تبليغاتX
بِسمِ اللهِ الرَحمنِ الرَحيم اَللهّمَّ كُن لِوَليِّكَ الحُجَّةِ ابنِ الحَسَن صَلَواتُكَ عَلَيهِ وَ عَلي آبائِه في هذِهِ الّساعه وَفي كُلِّ ساعَة وَليّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيناً حَتّي تُسكِنَهُ أرضَكَ طوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً منتظران یوسف فاطمه

با تشكر از شيدا  كه اين اشعار بسيار زيباي آقاي شفق تو بخش نظرات گذاشته بودند.اينجا مي گذارم كه همه بخونند و لذت ببرند.

 

 

                        تكيه گاه

 

عشق بجز کوي تو جايي نداشت        جز به ولاي تو ، رجايي نداشت

بي نفس پاک تو هرگز نسيم                 رايحه عقده گشايي نداشت

تا به خيال تو نيفتاده بود                     در سر خود لاله هوايي نداشت

خانه دل تا زتو روشن نشد                  پنجره رو به خدايي نداشت

اي شب يلداي غمت دير پاي               صبح وصال تو وفايي نداشت

هجر تو آتش به دل (حجر )زد               (مروه ) بدون تو (صفايي)نداشت

گر چه بجز اشک جگر سوز ما               درد فراغ تو دوايي نداشت

گرچه زسنگيني بار گناه                      ناله ما راه به جايي نداشت

چشم به باغ کرمت دوخته                   هر که چو من برگ ونوايي نداشت

کاش که آيينه ي رخسار تو                   گرد غم کرب وبلايي نداشت

مرغ شباهنگ به لب غير از اين              ذکر مناجات ودعايي نداشت

کي به شب هجر دهد خاتمه                نفْس محمد، نفَس فاطمه

 

 

                                       ***

 

 

باغ شکوفا تر از اين مي شود               گل چمن ارا تر از اين ميشود

يوسف زهرا که شود جلوه گر               عشق،فريبا تر از اين مي شود

جلوه چو طاووس بهشتي کند              اينه ،شيدا تر از اين ميشود

مهر وعطوفت شود آيين خلق              عاطفه زيبا تر ار اين ميشود

آب زيک چشمه خورد گرگ وميش        چشمه گوارا تر از اين ميشود

رتجبر، آن روز شود گنچ بر                   رزق مهيا تر از اين ميشود

گر چه دلش مزرعه داغ هاست            لاله ، شکيبا تر از اين ميشود

مرد خدا در سفر معرفت                     مرحله پيما تر از اين مي شود

گوهر جان روشن ودل تابناک               روح مصفا تر از اين ميشود

مي رسد از خود به خدا آدمي             مرتبه ، والاتر از اين ميشود

ما که بر آنيم که صبح وصال                پلک سحر واتر از اين ميشود

کي به شب هجر دهد خاتمه             نفْس محمد نفَس فاطمه

 

 

                                       ***

 

 

کاش زکويت خبري داشتم                 کاش به پاي تو سري داشتم

کاش که مانند سماواتيان                  تاله صاحب اثري داشتيم

تا به هواي تو بگيريم اوج                    کاش که ما بال وپري داشتيم

طلعت زيباي تو پيداست ، ما              طالع بيداد گري داشتيم

کاش به سيماي دل افروز تو              رخصت عطف نظري داشتيم

در سفر عشق، خدا شاهد است       زاد ره مختصري داشتيم

راحله شوق کجا ؟ ما کجا                 شب همه شب چشم تري داشتيم

هر نفس از خويش برون مي شديم     هر دم از اين باغ بري داشتيم

در هوش ديدنت از موج ها                 خاطر آشفته تري داشتيم

منتظر سر زدن آفتاب                        ما که شب بي سحري داشتيم

کي به شب هجر دهد خاتمه             نفْس محمد نفَس فاطمه

 

 

                                       ***

 

 

تو اي تجلي عصمت ظهور خواهي كرد      به جام لاله شراب طهور خواهي كرد

به يك اشاره ي ابرو به يك كرشمه چشم     توآب وآيينه را غرق نور خواهي كرد

تو قلب سوته دلان را به هم كني نزديك       به يك اشاره كه از راه دور خواهي كرد

دلم شكيب ندارد ولي يقين دارم                تو سنگ را به نگاهي صبور خواهي كرد

نشسته منتظر رجعتت ستاره ي صبح         قسم به كعبه كه روزي ظهور خواهي كرد

 

 

                                       ***

 

 

ما وسر کوي تو يابن الحسن                سير گل روي تو يابن الحسن

سلسله جنبان همه عالم لست           سلسله موي تو يابن الحسن

منظره چشم نواز دل است                  منظر نيکوي تو يابن الحسن

روح ببخش به همه کاينات                   لعل سخنگوي تو يابن الحسن

فرش نزول برکات خداست                  مخمل گيسوي تو يابن الحسن

آبروي مهر ووفا را خريد                       سايه ي ابروي تو يابن الحسن

شهر مدينه است پر از عطر تو              مکه دهد بوي تو يابن الحسن

شهپر شاهين عدالت بود                   سنگ ترازوي تو يابن الحسن

گر تو بيايي بدهد ،فاطمه                   تکيه به بازوي تو يابن الحس

دست دعا سوي خدا مي بريم        دست(
شفق)سوي تو يابن الحسن

کي به شب هجر دهد خاتمه             نفْس محمد نفَس فاطمه

 

 

 

 

 

 

 

حس و حالي داست داد كه كتب برخي افراد برجسته رو خلاصه كنم كه در ادامه كتب شهيد مطهري اين بار خلاصه كتاب مسئله شناخت ايشان آورده مي شود.اميدوارم بدردتون بخوره.

 

  

خلاصه كتاب مسئله شناخت شهيد مطهري 

 

 

مقدمه

 

امروز كمتر مسئله‏ای به اندازه مسائل مربوط به مسئله شناخت ، مهم شناخته می‏شود ، چرا ؟

 

 امروز فلسفه‏های اجتماعی ، مكتبها ، ايدئولوژيها و ايسم‏ها اهميت فوق‏العاده‏ای‏ پيدا كرده است و هر كسی كه می‏خواهد نوعی تفكر داشته باشد و زندگی خودش‏ را بر اساس يك منطق منطبق كرده باشد ، دم از مكتب و ايدئولوژی می‏زند .

 

 

 

رابطه ايدئولوژی و جهان بينی

( ايدئولوژی زاده جهان‏بينی است)

 

ايدئولوژی می‏گويد : چگونه بايد بود ، چگونه بايد زيست ، چگونه بايد شدو..

اينها همه " چرا " دارد . تو می‏گويی اينچنين باش ، چرا بايد اينچنين‏ باشم و آن چنان نباشم ؟ می‏گويی اينچنين زندگی كن ، چرا اينچنين زندگی كنم‏ ؟ چرا آنچنان زندگی نكنم

هر طور كه ما در مورد جهان‏بينی فكر كنيم ناچار ايدئولوژی ما تابع جهان بينی ما خواهد بود . مثلا امكان ندارد كه انسان ، جهان را ماده محض بداند و انسان را مادی محض ، ولی برای زندگی در جهان جاويد هم‏ فكر كند

اين است كه می‏گويند ايدئولوژی زاده جهان‏بينی است .

 اگر بخواهيم به تعبير علمای قديم خودمان‏ بيان كنيم ، بايد اينطور بگوييم كه ايدئولوژی حكمت عملی است و جهان‏بينی‏ حكمت نظری ، حكمت عملی زاده حكمت نظری است ، نه حكمت نظری زاده‏
حكمت علمی .

