرار دهند و رل‏های مشابهی در زندگی خانوادگی بعهده آنها بگذارند ، آنجا كه باصطلاح پای عشق آزاد بميان می‏آيد و قوانين قراردادی‏ آنها را از مسير طبيعت خارج نكرده است مرد همان وظيفه طبيعی خود يعنی‏
نياز و طلب و مايه گذاشتن و پول خرج كردن را انجام ميدهد ، مرد به زن‏ هديه می‏دهد و متحمل مخارج او ميشود .

در صورتيكه در ازدواج فرنگی مهر وجود ندارد و از لحاظ نفقه نيز مسئوليت سنگينی بعهده زن ميگذارند . يعنی معاشقه فرنگی از ازدواج فرنگی‏ با طبيعت هماهنگ‏تر است .

 

آيين فطرت

نقش زن اينست كه پاسخگوی‏ محبت مرد باشد ، محبت زن خوب است بصورت عكس العمل محبت مرد باشد نه بصورت ابتدائی . عشق ابتدائی زن ، يعنی عشقی كه از ناحيه زن شروع بشود و زن بدون آنكه مرد قبلا او را خواسته باشد عاشق مردی‏ بشود ، همواره مواجه با شكست عشق و شكست شخصيت خود زن است ، بر خلاف‏ عشقی كه بصورت پاسخ به عشق ديگری در زن پيدا ميشود ، اينچنين عشق نه‏ خودش شكست می‏خورد و نه به شخصيت زن لطمه و شكست وارد می‏آورد .
آيا راست است كه زن وفا ندارد ؟ پيمان محبت زن سست است ؟ به عشق‏ زن نبايد اعتماد كرد ؟
اين ، هم راست است و هم دروغ ، راست است اگر عشق از زن شروع شود ، اگر زنی ابتدا عاشق مردی بشود و به او دل ببندد آتشش زود سرد ميشود ، بچنين عشقی نبايد اعتماد كرد . اما دروغ است در صورتيكه عشق آتشين زن‏ يك اساسنامه كلی است و بدست طراح طبيعت دوين شده ، بنام تساوی حقوق‏ زن و مرد ملغی گردد .

 

نفقه

نفقه نيز مانند مهر وضع مخصوصی‏ بخود دارد و نبايد با آنچه در دنيای غير اسلامی ميگذشته يا ميگذرد يكی‏ دانست .
اگر اسلام به مرد حق ميداد كه زن را در خدمت خود بگمارد و محصول كار و زحمت و بالاخره ثروتی كه زن توليد ميكند مال خود بداند ، علت و فلسفه‏ نفقه دادن مرد به زن روشن بود ، زيرا واضح است اگر انسان ، حيوان يا انسان ديگری را مورد بهره‏برداری اقتصادی قرار دهد ناچار است مخارج زندگی‏ او را نيز تأمين كند . اگر گاريچی به اسب خود كاه و جو ندهد آن اسب‏ برای او باركشی نمی‏كند .
اما اسلام چنين حقی برای مرد قائل نيست . به زن حق داد مالك شود . تحصيل ثروت كند و بمرد حق نداده در ثروتی كه به او تعلق دارد تصرف كند و در عين حال بر مرد لازم دانسته كه بودجه خانواده‏ را تأمين كند ، مخارج زن و فرزندان و نوكر و كلفت و مسكن و غيره را
بپردازد . چرا و بچه علتی ؟

رعايت جانب زن در مسائل مالی

اسلام به شكل بی سابقه‏ای جانب زن را در مسائل مالی و اقتصادی رعايت‏ كرده است ، از طرفی به زن استقلال و آزادی كامل اقتصادی داده و دست مرد را از مال و كار او كوتاه كرده و حق قيمومت در معاملات زن را كه در دنيای قديم سابقه ممتد دارد و در اروپا تا اوايل قرن بيستم رايج بود از مرد گرفته است . و از طرف ديگر با برداشتن مسؤوليت تأمين بودجه‏ خانوادگی از دوش زن ، او را از هر نوع اجبار و الزام برای دويدن به‏ دنبال پول معاف كرده است .

