![]() |
![]() |
|
|
به نام خدا چند وقت پيش تو كنفرانس دعاي عهد(هر روز 10 دقيقه مانده به شش صبح) با يكي از دوستان بحثي بود راجع به اينكه ما ايراني هستيم و بايد زبان دعا ها و مسايل ديني هم به فارسي گفته بشود و آيا ما مسلمان ايراني هستيم يا ايراني مسلمان؟ و ... مي خواستم بگويم: اين ملت دين خود را با معيار حق و عدالت و نه زبان و نژاد و ..انتخاب كرده است.چون شعار اسلام عزيز مبارزه با ظلم و ناعدالتي بوده است. و اگر هم از ديد احساسات ملي بنگريم بواسطه آنكه اسلام رنگ خاصي نداشته و مربوط به همه بوده مورد اقبال ايراني جماعت قرار گرفته است. و نيز به زبان عربي نه به عنوان زبان قوم عرب بلكه به ديد زبان يك دين نگاه مي كرده و با خلوص نيت در راه پيشبرد آن تلاش و كاركرده است.خدماتي كه حتي خود عرب زبان هم به اين زبان نكرده! همچنين ايراني از صميم قلب از تمام امكاناتش اعم از زبان فارسي و احساسات ملي و تمدن كهن و عظيمش پس از آنكه آنرا از خرافات بواسطه اسلام زدود به پيشبرد اين تمدن نو پا كمك كرده است. به اميد روزي كه دوباره اين تمدن اسلامي را در قله هاي پيشرفت چنانكه در گذشته بوده شاهد باشيم.و اين اميد با پيروزي انقلاب اسلامي و تلاش اين ملت و ديگران روز به روز در دل امت مسلمان زنده تر مي گردد. التماس دعا.. شهادت حضرت جواد الائمه را تسليت مي گويم. و نيز شب يلدا مبارك باشه.
براي روشنتر شدن بحث بهتره به كتاب زير مراجعه بشود كه خلاصه اش اينجا آورده مي شود. خلاصه كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران - شهيد مطهري
مقدمه در حدود نود و هشت درصد از ما مردم ايران مسلمانيم . ما مسلمانان ايرانی به اسلام به حكم اينكه مذهب ماست ايمان و اعتقاد داريم و به ايران به حكم اينكه ميهن ماست مهر میورزيم . از اينرو سخت علاقه منديم كه مسائلی را كه از يك طرف با آنچه به آن ايمان و اعتقاد داريم و عمده اين مسائل در سه پرسش ذيل خلاصه میشود : 1 - ما هم احساسات مذهبی اسلامی داريم و هم احساسات ميهنی ايرانی ، آيا دارای دو نوع احساس متضاد میباشيم ، يا هيچگونه تضاد و تناقضی ميان احساسات مذهبی ما و احساسات ملی ما وجود ندارد ؟ 2 - دين ما اسلام آنگاه كه در چهارده قرن پيش به ميهن ما ايران وارد شد چه تحولات و دگرگونيها در ميهن ما به وجود آورد ؟ آن دگرگونيها در چه جهت بود ؟ از ايران چه گرفت و به ايران چه داد ؟ آيا ورود اسلام به ايران برای ايران موهبت بود يا فاجعه ؟ 3 - ملل بسياری به اسلام گرويدند و در خدمت اين دين در آمدند و در راه نشر و بسط تعاليم آن كوشيدند و با تشريك مساعی با يكديگر تمدنی عظيم و باشكوه به نام تمدن اسلامی به وجود آوردند معيارهاي همبستگي ملي (چه عواملي باعث نزديكي اين وجدان جمعي است؟) از ديد غرب (معيارهاي كلاسيك) تعريف كلاسيك غربی اين است كه اين وجدان جمعی زاييده شرايط اقليمی ، نژادی ، زبان مشترك ، سنن و آداب تاريخی و فرهنگ مشترك است . ولی دقت بيشتری در واقعيتهای فردی و اجتماعی بشر نشان میدهد كه اين عوامل نقش بنيانی و درونی در تكوين وجدان جمعی ندارند و نمی توانند برای هميشه مايه و ملاط چسبندگی و پيوستگی افرادی از ابناء بشر تحت يك مليت گردند زبان بديهی است كه در اولين مراحل تكوين يك مليت ، زبان و سنن مشترك عامل معارفه و نزديكی افراد به هم و كانالی برای ارتباط قلوب و عواطف و در نتيجه رشد شعور جمعی و ملی است . ولی به گذشته ملتها كه مراجعه میكنيم عامل