 

 

ريشه اختلاف جهان‏بينی‏ها

 (شناخت)

 

اينجا فورا يك سئوال ديگر مطرح می‏شود : چرا جهان‏بينی‏ها مختلف است ؟
چرا يكی مادی فكر می‏كند و ديگری الهی ؟ جواب اين است كه او جهان را به گونه‏ای می‏شناسد و اين به گونه ديگر ، شناخت او از جهان اينگونه است و شناخت اين از جهان به گونه ديگر

 

 

***

 

امكان شناخت

 

اولين سخن در باب شناخت اين است كه اصلا آيا شناخت ممكن است ؟ آيا می‏شود جهان را شناخت ؟ آيا می‏شود انسان را شناخت ؟ آيا می‏شود هستی را شناخت ؟ عده‏ای از بيخ منكرند
،
می‏گويند شناخت برای بشر غير ممكن است ما بايد ببينيم كه قرآن در اين باره چه می‏گويد ؟

 

 

زيان آورترين تحريف تاريخ

(داستان آدم در مورد شناخت)

 

در تورات ، تحريفی واقع شده است كه من خيال نمی‏كنم در جهان تحريفی به‏ اندازه اين تحريف به بشريت زيان وارد كرده باشد .

می‏دانيم كه هم در قرآن و هم در تورات داستان آدم و بهشت به اين صورت مطرح است كه آدم و
همسرش در بهشت حق دارند از نعمتها و ثمرات آن استفاده كنند و يك‏ درخت هست كه نبايد به آن درخت نزديك شوند و از ميوه آن بخورند . آدم‏ از ميوه آن درخت خورد و به همين دليل از بهشت رانده شد . اين مقدار در قرآن و تورات هست .

 مسئله اين است كه آن درخت چگونه درختی است ؟

 از خود قرآن و قرائن قرآنی و از مسلمات روايات اسلامی بر می‏آيد كه آن ميوه ممنوع ، به‏ جنبه حيوانيت انسان مربوط می‏شود نه به جنبه انسانيت انسان ، يعنی يك‏ امری بوده از مقوله شهوات ، از مقوله حرص ، از مقوله حسددر تورات دست جنايتكاران تحريف ، آمده است قضيه را به اين‏ شكل جلوه داده است كه آن درختی كه خدا به آدم دستور داد كه نزديك آن‏ نشو ، مربوط است به جنبه انسانيت آدم نه جنبه حيوانيت آدم دو كمال برای آدم وجود داشت و خدا می‏خواست آن دو كمال را از او دريغ كند : يكی كمال معرفت و ديگری كمال‏ جاودانه بودن . خدا نمی‏خواست اين دو را به آدم بدهد . آدم از " درخت‏ " يعنی درخت شناسايی ( درخت شناخت ) چشيد و چشمش باز شد و [ با خود
گفت ] تا به حال كور بوديم ، تازه چشممان باز شد ، تازه می‏فهميم خوب‏ يعنی چه ، بد يعنی چه . خدا به فرشتگان گفت : ديديد ! ما نمی‏خواستيم او از شجره معرفت و شناخت بهره‏مند شود اما خورد و چشمش باز شد ، حالا كه چشمهايش باز شد خطر اينكه‏ از درخت جاودانگی هم بخورد و جاودانه نيز بماند هست ، پس بهتر است او را از بهشت بيرون كنيم .
اين فكر و اين تحريف برای دين و مذهب به طور عموم بسيار گران تمام شد گفتند : پس معلوم می‏شود ميان دين و معرفت تضاد است : يا آدم بايد دين داشته باشد امر خدا را بپذيرد ، يا بايد از درخت معرفت بخورد چشمهايش باز شود ، يا بايد دين‏ و مذهب داشت ، امر خدا را پذيرفت و كور بود و نشناخت ، يا بايد شناخت ، عصيان كرد ، زيرا امر خدا زد ، دين را كنار گذاشت و رفت اين‏ معصيت را مرتكب شد تا چشمها باز شود .

 " من يك روز زندگی كنم چشمهايم باز باشد بهتر است از اينكه يك عمر چشمهايم بسته باشد و كور باشم كه بعد می‏خواهم در بهشت زندگی كنم " ، " من جهنم با چشم باز را ترجيح می‏دهم بر بهشت با چشم بسته " . اين است كه شما می‏بينيد كه در دنيای اروپا يك مسئله فوق‏ العاده مهم ، مسئله تضاد علم و دين است .

 

قرآن و داستان آدم

اما قرآن هرگز چنين حرفی نمی‏زند .

قرآن داستان نزديك شدن آدم به آن‏ درخت را بعد از داستان " « و علم ادم الاسماء كلها ثم عرضهم علی الملائكه‏ فقال انبئونی باسماء هؤلاء ان كنتم صادقين »"  ذكر كرده است ، يعنی آدم پيش از آن كه به بهشت برود و به او بگويند اينجا بمان ، چشمش‏ باز شده بود و همه حقايق عالم را آموخته بود ، آدم بود و در بهشت بود نه‏ يك حيوان چشم بسته‏ای در بهشت بود كه با خوردن آن ميوه چشمش باز شد .
آدم بود كه رفت به بهشت . آدم را از اين جهت بيرون كردند كه‏ از آدميت خارج شد ، با آنهمه علم و معرفت اسير هوی ( 1 ) و هوسش شد ، اسير يك حرص شد ، اسير يك وسوسه و طمع شد . به او گفتند اينجا جای آدم‏ است . آدم نا آدم شد كه از بهشت سقوط كرد . آدم به لوازم شناخت خود ،
به لوازم شناسايی خود عمل نكرد .
اين است كه در منطق اسلام آدم به اين دليل از بهشت رانده شد كه به آن‏ درجه چهارم شناخت خود عمل نكرد ، يعنی شناخت ، بعد جهان‏بينی پيدا كرد ، بعد ايدئولوژی پيدا كرد ، و بعد ايدئولوژی ، او را به عمل ملتزم كرد ، به‏ اينجا كه رسيد ، پايش لغزيد ، گفتند : برو بيرون . ولی تورات می‏گويد از
اول به او گفتند شناخت پيدا نكن ، چون شناخت پيدا كرد و چشمهايش باز شد به او گفتند برو بيرون ، و آن درخت ، درخت معرفت بود .

 

 

 

پس قرآن قائل به ممنوعيت شناخت نيست بلكه قائل به امكان شناخت‏ است .

اينچنين بايد بگوييم كه پس از اينكه ثابت شد كه انسان در ابتدای تولد هيچ شناختی ندارد . « اخرجكم من بطون امهاتكم لا تعلمون شيئا ، ولی امكان به دست آوردن شناخت را دارد.

اين است كه عرض می‏كنم كمتر انديشه‏ای ، فكری ، نظريه تحريف شده‏ای ، به اندازه اين تحريفی كه در تورات وارد شده است به بشريت و به عالم‏ دين ضرر زده است . هنوز كه هنوز است ، در دنيا اين موج مطرح است كه يا علم يا دين ، يكی از اينها .