 

همچنانكه مكرر گفته‏ايم ، اسلام در قوانين خود اين قاعده را همواره‏ رعايت كرده است كه مرد مظهر نياز و احتياج و زن مظهر بی نيازی باشد ، اسلام مرد را بصورت خريدار و زن را به صورت صاحب كالا ميشناسد ، از نظر اسلام در وصال و زندگی مشترك زن و مرد ، اين مرد است كه بايد خود را بعنوان بهره‏گير بشناسد و هزينه اين كار را تحمل كند . زن و مرد نبايد فراموش كنند كه در مسئله عشق از نظر طبيعت دو نقش جداگانه بعهده آنها واگذار شده است . ازدواج هنگامی پايدار و مستحكم و لذت بخش است كه زن‏ و مرد در نقش طبيعی خود ظاهر شوند .
علت ديگر كه برای لزوم نفقه زن بر مرد در كار است اينست كه مسؤوليت‏ و رنج و زحمات طاقت فرسای توليد نسل از لحاظ طبيعت بعهده زن گذاشته‏ شده است ، آنچه در اين كار از نظر طبيعی بعهده زن گذاشته شده است ، آنچه در اين كار از نظر طبيعی بعهده مرد است يك عمل لذت بخش آنی بيش‏ نيست ، اين زن است كه بايد اين بيماری ماهانه را ( در غير ايام كودكی و
پيری ) تحمل كند ، سنگينی دوره بارداری و بيماری مخصوص اين دوره را بعهده بگيرد ، سختی زايمان و عوارض آن را تحمل نمايد ، كودك را شير بدهد و پرستاری كند . اينها همه از نيروی بدنی  عضلانی زن ميكاهد ، توانائی او را در كار و كسب كاهش می‏دهد بعلاوه ، زن باقی ماندن زن ، يعنی باقی ماندن جمال و نشاط و غرور در زن‏ مستلزم آسايش بيشتر و تلاش كمتر و فراغ خاطر زيادتری است

لذا نه تنها مصلحت زن ، بلكه مصلحت مرد و كانون خانوادگی نيز در اينست كه زن از تلاشهای اجباری خرد كننده معاش معاف باشد . مرد هم‏ ميخواهد كانون خانوادگی برای او كانون آسايش و رفع خستگی و فراموشخانه‏ گرفتاريهای بيرونی باشدسر اينكه مردان حاضرند با جان كندن پول در آورند و دو دستی تقديم زن‏ خود كنند تا او با گشاده دستی خرج سر و بر خود كند اينست كه مرد نياز روحی خود را به زن دريافته است ، دريافته است كه خداوند زن را مايه آسايش و آرامش روح او قرار داده است ( « و جعل منها زوجها ليسكن اليها ») دريافته است كه هر اندازه موجبات‏ آسايش و فراغ خاطر همسر خود را فراهم كند غير مستقيم بسعادت خود خدمت‏ كرده است و كانون خانوادگی خود را رونق بخشيده است.

 

بخش نهم مسأله ارث

اسلام ناهمواريهای ارث زن را اصلاح كرد .
وضع ارثی زن معلول مهر و نفقه است نه علت آن .
اگر تنها جنبه اقتصادی مطرح بود ، اسلام تفاوتی ميان ارث زن و مرد قائل‏
نمی‏شد .
دو برابر شدن ارث مرد به خاطر تحميلی است كه از جهات ديگر بر بودجه‏
مرد وارد شده است .

 

 