زبان مشترك را نه يك عنصر سازنده بلكه عاملی محصول مليت میيابيم . زبان هيچيك از ملتها از ابتدای تكوينشان ، به صورت فعلی نبوده ، بلكه پس از جمع شدن و پيوند يافتن قلوب جماعت در سرزمينی معين اگر در دوره های معينی از تاريخ يك ملت ، مثلا در مبارزه استقلال ، زبان يا سنن معينی جلوه و ظهور بيشتر يافته و سمبل و شعار آرمان ملی میگردد ، چنانكه زبان هندی به هنگام مبارزه استقلال طلبی هند و زبان عربی به دوران جنگهای آزادی بخش الجزاير چنين نقشی داشتهاند ، ولی اين جلوه و ظهوری موقت است و تنها حكم انگيزنده توده ملت را دارد . نژاد تحقيقات تاريخی و جامعه شناسی نشان میدهد كه همه نژادهای بشری ، در صورت حضور شرايط اجتماعی و اخلاقی معين ، میتوانند از تمام خصوصيات انسانها برخوردار شوند . مشتركات ناشی از خصوصيات نژادی ، اغلب بيش از آنكه عامل ربط دهنده و پيوند شود و مايه استحكام وجدان جمعی و همبستگی ملی گردد ، يا جدايی و تنافر میآفريند يا مليتی ضعيف و ناپايدار میسازد . اقوامی كه از ابتدا اهل جنگ و ستيز و حمله و غارت بودند عمرشان به نزاع و ستيز با هم يا با ديگران گذشته است تا اينكه يا مضمحل شدند و يا در طول تاريخشان عوامل سنن در بين ملتهای گوناگون سنتهای ملی مشترك بسيار ديده میشود . سنتهايی كه گاه همچون زبان و نژاد وسيله شناخت و تميز مليتها از هم میگردد . اما اين سنن تا چه اندازه در تكوين ملتها نقش و تأثير داشته اند ؟رسوم و سنن و حتی فرهنگها نتيجه و محصول فعاليت ارادی و آگاهانه انسانهای گذشته است و اگر از گذشته تا حال رابطه و پيوندی بين افراد و واحدهای جامعه شرايط اقليمی و طبيعی : اصولا تكامل موجودات زنده در جهت آزادی از طبيعت و محيط بيرونی و نيز از غرايز درونی بوده است . در اجتماعات اوليه عناصر اقليمی و طبيعی و بعدها عاطفی و خانوادگی و قبيلگی ، در بافت امروزه كشورها و ملتهای بسياری را در منطقهای معين و شرايط اقليمی و طبيعی مشابه میيابيم كه نه فقط با هم يك مليت را نمیسازند بلكه اختلافات و تضادهای زيادی نيز دارند ، مليت هند و را با مليت مسلمان در شبه قاره هندوستان میيابيم كه با شرايط اقليمی و طبيعی مشابه زيست هميشه عاملی اساسی تر و مخفی تر در وجدانهای مردم رو به بيداری و زنده شدن میرود و موجب حيات و تظاهر خارجی آن گاه به لباس زبان و زمانی به پوشش سنن ملی معينی جلوه میكند . غرض از تحقيق و پويندگی حقيقت اين است كه از اين تجليات و ظهور و نمودهای خارجی به سوی واقع مكنون حوادث و اشياء هدايت شويم . پس معيار اصلي همبستگي چيست؟ (در جستجوي معيار اساسي)
مرزهای واقعی حال كه عوامل مؤثر در پيدايش وجدان جمعی و همبستگی ملی طبق تعريف كلاسيك غربی آن اصالت خود را از دست دادهاند ، آيا می توان ادعا كرد كه اصولا تفكيك و تمايزی بين واحدهای اجتماعی بشری موجود نيست و همه مليتها میتوانند و بايد در يكديگر حل شوند و ملت واحدی بسازند ؟ تجربه تاريخی و شواهدی كه از مبارزات و تحولات اجتماعی كسب شده ، نشان میدهد كه به هر حال ، در عالم انسانها ، اصناف و شعبی وجود دارند ، اصنافی كه از يكديگر متمايزند و راههای مشخصی از يكديگر دارند و امكان ادغام و اضمحلالشان در يكديگر طبيعة وجود ندارد . هدف كشف عوامل و عناصری است كه وجدان ملی را میسازد و روابط و عواطفی بين دسته ای از مردم برقرار میكند تا يك ملت به وجود آيد . ديديم كه عوامل متعارف زبان و فرهنگ و سوابق تاريخی و نژادی ، گرچه در مبادی