 

 

 

 

 

 

***

 

 

 

 

 

منابع شناخت

 

 

وسيله ومنابع  انسان برای شناخت چيست ؟

شامل منابع زير:

 

 

طبيعت

(بوسيله حواس )

 

 

عقل

 

دل

 (تزكيه نفس)

 

 

 

 

تاريخ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عقل و دل

(انسان ، موجود دو كانونی)

 

در روح انسان دو مركز و دو كانون موجود است كه هر يك از ايندو منبع‏ يك نوع فعاليتها و تجليات روحی است . نام يكی از اين دو كانون ، عقل‏ يا خرد ، و نام آن ديگری قلب يا دل است . فكر و انديشه و دورانديشی و حسابگری و منطق و استدلال و علم و فلسفه از تجليات كانون عقل است و بعضی‏ ديگر از تجليات روحی مانند خواستن و شيفته شدن و آرزو كردن و به حركت‏ آوردن از كانون دل سرچشمه می‏گيرد .
از كانون دل حرارت و حركت بر می‏خيزد و از كانون عقل هدايت و روشنايی‏ . آن كس كه دلی افسرده و بی خواهش و بی اميد و آرزو دارد ، موجودی سرد و بی حركت و جامد است و هيچ گونه فعاليتی از او سر نخواهد زد - به مرگ‏ نزديكتر است تا به حيات و آن كس كه از نيروی عقل و فهم و تدبير بی نصيب است مانند ماشينی است‏ كه در شب تاريك در حركت است و فاقد چراغ و راهنماست .
گاهی ميان اين دو كانون توافق و هماهنگی حاصل می‏شود ، چيزی را دل‏ می‏پسندد و عقل هم خوبی آن را تصديق و اعتراف می‏كند . در اين گونه موارد انسان دچار اشكال و محظوری نمی شود . ولی بسيار اتفاق می‏افتد كه اين‏ توافق و هماهنگی حاصل نمی شود ، مثلا دل چيزی را می‏پسندد و شيفته و مايل‏ می‏شود ولی عقل دورانديش و حسابگر تصديق و امضاء نمی كند ، و يا آنكه عقل‏
خوبی چيزی را تصديق می‏كند و گواهی می‏دهد ولی برای دل ناپسند و دشوار است‏ . اينجاست كه كشمكش و تنازع بين قلب و عقل در می‏گيرد و اينجاست كه‏ افراد با يكديگر مختلف می‏شوند : بعضی فرمان عقل را می‏پذيرند و بعضی ديگر فرمان دل را .

(از كتاب بيست گفتار)

 

 

 

 

عقل و دل

 

قرآن نمی‏گويد فقط حس و عقل ، دل هيچ و همچنين نمی‏گويد كه همه‏اش دل ، و عقل هيچ ، چون‏

قلمروهای اينها را از يكديگر جدا می‏داند . قلمروها و موضوعات فرق می‏كند . برای اينكه خودت را بشناسی ، می‏گويد تزكيه نفس كن . هيچ روانشناس و روانكاوی نمی‏تواند به اعماق ضمير انسان آن مقدار [ آشنا شود ] كه تزكيه و تصفيه نفس ، انسان را به خودش آشنا می‏كند ، با تزكيه و تصفيه نفس ، يك سلسله حكمتهای الهی ، راه را و سلوك را به انسان نشان می‏دهد و غبارها را از جلوی چشم انسان برمی‏گيرد . قرآن نمی‏گويد اگر می‏خواهی طب ياد بگيری تزكيه نفس كن طب در دلت‏
نقش می‏بندد . اين ، حرف مفت است . درس طب را بايد خواند ، بايد رفت روی بيماريها مطالعه كرد

حسابها را با هم مخلوط نكنيد ، نه تو منكر او باش و نه او منكر تو باشد ، قلمروی حس و عقل محدود است ، قلمروی دل هم محدود است ، اين يك حساب دارد و آن حساب ديگری .

 

 

 

می‏دانيد كه چنين نظريه‏ای در ميان عرفا بسيار رايج بوده است . جنگ‏ ميان فلاسفه و عرفا

پای استدلاليان چوبين بود

پای چوبين سخت بی تمكين بود

 

مثلا: عارف به فيلسوف می‏گويد : آقای فيلسوف ! من با پاك كردن قلب خودم ، با صاف كردن قلب خودم ، با پاكيزه كردن نفس خودم ، جهان را بهتر از تو منعكس می‏كنم . تو می‏گويی فلسفه ، صيروره الانسان عالما عقليا مضاهيا للعالم العينی ( 1 ) ، تو می‏گويی هو العلم بحقائق الاشياء علی ما هی عليه‏ ( 2 ) ، تو برو جان بكن ، هر چه می‏خواهی از اين تلاشها بكن ، من خودم را در مقابل عالم صاف می‏كنم ، آئينه‏ای می‏شوم در مقابل عالم ، هيچ نقشی در خودم رسم نمی‏كنم ، تو برو اين ضابطه و آن قاعده را بخوان و در خودت نقش‏ ببند ، من در خودم هيچ نقشی نمی‏بندم ولی خود را پاك می‏كنم ، آنوقت جهان‏ در من نقش می‏بندد و جهان را می‏بينم .

و برعكس..

 

 

نظر قرآن در مورد منبع دل

 

قرآن نه در يك يا دو آيه و نه در ده آيه ، بلكه‏ در دهها آيه به‏ ظاهر توجه كرده است بدون آنكه از باطن اعراض كرده باشد

يك آيه برايتان می‏خوانم ، به نكته‏اش توجه بفرمائيد : « و من يخرج من‏ بيته مهاجرا الی الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره علی الله     هر كس از خانه خودش بيرون بيايد در حالی كه به سوی خدا و رسولش‏ هجرت كرده است و در خلال هجرتش ، مرگ ، او را فرا رسد ، اجر او با خداست ، يعنی چنين مهاجری مجاهد است و خدای متعال ضامن اوست .
اين آيه كدام هجرت را می‏گويد ؟ تعبير قرآن عجيب است ! مبدأ را وقتی‏ نگاه می‏كنيم می‏بينيم خانه فرد است كه يك مبدأ مادی است : " « و من‏ يخرج من بيته »" اگر ما يك مسافرت داشته باشيم كه مبدأش مادی است ، منتهايش هم بايد مادی باشد . اين معنا ندارد كه مثلا كسی بگويد من از
مشهد حركت كردم ، بعد به منزل مراقبه رسيدم ، بايد بگويد مثلا به نيشابور رسيدم . سفر معنوی مبدأش معنوی است ، منتهايش هم معنوی ، و سفر مادی‏ مبدأش مادی است ، منتهايش هم مادی . ولی تعبير اعجازآميز قرآن اين‏ است كه می‏گويد " هر كس از خانه‏اش به سوی خدا حركت كند " ( مبدأش‏ مادی است ) ، منتهايش معنوی . می‏خواهد بگويد چنين كسی هجرتش در آن‏ واحد دو هجرت است ، هم مادی است و هم معنوی . قرآن يكی را به تنهايی نگفته است . قرآن هجرتی را كه مادی محض باشد طرد می‏كند .

 

 

پس اينطور نيست كه بگوييم آيا قرآن عرفان را قبول دارد يا نه ؟ آيا احساس عرفان را قبول دارد يا قبول ندارد ، و وقتی از قرآن‏ بپرسيم عرفان يعنی چه ، بگويد عرفان يعنی اينكه انسان از جامعه‏اش كنار بكشد ، برود در دامنه كوه ، چله بنشيند و به كار مردم كاری نداشته باشد . قرآن اين را نمی‏گويد . آن چيزی كه قرآن آن را عرفان می‏نامد همان چيزی‏ است كه علی ( ع ) داشت .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

***

 

 

چهارم

انواع شناخت بوسيله اين منابع:

 

 

 

شناخت حسی

(بوسيله حواس و طبيعت)

 

شناخت عقلی

(بوسيله عقل)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تعصب ، سد راه شناخت

 

دستگاه انديشه انسان طوری آفريده شده است كه اگر روح انسان از نظر عاطفی ، رنگ به خصوصی داشته باشد نمی‏تواند حقايق را آنچنان كه هست‏ ببيند ، بلكه مطابق آن رنگ می‏بيند . چه زيبا می‏فرمايد علی ( ع ) : « من‏ عشق شيئا اعشی بصره و امرض قلبه » ( 1 ) . يكی از آن چيزهايی كه به روح‏ انسان رنگ می‏دهد و وقتی رنگ داد انسان درست نمی‏تواند ببيند عشق و علاقه‏
است . آدمی به هر چيزی كه عشق بورزد نسبت به آن تعصب پيدا می‏كند . اگر عشق و تعصب پيدا شد انسان نمی‏تواند شی‏ء را آنچنان كه هست ببيند .

نقطه مقابل ، بغض ، دشمنی ، كينه و نفرت است . اگر انسان نسبت به‏ چيزی كينه و نفرت داشته باشد همان كينه و نفرت ، رنگی برای روح انسان‏ می‏شود و انسان نمی‏تواند شی‏ء را آنچنانكه هست ببيند . عاشق ، محبوب زشت‏ خودش را زيبا می‏بيند .