بخش دهم حق طلاق

افزايش روز افزون طلاق ، يا بيماری قرن بيستم .
دنيای امروز از طرفی بر عوامل اجتماعی طلاق می‏افزايد و از طرفی می‏خواهد
با زور قانون جلو طلاق را بگيرد .
پنج فرضيه درباره طلاق .
آيا لازمه تقدس ازدواج اينست كه راه طلاق به كلی بسته باشد ؟
مشكلات اجتماعی با قانون تنها حل نمی‏شود .
طلاق از نظر اسلام مبغوضترين چيزها است .
آيا راست است كه امام حسن " مطلاق " بوده است ؟
آنجا كه ركن اساسی ، عاطفه است از اجبار قانونی كاری ساخته نيست .
خاموشی شعله محبت مرد به حيات خانوادگی پايان می‏دهد و خاموشی شعله‏
محبت زن ، آنرا نيمه جان می‏سازد .
اسلام با چسباندن زن به مرد با زور موافق نيست .
دنيای غرب در افزودن بر فساد و انحراف به زن و مرد سهم " مساوی "
داده است .
مرد ، كوهسار است و زن ، چشمه ، فرزندان به منزله گلها و شكوفه‏ها .
صلح و سازش ميان زن و مرد از نوع " صلح مسلح " نمی‏تواند باشد .
موانعی كه اسلام برای طلاق ايجاد كرده است .
دادگاه خانوادگی از نظر قرآن .
همان قانونی كه ماهيت ازدواج را " تصاحب " قرار داده ، ماهيت طلاق‏
را " رهائی " قرار داده است .
حق طلاق ، غير از حق فسخ است .
طلاق به صورت يك حق طبيعی ، مخصوص مرد است ، امابه صورت يك حق قراردادی ، زن نيز می‏تواند از آن بهره‏مند باشد .
طلاق قضائی .
آنجا كه طلاق ، مانند يك زايمان غير طبيعی به كمك جراح و عمل جراحی‏
صورت می‏گيرد .
اسلام ، قانونی كه بتوان آنرا سرطان ناميد ندارد .
نمونه‏ای از راه‏حلهای اسلامی در زمينه بن بستهائی كه حق مالكيت به وجود
می‏آورد .
اصل اسلامی : " يا نگهداری به شايستگی و يا رها كردن به نيكی " .

 

 

 

اسلام در قوانين  خود سعادت مرد و زن و فرزنداني كه بايد در دامن آنها پرورش يابند و بالاخره سعادت جامعه بشريت را در نظر گرفته است.

 

 

اسلام با طلاقهاي نا جوانمردانه يعني با اينكه مرد پس از امضاء پيمان زناشويي و احيانا مدتي زندگي مشترك به خاطر هوس زن نو و يا هوس ديگر زن پيشين را از خود براند مخالف است.

 

 

 

 

بخش يازدهم تعدد زوجات

انواع چند همسری در تاريخ زندگی انسان .
اسلام ، سه نوع از چهار نوع زناشوئی جاهليت را لغو كرد .
كمونيسم جنسی و چند شوهری .
چرا چند شوهری شكست خورد و چند زنی رواج يافت .
برای زن ، بر خلاف مرد ، عنصر معنوی زناشوئی بيش از عنصر مادی اهميت‏
دارد .
تعدد زوجات جزء حقوق زن است نه حقوق مرد .
علل تاريخی تعدد زوجات .
آيا تعدد زوجات ، زائيده آب و هوای مشرق زمين است ؟
چند همسری فورم غربی و چند همسری فورم شرقی .
علت مرسوم نشدن تعدد زوجات در مغرب زمين رواج فحشا بوده نه مقررات‏
دين مسيح .
مرد از نظر تعدد زوجات ، گاهی زورگوئی كرده ، گاهی مجوز حقوقی داشته ،
گاهی ادا كننده حق زن بوده است .
حق زن در چند همسری .
آمار و ارقام سخن می‏گويند .
هميشه رقم زن آماده برای ازدواج از رقم مرد آماده برای ازدواج فزونی‏
دارد . چرا ؟
اعلاميه حقوق بشر درباره يكی از بزرگترين حقوق انسانی سكوت كرده است .
به فتوای مردم انگلستان اگر " هووی زن " ريش و سبيل داشته باشد چند
همسری مانعی ندارد .
آيا طبيعت مرد چند همسری است ؟
می‏گويند مرد ، قانونا تك همسر باشد و عملا چند همسر .