تكوين يك ملت مؤثرند ، ولی نقش اساسی و هميشگی ندارند . بدين جهت است كه می گوييم نقش اين عوامل اصالت ندارد ، نه جوهر بلكه اعراضند . زيرا مردمی كه يكزمان برای استقلال و حيثيت مبارزه میكردند ، پس از وصول به منظور ، به حسب انتظارات و داعيه هايی كه در سر دارند ، با منافع و مطامع مورد نظرشان ، باز به دسته های حاكم و محكوم و بهره ور و محروم تقسيم میشوند و مبارزه ملی به صورت مبارزه داخلی و طبقاتی در میآيد . جدايی و مبارزه ای كه بين مردمی با يك فرهنگ و زبان و نژاد در میگيرد ، همان مردم و افرادی كه قبلا وجدان جمعی در آنان به وجود آمده بود ، ولی اكنون كه روابط عوض شده است ، وجدان جمعی هم میميرد و محو میشود عامل اصلي همبستگي ملي درد مشترك، عامل وحدت اين مردمی كه در اطراف و اكناف عالم ارتباطات قلبی و آرمانی با يكديگر پيدا میكنند ، چه چيز مشتركی دارند كه آنان را به هم پيوند میدهد ، و در مقابل ، آنان را از همسايهها و هموطنهای خود میبرد ؟ اين عامل درد مشتركی است كه آنها دارند : درد از ظلم و تجاوز و استعمار . وقتی به تمام دردهايی كه تا اين زمان موجب و موجد ملتها گرديده است رسيدگی و آنها را با هم مقايسه كنيم عامل مشتركی در آنها میيابيم : آدمی وقتی در برابر ظلم و جنايت و كفر و فساد قرار گرفت ، و از آنها رنج برد شوق عدالت و حقيقت در او بيدار میشود . و اينهاست كه جمع كننده است اسلام چه مي گويد؟ ما در جستجوی عوامل اساسی موجد وجدان مشترك بوديم و به عنصر درد و طلب مشترك در برابر سيطره و استثمار انسان ، يا مؤسسات بشری ، از انسان رسيديم و ديديم كه اين اشتراك درد آن زمان جمع كنندهای پايدار میشود كه داعيه عدالت و حق و تقوی ( به قول نويسندگان غربی : داعيه های انسانی و مترقی ) خمير مايه آن باشد . همين مايه و جوهر است كه همچون خود حيات ، زنده و فزاينده و حيات بخش است و همين جوهر است كه چون به قالب جماعتی از مردم تزريق شد ، آن را به حركت و پويايی و تكامل دسته جمعی و فرهنگ سازی و سنت آفرينی میانگيزد كه همه اينها ظواهر استقلال و تمايز يك ملتند . اسلام به پيروان خود میگويد كه اين اختلاف رنگها و نژادها و زبانها كه در ملتهای روی زمين میبينی و آنها آن را ملاك جدايی و تفرقه ساخته اند ، چيزی اصيل و جوهری نيست . در مجموع ، آن مردمی عزيز و شريف ترند كه در راه تكامل انسانيت قدم بردارند . رنگها و زبانها و سنتهايی كه در ميان ابناء بشر مشاهده میكنی ، همچون اختلافی كه در خود طبيعت به چشمت میخورد « يا ايها الذين آمنوا هل ادلكم علی تجارش تنجيكم من عذاب اليم 0 تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبيل الله باموالكم و انفسكم ، ذلكم خير لكم ان كنتم تعملون »( 12 ) . و بدين ترتيب بنای مليت شما و عامل سازنده وجدان مشترك در شما ، ايمان به خدا ( داعيه ) و جهاد شما ( درد مشتركی كه اثر عملی يافته و به مرحله قيام و فدای نفس رسيده است ) خواهد بود در قرن اول هجری ، اصول و داعيه های توحيد و اسلامی آنچنان آشكار و روشن به مردم ابلاغ گرديد كه تمام مردم متمدن آن روزگار با جان و وجدان خويش پذيرای آنها شدند . و به زودی يك ملت مشترك يا " بين الملل " اسلامی به وجود آمد . ولی اين وحدت به زودی به تفرقه بدل شد ، چرا كه سر رشته داران آن زمان نخواستند يا نتوانستند مفاهيم واقعی داعيه های اسلامی را همزمان با اين خواب ، غرب مسيحی بيدار میشد . با استفاده های سرشار از سنتهای اجتماعی و