بعضی خيال می‏كنند [ فقط ] تعصب دينی [ بد ] است ، نمی‏دانند كه تعصب لادينی از تعصب دينی بدتر است . ما متعصبهائی در لامذهبی داريم كه هيچ متعصب مذهبی به پای اينها نمی‏رسد . من واقعا حيرت می‏كنم وقتی كه می‏شنوم بعضی از جوانان مسير انحرافی را پيموده‏اند و زمانی كه به آنها پيغام می‏دهم كه آقايان بيائيد با يكديگر بنشينيم صحبت كنيم ، شايد شما چيزی فهميده‏ايد كه ما نمی‏دانيم‏ ، بيائيد ما را راهنمائی كنيد ، مسائل را با يكديگر در ميان بگذاريم تا ببينيم قضيه چيست ، نمی‏آيند ، هر كاری می‏كنيم نمی‏آيند ، می‏گويند ما تازه‏ را همان را انتخاب كرده‏ايم و نمی‏آئيم . يك نفرشان گفته بود من نمی‏آيم‏ چون اخيرا نظريه و فكری را انتخاب كرده‏ام و فلانی - به تعبير او - انديشه‏ و منطقش قوی است ، می‏ترسم مرا متزلزل و بی عقيده كند . آقا ! تو الان در
لامذهبی تعصب داری . تعصبی كه منفور است تنها تعصب مذهبی نيست ، گاهی‏ تعصب لامذهبی از تعصب مذهبی بدتر است .

 

 

 

مخفي ترين مخفي هاي   انسان

 

برای انسان چيزی پنهان‏تر از اين نيست كه امری را در دل خود پنهان كند . اگر انسان چيزی را در دل خاك يا هر جای ديگر پنهان كند ممكن است كسی‏ پيدا كند . ولی اگر چيزی به صورت سر باشد ، يعنی اصلا از درون دل بيرون‏ نيايد ، چيزی مخفی‏تر از آن برای انسان نيست . علی ( ع ) در دعای كميل می‏فرمايد : « الذين وكلتهم بحفظ ما يكون منی » " تو ملائكه‏ای را بر من موكل كردی ( 2 ) ، آنها را مأمور من كردی و تمام‏ اعمال مرا ضبط و ثبت می‏كنند " . بعد برای اينكه مردم چنين خيال و توهمی‏ نكنند كه خدا كه ملائكه را فرستاده العياذبالله مثل كسی است كه به مأمور احتياج دارد و خودش به تنهايی نمی‏تواند ، يا شريك در ملك و به تعبير قرآن " ولی از ذل " دارد می‏فرمايد : « و كنت انت الرقيب علی من‏ ورائهم » تو خودت باز بر فرشتگان ، ناظر و شاهد هستی ، نه فقط شاهد بر آنها [ بلكه شاهد بر آنچه‏ از آنها پنهان است ] : « و الشاهد لما خفی عنهم » . چيزهائی در حوزه‏
وجود من است كه حتی بر ملائكه كه جنود غيبی هستند مخفی می‏ماند ، يعنی‏ وجود من غيب و پنهانهائی دارد كه ملائكه هم از آنها آگاه نيستند و نمی‏توانند آگاه باشند ولی تو خودت آن گواهی هستی كه آنچه را كه بر آنها هم پنهان است شاهدی .
از اينجا انسان می‏فهمد كه قضيه روح و روان انسان چقدر عجيب است كه‏ قرآن می‏گويد " سر و پنهانتر از سر " و علی ( ع ) می‏فرمايد چيزهائی [ در روح و روان انسان ] هست كه از ملائكه هم پنهان می‏ماند و تنها خداست كه‏ بر آنها آگاه است .

 

 

 

 

 

 

***

 

 

 

هشتم

 

حقيقت چيست؟

 

شناختها دو گونه است : شناختی كه حقيقت است ، و شناختی كه‏ خطاست .

در زير  يك سلسله تعريفها در زمينه شناخت راستين است در مجموع پنج تعريف‏ عجالتا برای حقيقت به دست آورديم . حال كداميك از اين تعريفها درست‏ است و كداميك غلط ؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تعريف اول حقيقت

(از نظر علمای قديم و اشكالات مطرح شده)

 

اينچنين تعريف می‏كردند : شناخت يا مطابق‏ با واقع است و يا مخالف ، شناخت حقيقی يعنی آن‏ شناختی كه با واقع مطابق است

 

در عصر جديد اشكالاتی ‏ برای اين تعريف وارد می‏شده

 

البته هيچكدام از اين ايرادها وارد و درست نيست .

 

تعريف دوم  حقيقت

(اجماع)

 

حقيقت عبارت است از انديشه‏ای كه در ذهن آن فرد وجود دارد و با انديشه‏های ديگر او سازگار است

يا: " انديشه‏ای كه مردم يك زمان بر آن توافق دارند "

 

مثلا  اعتقاد علماي نجوم بر اينكه زمين مركز عالم است در گذشته و و نبودن آن در زمان حال..

آن حقيقت بوده و اكنون اين حقيقت است.

 

واضح است كه اين ، تعريف غلطی است

 

 

 

هم علمای شيعه و هم علمای اهل تسنن ، اجماع را معتبر می‏دانند ، ولی‏ شيعه اجماع را به گونه‏ای معتبر می‏داند و سنی به گونه‏ای ديگر . اهل تسنن‏ می‏گويند اساسا اتفاق علما خودش به اصطلاح " موضوعيت " دارد ، يعنی اگر در يك زمان علمای اسلام روی يك مسئله فقهی وفاق نظر پيدا كنند كه مثلا فلان چيز حلال است ، همين قدر كه اتفاق نظر پيدا كردند ، ديگر آن چيز حلال‏
است . و اگر در زمانی ديگر ، علمای اسلام اتفاق پيدا كردند بر خلاف آنچه كه علمای زمان قبل اتفاق پيدا كرده‏ بودند ، باز حقيقت ، اين دومی است

 

شيعه می‏گويد علما فقط می‏توانند كاشف حكم خدا باشند و حكم خدا با وفاق‏ علما در يك زمان عوض نمی‏شود . اگر علمای قرن سيزدهم هم اتفاق نظر پيدا كردند كه يك چيز حلال است و علمای قرن چهاردهم آنچه را كه آنها گفته‏ بودند حرام است بگويند حلال است ، حكم خدا يكی از اين دو است ، يا آنها اشتباه كرده‏اند يا اينها . از اين جهت است كه شيعه اساسا برای اتفاق‏ نظر علمای يك زمان اصالت قائل نيست مگر آنكه به شكلی منتهی به امام‏ شود . اجماع ، تا در جائی به امام نرسد ، حجت نيست .

 

 

 

 

تعريف سوم حقيقت

 

بعضی ديگر شناخت راستين را به گونه ديگر تعريف كردند ، گفتند :
شناخت راستين آن شناختی است كه اثر مفيد به حال بشر داشته باشد...

 

 

تعريف چهارم حقيقت

(نسبي بودن حقيقت)

گفته‏اند حقيقت چيزی است كه در نتيجه برخورد قوای ادراكی ما با عالم خارج پيدا شده باشد ( تز ، آنتی تز ، سنتز ) .


می‏گوئيم گاهی دو نفر در آن واحد يك چيز را دو گونه حس می‏كنند و حتی‏ يك نفر در آن واحد يك چيز را دو جور حس می‏كند . مثلا كسی كه بيماری‏ می‏گويند هر دو حقيقت است و هيچكدام خطا نيست .