 

عوامل خيانت مرد را محيط فاسد به وجود می‏آورد نه طبيعت ذاتی او .
مرد قرن بيستم موفق شده از تعهدات خود نسبت به زن بكاهد و بر
كامگيريهای خود بيفزايد .
بحرانی كه زنان از شوهر مانده ايجاد می‏كنند از هر بحرانی خطرناكتر است‏
.
اشكالات و معايب چند همسری .
به عقيده اكثر مردان : خدا يكی ، زن يكی .
عشق و احساسات قابل تقسيم و جيره بندی نيست .
چند همسری ، محيط خانوادگی را كه بايد الهام بخش مهر و نيكی باشد به‏
ميدان جنگ تبديل می‏كند .
مرد ، چگونه منافع زناشوئی خود را كه يك بار فروخته ، بار ديگر
می‏فروشد ؟
نقش اسلام در مسأله چند همسری .
اسلام ، چند همسری را هم محدود كرد و هم مشروط .
شرط مالی و جسمی در تعدد زوجات .
علل تنفر مرد امروز از چند همسری .
آنچه جای چند همسری را در اين قرن پر كرده " گناه " است نه " وفا
" .

 

 

 

 

پايان

 

 

 

 

 

 

 

و اما كتاب بعدي كتاب جامع  آيينه زن از آيت الله خامنه اي مي باشد:

 


در چنين شرايطى ارائه سيماى جامع زن در اسلام مبتنى بر ساختار آفرينشى او و متناسب با مقتضيات زمان و مكان، ضرورت خويش را باز مى‏نماياند.

 

 

بدين منظور بايد سراغ كسانى رفت كه با نگاه عميق به مبانى دينى و مبتنى بر زمان‏شناسى و تدبير لازم و آشنايى با مسائل و مشكلات و نيازهاى جامعه، خطوط اصلى و كلان نظام اسلامى را در باب شخصيت و جايگاه زن مسلمان ترسيم نمايند؛ و اين مهم به لطف خداوند متعال با وجود رهبر فرزانه انقلاب اسلامى حضرت آيةاللَّه خامنه‏اى - دام ظلّه العالى - دست‏يافتنى است. بى‏ترديد از جمله عنايات الهى به جامعه اسلامى ايران، وجود رهبرى فرزانه، مجتهد و ربانى است كه به حق كمتر كسى در ميان فقها و غيرفقها مى‏توان يافت كه همچون ايشان در زمينه ارائه سيماى زن از منظر اسلام كوشيده باشد. امّا اين حقيقت، همچون ديگر عطاياى الهى به ايشان، در وراى چهره سياسى و حقوقى اين رهبر الهى، پنهان مانده است.

 

چند مطلب كوتاه از اين كتاب:

بازگشت زن و مرد به طراز اسلام‏

در ابتدا لازم مى‏دانم اين اعتقاد اسلامى خودم را بيان كنم كه ما معتقديم زن و مرد اگر بخواهند حيثيت اجتماعى شايسته خود را بازيابند بايستى به زن و مرد طراز اسلام تبديل شوند.

درست است كه ستم تاريخى نسبت به زن بيش از مرد بوده ولى در بسيارى از جوامع مردان نيز تحت ستم فراوان بودند. البته نه از ناحيه جنس زن بلكه از ناحيه نظام‏هاى استعمارى و فرهنگ‏هاى تحميلى و روش‏هاى سركوبگرانه‏اى كه به كل انسانيت اعمال مى‏شد، پس مى‏توان گفت مرد هم مانند زن بخش عمده‏اى از شخصيت انسانى و واقعى خويش را در طول تاريخ از دست داده و از خود بيگانه شد و مرد نيز بايد به حيثيت ذاتى خود بازگردانده شود. با توجه به اين اصل، احساس مى‏شود كه هم زن و هم مرد بايستى به زن و مرد طراز اسلام باز گردند.

دريافت كتاب نظام حقوق زن در اسلام شهيد مطهري

دريافت كتاب آيينه زن آيت الله خامنه اي

 

والسلام.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 4:58  توسط عليرضا صدوقی | 
 
صفحه نخست
ايميل عليرضا
آرشيو
درباره وبلاگ
در این غروب بی کسی
در این کوچه پس کوچه های حیرانی
در این لحظات دلواپسی
در این ثانیه های صبوری
در این سالهای مهجوری
دل ها به هوای تو در تلاطم است.
از آن هنگام که عقد خود بر سینه ام افکندی
وشکوفه ی محبتت بر درخت خزان زده ی دلم نشاندی
در مجمر جانم آتش عشق تو افتاده
تو روزی هزار بار از گذرگاه دلم عبور می کنی.
در فراقت یعقوب وار می گریم و ایوب گونه شکیب دارم.
مهدی جان