فرهنگی و علمی اسلامی ، غرب تمدن خود را بنا نهاد ، تمدنی كه صرف نظر از استفاده های علمی از سنتهای اسلامی ، از مايه های دنيا پرستانه و ثروت و تجاوز و حكومت دنيا ، نشأت میگرفت . *** بخش اول اسلام از نظر مليت ايرانی ما و اسلام . مليت از ديد احساسات ملي نه اسلامي... چون طرف سخن ما كسانی هستند كه با مقياس احساسات ملی و ايرانی با ما سخن میگويند ، ما عجالتا با احساسات شيعی و حتی با احساسات اسلامی خودمان كاری نداريم ، تنها از جنبه افتخارات ملی مطلب را محل بحث قرار میدهيم . میخواهيم ببينيم با منطق احساسات ملی ، آيا بايد اسلام را امری خودی به شمار آوريم يا امری بيگانه و اجنبی ؟ آيا با مقياس مليت ، اسلام جزء مليت ايرانی يا خارج از آن است ؟ . از اين رو بايد بحث خود را در دو قسمت ادامه دهيم : اول درباره مقياس " مليت " يعنی ملاك اينكه چيزی را جزء مليت يك قوم يا خارج از مليت يك قوم قرار دهيم چيست ؟ قسمت دوم درباره اينكه طبق اين مقياس ، آيا اسلام از نظر مليت ايرانی يك امر " خودی " است يا يك بيگانه و اجنبی ؟ مليت از نظر اجتماعی (اسلام مليت پرستي را بطور كامل محكوم نمي كند) نژاد سامی و آريايی و غيره به صورت جدا و مستقل از يكديگر فقط در گذشته بوده است ، اما حالا آنقدر اختلاط و امتزاج و نقل و انتقال صورت گرفته است كه اثری از نژادهای مستقل باقی نمانده است . به هر حال در عصر حاضر دم زدن از استقلال خونی و نژادی خرافهای بيش نيست . ناسيوناليسم(ملت پرستي) را نبايد به طور كلی محكوم كرد . ناسيوناليسم اگر تنها جنبه مثبت داشته باشد ، يعنی موجب همبستگی بيشتر و روابط حسنه بيشتر و احسان و خدمت بيشتر به كسانی كه با آنها زندگی مشترك داريم بشود ضد عقل و منطق نيست و از نظر اسلام مذموم نمیباشد . بلكه اسلام برای كسانی كه طبعا حقوق بيشتری دارند ، از قبيل همسايگان و خويشاوندان ، حقوق قانونی زيادتری قائل است . مقياس مليت در ابتدا چنين به نظر میرسد كه لازمه ناسيوناليسم و احساسات ملی اين است كه هر چيزی كه محصول يك سرزمين معين يا نتيجه ابداع فكر مردم آنسرزمين است ، آن چيز را از نظر آن مردم بايد ملی بحساب آيد و احساسات ملی و ناسيوناليستی ، آنرا در برگيرد و هر چيزی كه از مرز و بوم ديگر آمده است بايد برای مردم اين سرزمين بيگانه و اجنبی به شمار آيد . و برعكس ممكن است يك سيستم اجتماعی در خارج از مرزهای يك كشور به وسيله افرادی از غير آن ملت طرح شود ، ولی افراد آن كشور با آغوش باز آن را بپذيرند ، بديهی است در اينجا نمی توانيم آن سيستم پذيرفته شده را به خاطر آنكه از جای ديگر آمده است بيگانه و اجنبی بخوانيم و يا مدعی شويم كه مردمی كه چنين كاری كردهاند بر خلاف اصول مليت خود عمل كرده و در ملت ديگر خود را هضم كردهاند و يا بالاتر ، مدعی شويم كه چنين مردمی خود را تغيير دادهاند . بلی در يك صورت آن چيزی كه از خارج رسيده است بيگانه و اجنبی خوانده میشود و پذيرش آن بر خلاف اصول مليت شناخته میشود و احيانا پذيرش آن نوعی تغيير مليت به شمار میآيد كه آن چيز رنگ يك ملت بالخصوص داشته باشد و از شعارهای يك ملت بيگانه باشد . بديهی است كه در اين صورت اگر ملتی شعار ملت ديگر را بپذيرد و رنگ آن ملت را به خود بگيرد ، بر خلاف اصول مليت خود عمل كرده است ، مثلا نازيسم آلمان و صهيونيزم يهود رنگ مليت بالخصوصی دارد ، اگر افراد يك ملت ديگر بخواهند آن را بپذيرند بر خلاف مليت خود عمل كردهاند . اما اگر آن چيز