می‏گويند اين افكار از آنجا پيدا شده است كه شما حقيقت را مطلق انديشيده‏ايد ، حقيقت نسبی است امروز می‏بينيد چقدر اين جمله رايج است كه " مطلق انديشی معنی ندارد " ، " هر انديشه‏ای را به صورت نسبی بايد تلقی كرد " ،و مثلا  انديشه‏ بطليموس را نسبت به زمان خودش  بايد سنجيد

 

 

اين هم تعريف غلطی است ، چرا ؟

زيرا اگر مقصود اين است كه اين دو انديشه ، در حكايتشان از واقعيت ، هر دو حقيقتند  غلط است ، زيرا  واقعيت به يك شكل بيشتر نيست يا اين‏ حقيقت است يا آن ، و يا هيچكدام حقيقت نيست ، هر دو نمی‏تواند حقيقت‏ باشد .

 

مثال:

ببينيم اشتباه از كجا پيدا شده است . آبی داريم كه 20 درجه حرارت‏ دارد ، يعنی ميزان الحراره‏ای كه گذاشته‏ايم ، 20 درجه را نشان می‏دهد . من‏ دست راستم را داخل آب 80 درجه ، و دست چپم را درون آب صفر درجه قرار داده‏ام . بعد كه آن دستم داغ شد و اين دستم يخ كرد ، هر دو را در آن واحد
درون همان آبی كه ميزان الحراره دمای آن را 20 درجه نشان می‏دهد می‏گذارم . دست راستم احساس می‏كند كه اين آب سرد است و دست چپم احساس می‏كند گرم است ، اينها می‏گويند هر دو حقيقت است .

يك آدم " واقع گرا " می‏گويد نه ، اينطور نيست .

 

 

تعريف پنجم   حقيقت

(با محك عمل و تجربه)

 

گفتند: هر انديشه‏ای كه تجربه‏ و عمل آن را تأييد كند حقيقت است ، و هر انديشه‏ای كه تجربه و عمل آن را تأييد نكند حقيقت نيستهر فرضيه‏ای كه يك دانشمند ابراز می‏دارد اگر در مقام عمل ، خوب جواب داد حقيقت است چون در عمل خوب جواب‏ داده است .

 

 

گو اينكه ما اين را رد مي كنيم.

 

 

 

يكی از مشكلاتی كه اين منطق به وجود آورد ، در مسائل معنوی و مسائل‏ مذهبی بود ، يعنی در مسائلی كه نمی‏توان آنها را در عمل آزمود . اگر گفتيم فقط با معيار عمل می‏توانيم حقيقی بودن يك انديشه را بسنجيم درباره اين نوع انديشه‏ها چه بايد بگوئيم ؟ ما نمی‏توانيم اين نوع‏ انديشه‏ها را در عمل ، مثلا در لابراتوار بيازمائيم ، برويم ببينيم در آنجا خدا را پيدا می‏كنيم يا پيدا نمی‏كنيم ! اگر در لابراتوار چيزی را پيدا كنيم‏ و بگوئيم اين خداست ، همان وقت است كه ديگر خدا ، خدا نيست

...

 

پايان

 

 

 

 

 دريافت كتاب  مسئلــه شناخت  شهيد مطهـــري

 

 

 

اينم براي تشكر  linksbox شامل لينكهاي  دوستان من و صد البته دوستان خودتون رو اينجا مي آرم.دوستاني كه با نظراتشون هست كه نفسي مي كشيم.

 

والسلام.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 5:20  توسط عليرضا صدوقی | 

وقتي سوره نساء را جداگانه بررسي و در آيات آن اندكي تدبر كنيم در مي‏يابيم كه سوره نساء، كتاب جامع حقوق خانواده و زن است. خداوند متعال در سوره نساء به طرح و شرح اساسي‏ترين حقوقي مي‏پردازد كه زنان بايد از آنها بهره‏مند باشند.باشد كه با تدبر در آيات و نيز مطالعه  كتب افرادي كه با نگاه عميقي به مسايل ديني و.. پرداخته اند از جمله شهيد مطهري و رهبر انقلاب پاسخ سوالاتي كه در ذهن قشر جوان است داده بشود.انشالله.

 

 

 

خواستم دو كتاب زيرو چند كتاب ديگه از اين عزيزان را طي جند جلسه خلاصه بياورم ولي بعد نظرم عوض شد و گذاشتم تو بخش مهمترين نوشته ها براي كساني كه احتمالا خواهان اين مطالب هستند اگه خواستند بروند به اون قسمت سر بزنند .

 

 

***

 

                  سوره نساء

 

 

ابتدا خلاصه كتاب از زبان زهرا آيت اللهي پژوهشگر و نويسنده

شهيد مطهري در كتاب نظام حقوق زن در اسلام به مباحث مختلفي در مرود حقوق زن پرداخته اند.

ابتدا مطرح كردند كه اساسا نگاه ما مسلمانها به بحثِ حقوق زنه يا اداء حقوق از جانب زن يا مرد نسبت به طرف مقابل.

اينكه اساسا چه كسي حق دارد بگويد كه چي حق كيه؟

اينكه وقتي بحث حقوق مطرح مي شود در گذر زمان كجا ما حقوق را ثابت مي دانيم و كجا متغير مي بينيم؟

در بعضي از موضوعات مثلا اينكه مردها خواستگاري زنها مي روند يا اينكه مثلا چيزي به نام ازدواج موقت شناخته شده.

دست مرد در بحث طلاق بازتره.

اينكه مردها حق چند همسري را دارند.

ارث زنان با مردان در مواردي متفاوت همديگر است.

اينكه در ازدواج مرد بايد به زن مهريه بدهد و نفقه زن را بپردازد.

اينكه مثلا وقتي بحث طلاق مي آيد راجع به زندگي ائمه صحبت مي كنند. و شبهاتي كه در اين زمينه وجود دارد.

و اينكه به نظر مي رسد كه زن يك جاهايي استقلالش كمتر ديده شده ،فرض كنيد در بحث ازدواج دختر نياز به اذن و رضايت پدر دارد اين را مطرح مي كنند و مي گويند اينها شبهاتي است كه مطرح شده و ايشان پاسخ مناسبي به تمامي اين شبهات يكي يكي مي دهند.

كه انشالله با مطالعه كتاب پاسخ شبهاتي كه الان در ذهن جوانان به طور خاص دختران و زنان جامعه هست انشالله داده بشود.

والسلام

 

 

 

 

گزيده كتاب نظام حقوق زن در اسلام از شهيد مطهري

 

 

 

پيشگفتار

باسمه تعالی
مقتضيات عصر ما ايجاب می‏كند كه بسياری از مسائل مجددا مورد ارزيابی‏ قرار گيرد و به ارزيابيهای گذشته بسنده نشود . " نظام حقوق و تكاليف‏ خانوادگی " از جمله اين سلسله مسائل است .

در اين عصر ، به عللی كه بعدا به آنها اشاره خواهم كرد ، چنين فرض شده‏ كه مسأله اساسی در اين زمينه " آزادی " زن و " تساوی حقوق " او با مرد است ، همه مسائل ديگر فرع اين دو مسأله است .

ولی از نظر ما ، اساسی‏ترين مسأله در مورد " نظام حقوق خانوادگی " - ولا اقل در رديف مسائل اساسی - اينست كه آيا نظام خانوادگی نظامی است‏ مستقل از ساير نظامات اجتماعی و منطق و معيار ويژه‏ای دارد جدا از منطقها و معيارهائی كه در ساير تأسيسات اجتماعی به كار می‏رود ؟ يا هيچگونه‏ تفاوتی ميان اين واحد اجتماعی با ساير واحدها نيست ؟ بر اين واحد همان‏ منطق و همان فلسفه و همان معيارها حاكم است كه بر ساير واحدها و مؤسسات‏ اجتماعی ؟ .