مهمترين نوشته ها
حجاب
امر به معروف و نهي از منكر
شيرين ترين خاطره زندگيم
* كتابهاي رايگان
* پيامبر اعظم
زن-شهيد مطهري
مسئله شناخت-شهيد مطهري
بسيج
* مجموعه صوتي-دانلود
رهبري-شهيدمطهري
مسلمان ايراني يا ايراني مسلمان- مطهري
* پيامبر امـّــي
حجاب2
پيشرفت
پيوندهاي روزانه
صبح سفيد
علي(ويژگيهاي حضرت مهدي_عج)
فريدون(عشق پاك الهي)
منتظرگل نرگس(بوستان منتظران عزيز زهرا)
ز.سلطاني(حوزه علمیه فاطمه الزهراء _شهید دقایقی )
روياالسادات(معصومين)
تشنه معرفت
رضا(يوسف زهرا)
سينا(غايب)
سيد عبدالله(بسم رب الشهدا و الصديقين)
سيد حسن(آموزش عربي)
پايگاه اطلاع رسانی حزب الله شهرکرد
ياسرخدمتي(السلام عليك يازينب كبري)
رويا السادات(ادبيات)
انتظار(ظهور)
سيدروح الله نوربخش(هيئت ديوانگان حسين)
م.يزدي و ثنا ثبوري(فاطمه الزهرا سلام الله عليها)
سيدمحمد(ابوالفضل سلام الله عليه)
سيدمحمدجوادحسيني(نوشته هاي سيد)
سيد(سقاي كربلا)
آواي انتظار(اوخواهدآمدباكوله باري ازعدالت)
ياس سفيد(ياس فاطمي)
محبين بقيه الله(هيئت ختم صلوات بقيه الله استان يزد)
خادم الزينب(آلاء)
محمدمهدي حاجي پروانه(كتابهاي رايگان براي شما)
يادداشتهاي يك طلبه امروزي
يه دوست(سوغات عاشقي)
عاشق مهدي صاحب الزمان(عج)
عبدالمهدي(منتظرم تا كه او برگردد)
پرنده عاشق(ايران سرزميني آباد)
سيده حميده(قرارمون ساعت عشق)
پروانه مهاجر
قافله عشق(چفيه يعني عشق)
گمنام(غروب شلمچه)
محبان آقا(منتظران ظهور)
مريم السادات رضوي(پنجره فولاد)
واله اهل بيت(اي كه اميرحرم دل توئي)
يه منتظرمثل تو(شميم يار)
آواي انتظار(يوسف گمگشته)
ملكه عذاب(عذابهاي جهنم)
محمدجوادرضايي(مجرنما)
فائزه(پيداي پنهان)
مريم(پيامبر آسماني)
پريسا پشنگ(حضرت محمد_ص)
نورا(سرزمين نور)
سارا(سلام علي آل ياسين)
يك بجا مانده(شلمچه)
سعيد(عشق)
سعيد(نسيم ظهور)
حاج آقا داودي(خاطرات باور نكردني يك حاج آقا)
آرشيو پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
پيوندها
منتظران یوسف فاطمه
وبلاگ عصر
ماه گرفته
بامداد سعادت
صاحبان درفش سیاه
گره گم
خورشید مغرب
لحظه
صفحات انتظار...
هفت شهر عشق
انا مجنون الحسین(ع)
شیعه یعنی...
نابغه قرن بیست
منتظران وعاشقان آقا
صیغه...)
عجایب خلقت
دردسرزندگی
وبلاگ دوستداران حضرت مهدی(عج)
گفتار صادقانه
بین الحرمین
میر مهر
آخرالزمان وظهور مهدی موعود(عج)
..::.. لينكهاي ..::..
عليرضا صدوقي_(سابقين)
مرضيه السادات _ (قلم)
ستار...پسر خاله عزيزم
احمدرضاجهانديده_(كاكوشيرازي)
شيدا _ (آن سفركرده)
آواي انتظار_(يوسف گمگشته)
مريم مولايي(همــا راضـي)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
ديجيتال كيوان

<BGSOUND src="http://www.bachehayeghalam.com/media/sound/tavashih06.wma" loop=infinite>

كد نوا