رنگ مخصوص نداشته باشد ، نسبتش با همه ملتها علی السوا باشد ، شعارهايش شعارهای كلی و عمومی و انسانی باشد و ملت مورد نظر هم آن را پذيرفته باشد ، آن چيز اجنبی و بيگانه و ضد ملی شمرده نمی شود به اين دليل ، دانشمندان و فيلسوفان و پيامبران به همه جهانيان تعلق دارند ، كه عقايد و آرمانهای آنها محصور در محدوده يك قوم و ملت نيست . خورشيد از ملت خاصی نيست و هيچ ملتی نسبت به آن احساس بيگانگی نمی كند ، زيرا خورشيد به همه عالم يك نسبت دارد و با هيچ سرزمينی وابستگی مخصوص ندارد . اگر بعضی از سرزمينها كمتر از نور خورشيد استفاده میكنند ، مربوط به وضع خودشان است ، نه به خورشيد ، خورشيد خود را به سرزمينی معين وابسته نكرده است . پس معلوم شد صرف اينكه يك چيزی از ميان يك مردمی برخاسته باشد ، ملاك خودی بودن آن نمیشود . و صرف اينكه چيزی از خارج مرزها آمده باشد ، ملاك اجنبی بودن و بيگانه بودن آن نمیشود . همچنانكه سابقه تاريخی ملاك عمل نيست ، يعنی ممكن است ، ملتی قرنهايك سيستم خاص اجتماعی را پذيرفته باشد و بعد تغيير نظر بدهد و سيستم نوينی را به جای آن انتخاب كند . اساسا اگر اينگونه امور را به اعتبار ابداع كنندگان و پيروان معدودشان ملی به حساب آوريم عواطف و احساسات اكثريت را ناديده گرفتهايم . از مجموع مطالبی كه گفته شد دانسته میشود كه از نظر احساسات ملی و عواطف قومی نه هر چيزی كه از وطن برخاست جنبه ملی پيدا میكند ، و نه هر چيزی كه از مرز و بوم ديگر آمده باشد بيگانه بشمار میرود ، بلكه عمده آن است كه ، اولا بدانيم آن چيز رنگ ملت بالخصوصی دارد ، يا بی رنگ است و عمومی و جهانی است ، ثانيا آيا ملت مورد نظر ، آن چيز را به طوع و رغبت پذيرفته است يا به زور و اكراه ؟ اگر هر دو شرط جمع شد آن چيز خودی و غير اجنبی به شمار میرود و اگر اين دو شرط جمع نشد ، خواه فقط يكی از اين دو موجود باشد و خواه هيچ كدام موجود نباشد ، آن چيز بيگانه شمرده میشود . به هر حال عامل " اينكه اين چيز از ميان چه ملتی برخاسته است " نه سبب میشود كه الزاما آن چيز خودی و ملی محسوب شود و نه سبب میشود كه اجنبی و بيگانه شمرده شود . بدين ترتيب آيا اسلام واجد اين دو شرط مليت هست يا خير؟ (شرط اول) 1- آيا اسلام رنگ ملت مخصوصی را دارد؟ اين مسئله مسلم است كه در دين اسلام ، مليت و قوميت به معنايی كه امروز ميان مردم مصطلح است هيچ اعتباری ندارد ، بلكه اين دين به همه ملتها و اقوام مختلف جهان با يك چشم نگاه میكند ، و از آغاز نيز دعوت اسلامی به ملت و قوم مخصوصی اختصاص نداشته است ، بلكه اين دين هميشه میكوشيده است كه به وسايل مختلف ريشه ملت پرستی و تفاخرات قومی را از (شرط دوم) 2-آيا اسلام خودي حساب مي شود؟ ( اسلام در ايران پذيرش ملی داشته است يا خير ؟) به عبارت ديگر آيا پيشرفت اسلام در ايران به خاطر محتوای عالی و انسانی و جهانی آن بوده است و ايرانيان آنرا انتخاب كردهاند ، يا همان طور كه برخی اظهار میدارند آيين مزبور را بر خلاف تمايلات مردم ايران به آنان تحميل كردهاند ؟ . در حدود چهارده قرن است كه ايرانيان مذاهب سابق خود را كنار گذاشته و آيين مسلمانی را پذيرفتهاند در خلال اين قرون صدها ميليون ايرانی با مذهب اسلامی زاده شدند و پس از گذراندن دوران زندگی با همين آيين جان به جان آفرين تسليم كردند . ***توضيح بيشتر شرط دوم*** شكست ايرانيان از مسلمانان مسئله برخورد مسلمانان با دولت ايران و سرانجام پيروز شدن آنان بر حكومت ساسانی يكی از مسائلی بود كه عظمت و واقعيت اسلام را در نظر ايرانيان بهتر جلوه گر میساخت . ايرانيان آنروز چه از نظر سرباز و اسلحه و وسائل جنگی و چه از نظر كثرت جمعيت ، و چه از نظر آذوقه و تجهيزات و امكانات ديگر ، برتری فوق العاده ای نسبت به مسلمانان داشتند . ناراضی بودن مردم معمولا هجوم دشمن سبب اتحاد بيشتر و از ميان رفتن اختلافات داخلی میشود ، اما اين به شرطی است كه يك روح زنده در آن مملكت كه از مذهب يا حكومت آنان سرچشمه بگيرد وجود داشته باشد . بی علاقگی مردم ايران نسبت به حكومت و دستگاه دينی و روحانيتشان ، سبب میشد كه سربازان آنها در جنگها باميل و رغبت عليه مسلمانان نجنگند و حتی در بسياری از موارد به آنها كمك كنند نفوذ آرام و تدريجی هر چه روزگار ميگذشت بر علاقه و ارادت ايرانيان نسبت به اسلام و بر هجوم روز افزون آنان به اسلام و ترك كيشها و آيينهای قبلی و آداب و رسوم پيشين افزوده می شد . چه عاملی سبب شد كه قرنها بعد از زوال سيادت سياسی عرب ، مردم ايران گرايش بيشتری نسبت به اسلام نشان بدهند ؟ آيا جز جاذبه اسلام و سازگاری آن با روح ايرانی چيز ديگری در كار بوده است ؟ زبان فارسی يكی از مسائلی كه بهانه قرار داده شده تا آيين مسلمانی را بر ايرانيان تحميلی نشان دهند اين است كه میگويند : ايرانيان در طول اين تاريخ زبان خود را حفظ كردند و آنرا در زبان عربی محو و نابود نساختند . شگفتا ! مگر پذيرفتن اسلام مستلزم اين است كه اهل يك زبان ، زبان خود را كنار بگذارند و به عربی سخن گويند ؟ شما در كجای قرآن يا روايات و قوانين اسلام چنين چيزی را میتوانيد پيدا كنيد ؟ اصولا در مذهب اسلام كه آئين همگانی است مسئله زبان مطرح نيست . ايرانيان هرگز در مخيله شان خطور نمی كرد كه تكلم و احيای زبان فارسی مخالف اصول اسلام است ، و نبايد هم خطور میكرد . اگر احيای زبان فارسی به خاطر مبارزه با اسلام بود چرا همين ايرانيان اين قدر در احيای لغت عربی ، قواعد زبان عربی ، صرف و نحو عربی ، معانی و بيان بديع و فصاحت و بلاغت زبان عربی كوشش كردند و جديت نمودند ؟ هرگز اعراب به قدر ايرانيان به زبان عربی خدمت نكرده اند . اگر احياء زبان فارسی به خاطر مبارزه با اسلام يا عرب يا زبان عربی میبود مردم ايران به جای اين همه كتاب لغت و دستور زبان و قواعد فصاحت و بلاغت برای زبان عربی ، كتابهای لغت و دستور زبان و قواعد بلاغت برای زبان فارسی مینوشتند ، و يا لااقل از ترويج و تأييد و اشاعه زبان عربی ايرانيان نه توجه شان به زبان فارسی به عنوان ضديت با اسلام يا عرب بود و نه زبان عربی را زبان بيگانه میدانستند ، آنها زبان عربی را زبان اسلام میدانستند نه زبان قوم عرب ، و چون اسلام را متعلق به همه میدانستند زبان عربی را نيز متعلق به خود و همه مسلمانان میدانستند . حقيقت اينست كه اگر زبانهای ديگر از قبيل فارسی ، تركی ، انگليسی ، فرانسوی ، آلمانی زبان يك قوم و ملت است زبان عربی تنها زبان يك كتاب است . مثلا زبان فارسی زبانی است كه تعلق دارد به يك قوم و يك ملت ، افرادی بيشمار در حيات و بقای آن سهيم بودهاند . هر يك از آنها كسانی كه به اين زبان خدمت كرده اند و كتاب نوشته اند به خاطر قرآن بوده است ، كتابهای فلسفی . عرفانی ، تاريخی ، طبی ، رياضی ، حقوقی و غيره كه به اين زبان ترجمه يا تأليف شده فقط به خاطر قرآن است . پس حقا زبان عربی زبان يك كتاب است نه زبان يك قوم و يك ملت ، مولوی پس از چند شعر