 

زن انسانی است با چگونگيهای خاص و مرد انسانی است‏ با چگونگيهای ديگر زن و مرد در انسانيت " برابرند " ولی دو گونه انسانند ، با دو گونه‏ خصلتها و دو گونه روانشناسی

 

 

 

در اين نهضت(غرب)ين نكته توجه نشد كه مسائل ديگری هم غير از تساوی و آزادی هست . تساوی و آزادی شرط لازم‏اند نه شرط كافی . تساوی حقوق يك‏ مطلب است و تشابه حقوق مطلب ديگر ، برابری حقوق زن و مرد از نظر ارزشهای مادی و معنوی يك چيز است‏و همانندی و همشكلی و همسانی چيز ديگر . در اين نهضت عمدا يا سهوا " تساوی " به جای " تشابه " به كار رفت‏
و " برابری " با " همانندی " يكی شمرده شد ، " كيفيت " تحت‏ الشعاع " كميت " قرار گرفت . " انسان " بودن زن موجب فراموشی " زن " بودن وی گرديد .

 

 

قرآن كريم ، به اتفاق دوست و دشمن ، احيا كننده حقوق زن است .
مخالفان ، لااقل اين اندازه اعتراف دارند كه قرآن در عصر نزولش گامهای‏ بلندی به سود زن و حقوق انسانی او برداشت . ولی قرآن هرگز به نام احيای‏ زن به عنوان " انسان " و شريك مرد در انسانيت و حقوق انسانی ، زن‏ بودن زن و مرد بودن مرد را به فراموشی نسپردبه عبارت ديگر ،قرآن زن را همانگونه ديد كه در طبيعت هست . از اينرو هماهنگی كامل ميان‏ فرمانهای قرآن و فرمانهای طبيعت برقرار است

 

 

بخش اول خواستگاری و نامزدی

آيا خواستگاری مرد از زن اهانت به زن است ؟
غريزه مرد ، طلب و نياز است و غريزه زن جلوه و ناز .
مرد خريدار وصال زن است نه رقبه او .
رسم خواستگاری مرد از زن يك تدبير بسيار عاقلانه و ظريفانه است كه‏
برای حفظ احترام و حيثيت زن به كار رفته است .

 

خواستگاري

غريزه مرد طلب و نياز است و غريزه زن جلوه و نازاينكه از قديم الايام ، مردان به عنوان خواستگاری نزد زنان ميرفته‏اند و از آنها تقاضای همسری ميكرده‏اند از بزرگترين عوامل حفظ حيثيت و احترام‏
زن بوده است . طبيعت ، مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا آفريده است و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن . طبيعت زن را گل ، و مرد را بلبل‏ ، زن را شمع و مرد را پروانه قرار داده است . اين يكی از تدابير حيكمانه‏ و شاهكارهای خلقت است كه در غريزه مرد نياز و طلب و در غريزه زن ناز و جلوه قرار داده است . ضعف جسمانی زنرا در مقابل نيرومندی جسمانی مرد ، با اينوسيله جبران كرده است .
خلاف حيثيت و احترام زن است كه بدنبال مرد بدود . برای مرد قابل تحمل‏ است كه از زنی خواستگاری كند و جواب رد بشنود و آنگاه از زن ديگری‏ خواستگاری كند و جواب رد بشنود تا بالاخره زنی رضايت خود را بهمسری با او اعلام كند ، اما برای زن كه ميخواهد محبوب و معشوق و مورد پرستش باشد و از قلب مرد سر در آورد تا بر سراسر وجود او حكومت كند ، قابل تحمل و
موافق غريزه نيست كه مردی را بهمسری خود دعوت كند و احيانا جواب رد بشنود و سراغ مرد ديگری برود .اختصاص بجنس بشر ندارد ، حيوانات ديگر نيز همينطورند ، همواره اين‏ مأموريت به جنس نر داده شده است كه خود را دلباخته و نيازمند بجنس‏ ماده نشان بدهد . مأموريتی كه بجنس ماده داده شده اين است كه با پرداختن بزيبائی و لطف و با خودداری و استغناء ظريفانه ، دل جنس خشن را هر چه بيشتر شكار كند و او را از مجرای حساس قلب خودش و به اراده و
اختيار خودش در خدمت خود بگمارد .

 

 

مرد خريدار وصال زن است نه رقبه او

عجبا ، می‏گويند چرا قانون مدنی لحنی بخود گرفته است كه مرد را خريدار زن نشان ميدهد . اولا اين مربوط بقانون مدنی نيست ، مربوط بقانون آفرينش‏ است ، ثانيا مگر هر خريداری از نوع مالكيت و مملوكيت اشياء است . طلبه و دانشجو خريدار علم است . متعلم خريدار معلم است . هنرجو خريدار هنرمند است . آيا بايد نام اينها را مالكيت بگذاريم و منافی حيثيت علم‏ و عالم و هنر و هنرمند بشمار آوريم ؟ مرد خريدار وصال زن است نه خريدار رقبه او . آيا واقعا شما از اين شعر شاعر شيرين سخن ما حافظ ، اهانت‏ بجنس زن ميفهميد كه ميگويد :

شيراز معدن لب لعل است و كان حسن

من جوهری مفلس از آنروز مشوشم

 

شهريست پر كرشمه و خوبان ز شش جهت چيزيم نيست ورنه " خريدار " هر ششم
حافظ افسوس ميخورد كه چيزی ندارد نثار خوبان كند و التفات آنها را بخود جلب كند . آيا اين اهانت بمقام زن است يا مظهر عاليترين احترام و مقام زن در دلهای زنده و حساس است كه با همه مردی و مردانگی در پيشگاه‏ زيبائی و جمال زن خضوع و خشوع ميكند و خود را نيازمند بعشق او و او را بی نياز از خود معرفی‏ ميكند .
منتهای هنر زن اين بوده است كه توانسته مرد را در هر مقامی و هر وضعی‏ بوده است به آستان خود بكشاند .

رسم خواستگاری يك تدبير ظريفانه و عاقلانه برای حفظ حيثيت و احترام زن

است

 

 

بخش دوم ازدواج موقت

زندگی امروز و ازدواج موقت .
آيا رهبانيت موقت عملی است ؟
كداميك ؟ رهبانيت موقت ، يا كمونيسم جنسی ، يا ازدواج موقت ؟
جوانان امروز در سنين كم نمی‏توانند ازدواج كنند ، پس با بلوغ و بحران‏
جنسی چه كنند ؟
اگر طرح ازدواج موقت از غرب رسيده بود يكی از مترقی‏ترين طرحها در
ميان تجدد ما بها تلقی می‏شد .
زندگی امروز بيش از زندگی ديروز طرح ازدواج موقت را ضروری كرده است‏ .
ازدواج آزمايشی .
نظريه راسل درباره ازدواج موقت .
دامهای مرد قرن بيستم بر سر راه زن .
شرافت زن قرن بيستم در خدمت سرمايه‏داری اروپا و امريكا
كدام زن ، زن كرايه‏ای است ، اين يا آن ؟
قرآن ، حامی جدی و راستگوی زن .
اشكالات ازدواج موقت و پاسخ آنها .
ازدواج موقت و مسأله تشكيل حرمسرا .
مرد قرن بيستم مسابقه كامجوئی از زنرا از هارون الرشيد و فضل برمكی‏
برده است .
مرد قرن بيستم جز هزينه گزاف چيزی از دست نداده است .
مرد " ذواق " در اسلام ، ملعون شناخته شده است .

ازدواج موقت

من بر خلاف بسياری از افراد ، از تشكيكات و ايجاد شبهه‏هائی كه در مسائل اسلامی ميشود با همه علاقه و اعتقادی كه باين دين دارم بهيچوجه‏ ناراحت نميشوم . بلكه در ته دلم خوشحال ميشوم . زيرا معتقدم و در عمر خود بتجربه مشاهده كرده‏ام كه اين آئين مقدس آسمانی در هر جبهه از جبهه‏ها كه بيشتر مورد حمله و تعرض واقع شده ، با نيرومندی و سرفرازی و جلوه و
رونق بيشتری آشكار شده است .خاصيت حقيقت همين است كه شك و تشكيك بروشن شدن آن كمك ميكند ، شك ، مقدمه يقين ، و ترديد ، پلكان تحقيق است .