معروف خود در مثنوی كه به عربی سروده است : اقتلونی اقتلونی يا ثقات ان فی قتلی حيوش فی حيوش میگويد : پارسی گو گر چه تازی خوشتر است عشق را خود صد زبان ديگر است مولوی در اين شعر زبان عربی را بر زبان فارسی كه زبان مادری اوست ترجيح میدهد ، به اين دليل كه زبان عربی زبان دين است . سعدی در باب پنجم گلستان حكايتی به صورت محاوره با يك جوان كاشغری كه مقدمه نحو زمخشری میخوانده است ساخته است . در آن حكايت از زبان فارسی و عربی چنان ياد میكند كه زبان فارسی زبان مردم عوام است و زبان عربی زبان اهل فضل و دانش . اگر چه عرض هنر پيش ياربی ادبی است زبان خموش ولكن دهان پر از عربی است از قراری كه مرحوم قزوينی در بيست مقاله نوشته است ، يكی از عنكبوتان گرفتار تارهای حماقت كه از بركت نقشه های استعماری فعلا كم نيستند هميشه از حافظ گله مند بوده است كه چرا در اين شعر زبان عربی را هنر دانسته است ؟ ! اسلام چنانكه پيش از اين گفتيم به ملت يا قوم و دسته مخصوصی توجه ندارد كه بخواهد زبان آنها را رسمی بشناسد و زبان قوم ديگر را از رسميت بيندازد . *** بخش دوم خدمات اسلام به ايران موهبت يا فاجعه ؟ *** بخش سوم خدمات ايران به اسلام گستردگی و همه جانبگی خدمات . *** عناوين اين دو فصل در بالا آورده شد براي تفصيل بيشتر به كتاب لطفا رجوع كنيد. اما در دو پاراگراف : همچنانكه قبلا گفتيم ما نه در صدد تشريح خدمات تمدن كهن ايرانی به تمدن جوان اسلام هستيم و نه اين كار در صلاحيت ماست . هدف ما از نقل مطالب گذشته كه از مسلمات تاريخ است اين است كه دو نكته را تأكيد كنيم : يكی اينكه ايران قبل از اسلام از تمدنی برخوردار بوده است و اين تمدن يكی از مايههای تمدن اسلامی است . ديگر اينكه اسلام به ايران حياتی تازه بخشيد و تمدن در حال انحطاط ايران به واسطه اسلام جانی تازه گرفت و شكلی تازه يافت . اين دو نكته قابل انكار نيست . طالبان خود میتوانند به منابع و مدارك فراوانی كه در هر دو زمينه هست مراجعه كنند . پايان والسلام. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 5:42 توسط عليرضا صدوقی |
|
|
به نام خدا
روز جمعه 24 آذر دو انتخاب مهم خبرگان و شوراها در پيش است. فرشته حضور، بهار شادماني من و تو، آسمان نيلگون يگانگي و اتحاد. حضور در انتخابات نمايه اي از پيوند ملي و هماوايي ميهن. كارهايي كه مي شه كرد تا تعداد بازديدكنندگان وبلاگ زياد شوند عبارتند از: - ريختن مقاله در وبلاگ جهت افزايش محتوايي - افزايش بيشتر و بيشتر لينكها - بكار گيري كلمات كليدي مناسب قابل جستجو و... تعداد بازديد كننده وبلاگ حقير به روزي 100 بازديد كننده رسيده. بازديدكننده اعم ار شما دوست عزيز تا پژوهشگراني كه بوسيله جستجوي گوگل به اين صفحات مي رسند هست. كار خيلي مانده.البته رقبا زيادند مخصوصا سايتهايي با روزانه 6000 بازديد! و اما پژوهشگراني كه با سرچ گوگل به اين صفحات مي رسند; اميدوارم تا حد زيادي اينجا به هدفشون نزديك بشوند. يك درصدشون هم راضي باشند خودش خيليه... راستي 25 آذر روز پژوهش مبارك باشه.
***
*** در متن زير دو پاراگرافش برام جالبتر بود رنگي(صورتي) كردم.اگه شد يه نگاهي بكنيد.
والسلام.
|
||
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 5:54 توسط عليرضا صدوقی |
|
|
به نام خدا چند حكمت از كتاب حكمتها واندرزهاي شهيد مطهري اينجا آورده مي شود از تعاليم پيامبر عظيم اشان كه اميدوارم مورد استفاده دوستان واقع بشود.
سرمايه خلق نيك رسول اكرم صلی الله عليه و آله و سلم فرمود : " شما البته قادر نيستيدكه همه مردم را با پول و مال از خود راضی كنيد و آنقدر ببخشيد و بپاشيد كه شامل همه بشود ولی میتوانيد با اخلاق و رفتار خود طوری عمل كنيد كه همه مردم را از خود راضی سازيد " . سرمايه خلق نيك و كار نيك مانند سرمايه مالی محدود نيست كه به دست يك نفر برسد و هزاران نفر ديگر از آن محروم بمانند و بلكه موجب بغض و كينه و نفرت ديگران گردد ، نيك خو و پاك سرشت بودن ، مزين به صفات عالی انسانيت بودن ، خير خواه بودن ، خردمند بودن ، مطيع امر حق بودن ، خدا را بنده بودن ، اينها همگی اموری هستند كه بدون آنكه كسی انتظار داشته باشد يك فايده شخصی از اينها عايد او بشود اينها را دوست میدارد . وقتی يك حقيقت ، رفعت و عظمت پيدا كند ، از اختصاص به يك فرد و چند فرد خارج میشود ، آيا میتوان زيبايی و تلالؤ ستارگان را در شب و منظره بديع افق را در شامگاهان و يا نور خورشيد را رسول خدا فرمود : اگر میخواهيد وجود شما مثل ابر و باران و ماه و خورشيد نعمت شامل و جامعی بشود كه به همه احاطه پيدا كند ، رفعت و عظمت پيدا كنيد ، چه رفعت و چه عظمتی ؟ رفعت و عظمتی كه از صفات عالی انسانيت برای انسان پيدا میشود ، رفعت و عظمتی كه وابسته به مال و
تعارفهای دروغين . . . ] كودك ] چشمش به يك خوردنی يا اسباب بازی در دست ديگری بيفتد بی محابا علاقه مندی خود را ظاهر میكند و اگر از چيزی ناراحت بشود فورا جلو گريه را رها میكند ، در صورتی كه بزرگسالان تحت تأثير عرف و عادات و به خيال حفظ شئون و شخصيت خود ممكن نيست در چنين مواردی احساسات خود را ظاهر سازند و حتی صاحبخانه هر اندازه اصرار و تعارف كند ميهمان بيشتر اظهار بی ميلی میكند . در تواريخ آمده است كه در شب زفاف عايشه كه به سادگی برگزار میشد ، كاسه شيری به دست رسول خدا صلي الله عليه و آله داده شد ، آن حضرت بعد از اينكه مقداری از آن شير را تناول فرمود كاسه را به ام سلمه داد و فرمود : ميل كن ام سلمه ، گفت : ميل ندارم . رسول خدا فرمود : هم گرسنگی كشيدن و هم دروغ ؟ يعنی میدانم ميل داری و به دروغ تعارف میكنی ، عرض كرد : آيا اين هم دروغ محسوب میشود ؟ فرمود : بلی .
روح اجتماعی مؤمن
سؤالی كه رسول خدا طرح كرد اين بود : كداميك از دستگيرههای ايمان محكم تر است ؟ يعنی در ميان وسايل نجات و موجبات سعادتی كه دين مقرر فرموده كداميك بيشتر قابل اطمينان است ؟ يكی از اصحاب جواب داد و گفت : نماز ، يعنی نماز محكمترين دستگيرههاست ، فرمود : نه . ديگری گفت : زكات ، فرمود : نه . سومی گفت : روزه ، فرمود : نه . چهارمی گفت : حج و عمره ، فرمود : نه . پنجمی گفت : جهاد در راه خدا ، فرمود : نه . هر كسی هر چه به نظرش رسيد گفت و همه پاسخ منفی شنيدند ، فرمود تمام اينها كه نام برديد از نماز و زكات و روزه و حج و عمره و جهاد ، كارهای بزرگ و با فضيلتی میباشند ولی هيچكدام از اينها آنكه من میگويم نيست ، بعد خودش فرمود : " محكم ترين دستگيرههای ايمان دوست داشتن به خاطر خدا و دشمن داشتن به رسول خدا فرمود : مثل اهل ايمان در دوستی متبادل و عاطفه مشترك همانا مثل يك پيكر است كه چون عضوی درد میگيرد ساير اعضای جسد بيقراری و همدردی میكنند. جامعه نيز به نوبه خود حيات و ممات دارد ، روح اجتماعی نيز به نوبه خود حقيقتی است از حقايق اين جهان ، اگر روح اجتماعی وجود داشته باشد و جامعه زنده و جاندار باشد بدون شك همدردی و مكاری در آن جامعه وجود دارد ، ديگر در آن جامعه جنس تقلبی برای يكديگر تهيه نمیكنند ، به يكديگر كم نمیفروشند ، رعايت انصاف و عدالت را مینمايند ، در خوشی و ناخوشی ديگران شريك میباشند .
والسلام. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 4:45 توسط عليرضا صدوقی |
|
|
به نام خدا تعدادي فايل صوتي جمع آوري و دسته بندي شده اينجا آورده مي شود.البته چون طولاني بود و آپ نمي شد در دو پست آوردم اگه نظري بود لطفا به پست قبلي (پايين صفحه) نظر بدهيد.ممنون. اميدوارم مورد استفاده دوستان واقع بشه و مورد رضاي حضرت دوست قرار گيرد التماس دعا.
براي جستجو در همين صفحه كليدهاي Ctrl+F را بفشاريد و كلمه مورد نظر خود را سرچ كنيد.
|