 

 

ازدواج موقت از آنجهت تشريع شده است كه ازدواج دائم به تنهائی قادر نبوده است كه در همه شرائط و احوال رفع احتياجات بشر را بكند و انحصار به ازدواج دائم مستلزم اين بوده است كه افراد يا به رهبانيت موقت‏ مكلف گردند و يا در ورطه كمونيسم جنسی غرق شوند . بديهی است كه هيچ پسر يا دختری آنجا كه برايش زمينه يك زناشوئی دائم و هميشگی فراهم است خود
را با يك امر موقتی سرگرم نميكند .

 

جاي ترديد نيست كه هدف متقن قانون ازدواج موقت اين نبوده است كه وسيله عياشي و حرمسرا سازي براي مردم هواپرست و وسيله بدبختي و دربدري يك زن و يك عده كودك فراهم سازد.

 

 

بخش سوم زن و استقلال اجتماعی

شوهر دادن قبل از تولد .
معاوضه دختران .
پيغمبر اكرم در پاسخ علی ( ع ) كه به خواستگاری حضرت زهرا ( ع ) آمده‏
بود فرمود : با زهرا در ميان می‏گذارم .
نهضت اسلامی زن ، سفيد بود .
از نظر اسلام ، در اينكه پدر اختياردار مطلق نيست حرفی نيست .
مرد بنده شهوت است و زن اسير محبت .
اسلام ، زنرا بی اراده تلقی نكرده است ، بلكه او را در مقابل حس‏
شكارچيگری مرد حمايت كرده است .
بحثی درباره ولايت پدر بر دختر .

قرآن در آيات‏فراوانی تصريح كرده است كه پاداش اخروی و قرب الهی به جنسيت مربوطنيست ، به ايمان و عمل مربوط است ، خواه از طرف زن باشد يا از طرفمرد ، قرآن در كنار هر مرد بزرگ وقديسی از يك زن بزرگ و قديسه يادميكند ، از همسران آدم و ابراهيم و از مادران موسی و عيسی در نهايتتجليل ياد كرده است ، اگر همسران نوح و لوط را بعنوان زنانی ناشايسته رای شوهران‏شان ذكر ميكند ، از زن فرعون نيز بعنوان زن بزرگی كه گرفتارمرد پليدی بوده است غفلت نكرده است ، گوئی قرآن خواسته است درداستانهای خود توازن را حفظ كند و قهرمانان داستانها را منحصر بمردان نمايد .

 

در تاريخ خود اسلام زنان قديسه و عاليقدر فراوانند . كمتر مردی است بپايه خديجه برسد ، و هيچ مردی جز پيغمبر و علی بپايه حضرت‏زهرا نميرسد ، حضرت زهرا بر فرزندان خود كه امامند و بر پيغمبران غير ازخاتم الانبيا برتری دارد . اسلام در سير من الخلق الی الحق يعنی در حركت ومسافرت بسوی خدا هيچ تفاوتی ميان زن و مرد قائل نيست ، تفاوتی كه اسلامقائل است در سير من الحق الی الخلق است ، در بازگشت از حق بسوی مردم وتحمل مسئوليت پيغامبری است كه مرد را برای اينكار مناسبتر دانسته است‏

استقلال در انتخاب سرنوشت

دخترك نگران و هراسان آمد نزد رسول اكرم :
-
يا رسول الله از دست اين پدر . . .
- . . .
مگر پدرت با تو چه كرده است ؟
-
برادر زاده‏ای دارد و بدون آن كه قبلا نظر مرا بخواهد مرا بعقد او
درآورده است .
-
حالا كه او كرده است ، تو هم مخالفت نكن ، صحه بگذار و زن پسر
عمويت باش .
-
يا رسول الله من پسر عمويم را دوست ندارم . چگونه زن كسی بشوم كه‏
دوستش ندارم ؟
-
اگر او را دوست نداری ، هيچ . اختيار با خودت ، برو هر كس را
خودت دوست داری بشوهری انتخاب كن .
-
اتفاقا او را خيلی دوست دارم و جز او كسی ديگر را دوست ندارم و زن‏
كسی غير از او نخواهم شد . اما چون پدرم بدون آنكه نظر مرا بخواهد اين‏
كار را كرده است ، عمدا آمدم با شما سئوال و جواب كنم تا از شما اين‏
جمله را بشنوم و به همه زنان اعلام كنم از اين پس پدران حق ندارند سر خود
هر تصميمی كه ميخواهند بگيرند و دختران را بهر كس كه دل خودشان ميخواهد شوهر دهند
.
اين روايت را فقها مانند شهيد ثانی در مسالك و صاحب جواهر در جواهر الكلام از طرق عامه نقل كرده‏اند . در جاهليت عرب ، مانند جاهليت غير عرب ، پدران خود را اختياردار مطلق دختران و خواهران و احيانا مادران‏ خود ميدانستند و برای آنها در انتخاب شوهر ، اراده و اختياری قائل‏
نبودند . تصميم گرفتن حق مطلق پدر يا برادر و در نبودن آنها حق مطلق عمو بود .

 

پيغمبر اكرم دخترش زهرا را در انتخاب شوهر آزاد می‏گذارد

پيغمبر اكرم خود چند دختر شوهر داد . هرگز اراده و اختيار آنها را از آنها سلب نكرد . هنگامی كه علی بن ابی طالب ( ع ) برای خواستگاری زهراء مرضيه ( ع ) نزد پيغمبر اكرم رفت ، پيغمبر اكرم فرمود تا كنون چند نفر ديگر نيز به خواستگاری زهرا آمده‏اند و من شخصا با زهرا در ميان گذاشته‏ام‏
.
اما او بعلامت نارضائی چهره خود را برگردانده است . اكنون خواستگاری‏ تو را به اطلاع او ميرسانم .

 پيغمبر رفت نزد زهرا و مطلب را با دختر عزيزش در ميان گذاشت . ولی‏ زهرا بر خلاف نوبتهای ديگر چهره خود را برنگرداند ، با سكوت خود رضايت‏ خود را فهماند . پيغمبر اكرم تكبير گويان از نزد زهرا بيرون آمد .

 

مسأله اجازه پدر

فلسفه اينكه دوشيزگان لازم است بدون موافقت پدر با مردي ازدواج نكنند به گوشه اي از روانشاسي زن و مرد مربوط است.مربوط است به حس شكارچي گري مرد از يك طرف و به خوش باوري زن نسبت به وفا و صداقت مرد از طرف ديگر

 

 

مرد بنده شهوت است و زن اسير محبت

فلسفه اينكه دوشيزگان لازم است - يا لااقل خوب است - بدون موافقت‏ پدران با مردی ازدواج نكنند ناشی از اين نيست كه دختر قاصر شناخته شده و از لحاظ رشد اجتماعی كمتر از مرد بحساب آمده است . اگر به اين جهت بود چه فرقی است ميان بيوه و دوشيزه كه بيوه شانزده ساله نيازی به موافقت‏ پدر ندارد و دوشيزه هجده ساله طبق اين قول نياز دارد . بعلاوه اگر دختر از نظر اسلام در اداره كار خودش قاصر است چرا اسلام بدختر بالغ رشيد استقلال اقتصادی داده است و معاملات چند صد ميليونی او را صحيح و مستغنی‏ از موافقت پدر يا برادر يا شوهر ميداند ؟ اين مطالب فلسفه ديگری دارد كه گذشته از جنبه ادله فقهی ، از اين فلسفه نميتوان چشم پوشيد و به‏
نويسندگان قانون مدنی بايد آفرين گفت : اين مطلب به قصور و عدم رشد عقلی و فكری زن مربوط نيست . به گوشه‏ای‏ از روانشناسی زن و مرد مربوط است . مربوط است بحس شكارچی‏گری مرد از يك طرف و به خوش باوری زن نسبت به وفا و صداقت مرد از طرف ديگر .
مرد بنده شهوت است و زن اسير محبت . آنچه مرد را ميلغزاند و از پا در می‏آورد شهوت است ، و زن باعتراف روانشناسان صبر و استقامتش در مقابل شهوت از مرد بيشتر است . اما آن چيزی كه زن را از پا در می‏آورد و اسير می‏كند اينست كه نغمه محبت و صفا و وفا و عشق از دهان مردی بشنود . خوش باوری زن در همينجاست .
زن مادامی كه دوشيزه است و هنوز صابون مردان به جامه‏اش نخورده است ، زمزمه‏های محبت مردان را بسهولت باور ميكند .

 

بخش چهارم اسلام و تجدد زندگی

مقتضيات زمان .
دين و مقتضيات زمان از نظر نهرو .
خاصيت انطباق اسلام با پيشرفتهای زندگی اعجاب خارجيان را برانگيخته‏
است .
اسلام برای احتياجات ثابت ، قوانين ثابت و برای احتياجات متغير ،
وضع ناثابت و متغيری در نظر گرفته است .
اگر همه چيز را با زمان منطبق كنيم پس خود زمان را با چه چيز منطبق‏
سازيم ؟
فكر عدم انطباق اسلام با زمان ناشی از جمود گروهی و جهالت گروهی ديگر
است .
قرآن جامعه اسلامی را به گياهی كه در حال رشد است تشبيه می‏كند .
كلمه " پديده قرن " خانواده‏های بی شماری را متلاشی كرده است .
جامد جز با كهنه خو نمی‏گيرد ، و جاهل هر فسادی را به نام مقتضيات زمان‏
موجه می‏شمارد .
پيچ و لولاهائی كه در ساختمان قوانين اسلامی به كار رفته و به آنها
خاصيت تحرك و انعطاف داده است .
كلاه لگنی حرام نيست ، طفيليگری حرام است .
اسلام برای قاعده ضرر و قاعده حرج حق " وتو " قائل شده است .

 

اسلام و تجدد زندگی

مردم سرزمينهاي اسلامي بيش از پيش به ارزش تعليمات اسلامي پي برده اند و تشخيص داده اند كه يگانه فلسفه مستقل زندگي آنها اسلام و مقررات اسلامي است و با هيچ قيمتي آنرا از دست نخواهند داد.

 

 

اسلام هم با جمود (توقف و سكون)مخالف است و هم با جهالت(كوركورانه تقليد از نوها).

قانون ثابت برای احتياج ثابت و قانون متغير برای احتياج متغير

اصل اجتهاد

اقبال پاكستانی ميگويد : " اجتهاد قوه محركه اسلام است " اين سخن ، سخن درستی است اما عمده خاصيت " اجتهاد پذيری " اسلام است ، اگر چيز ديگری بجای اسلام بگذاريم می‏بينيم كار اجتهاد چه قدر دشوار است بلكه راه‏ آن بسته است . عمده اينست كه در ساختمان اين دين عجيب آسمانی چه‏ رمزهائی بكار رفته است كه اينگونه به آن خاصيت هماهنگی با پيشرفت تمدن‏ داده است .

بوعلی در شفا نيز ضرورت " اجتهاد " را روی همين اصل بيان ميكند و ميگويد : چون اوضاع زمان متغير است و پيوسته مسائل جديدی پيش می‏آيد : از طرف ديگر اصول كلی اسلامی ثابت ولا يتغير است ، ضرورت دارد در همه‏ عصرها و زمانها افرادی باشند كه با معرفت و خبرويت كامل در مسائل اسلامی‏ و با توجه بمسائل نوی كه در هر عصر پديد می‏آيند پاسخگوی احتياجات مسلمين‏ بوده باشند .

نكته‏ای كه لازم است تذكر دهم اين است كه " اجتهاد " به مفهوم واقعی‏ كلمه ، يعنی تخصص و كارشناسی فنی در مسائل اسلامی ، چيزی نيست كه هر " از مكتب گريخته‏ای " به بهانه اينكه چند صباحی در يكی از حوزه‏های علميه‏ بسر برده است بتواند ادعا كند .
قطعا برای تخصص در مسائل اسلامی و صلاحيت اظهار نظر يك عمر اگر كم‏ نباشد زياد نيست . آنهم بشرط اينكه شخص از ذوق و استعداد نيرومندی‏ برخوردار و توفيقات الهی شامل حالش بوده باشد .

 

بخش پنجم مقام انسانی زن از نظر قرآن

اسلام اصل مساوات انسانها را درباره زن و مرد نيز رعايت كرده است .
اسلام با تساوی حقوق زن و مرد مخالف نيست ، با تشابه حقوق آنها مخالف‏ است .
اسلام نظريات تحقير آميزی كه نسبت به زن وجود داشته منسوخ كرده است . قرآن در داستانهای خود توازن را حفظ كرده ، قهرمانان داستانها را منحصر به مردان نكرده است .
زن اگر بخواهد از حقوقی مساوی با مرد بهره‏مند شود بايد مشابهت حقوقی‏ با مرد را از ميان بردارد .

علمای اسلام با تبيين اصل ( عدل ) پايه فلسفه حقوق را بنا نهادند .
شرقی ، انسانيت را در گذشت و نيكی می‏بيند و غربی در به دست آوردن‏ حقوق .
اعلاميه حقوق بشر ، فلسفه است نه قانون ، بايد به تصديق فيلسوفان برسد نه به تصويب نمايندگان .
احترام به انسان كه اساس اعلاميه حقوق بشر است ، از دير زمان مورد تأييد شرق و اسلام است .
دنيای غرب از طرفی تا آخرين حد ممكن مقام انسانی را پائين می‏آورد و از طرف ديگر به نام حقوق بشر اعلاميه بالا بلند صادر می‏كند . بيچارگی‏های بشر امروز از آنست كه " خود " را از ياد برده است . احترام انسان با فلسفه شرق سازگار است نه با فلسفه غرب .

 

 

تساوی يا تشابه ؟تشابه ، نه و تساوی ، آری

اسلام براي زن و مرد در همه موارد يك نوع حقوق و يك نوع وظيفه و يك نوع مجازات قائل نشده است.پاره اي از حقوق و تكاليف و مجازاتها را براي مرد مناسبتر دانشته و پاره اي از آنها را براي زن.

زن‏ اگر بخواهد حقوقی مساوی حقوق مرد و سعادتی مساوی سعادت مرد پيدا كند راه منحصرش ينست كه مشابهت حقوقی را از ميان بردارد ، برای‏ مرد حقوقی متناسب با مرد و برای خودش حقوقی متناسب با خودش قائل شود . تنها از اين راه است كه وحدت و صميميت واقعی ميان مرد و زن برقرار می‏شود ، و زن از سعادتی مساوی با مرد بلكه بالاتر از آن برخوردار خواهد شد
،
و مردان از روی خلوص و بدون شائبه اغفال و فريب كاری برای زنان حقوق‏ مساوی و احيانا بيشتر از خود قائل خواهند شد .

 

بخش ششم مبانی طبيعی حقوق خانوادگی

يگانه مرجع صلاحيتدار برای شناسائی حقوق واقعی انسانها ، كتاب آفرينش‏
است .
در اجتماع " مدنی " جنبه‏های قراردادی و در اجتماع " خانوادگی "
جنبه‏های طبيعی غلبه دارد .
فرضيه چهار دوره در حقوق خانوادگی ، تقليد ناشيانه‏ای است از فرضيه‏
سوسياليستها درباره مالكيت .
آيا زن و مرد دارای دو طبيعت حقوقی می‏باشند ؟

 

 

در اجتماع " مدنی " جنبه‏های قراردادی و در اجتماع " خانوادگی "
جنبه‏های طبيعی غلبه دارد .

حقوق اجتماعی

افراد بشر از لحاظ حقوق اجتماعی غير خانوادگی يعنی از لحاظ حقوقی كه در اجتماع بزرگ ، خارج از محيط خانواده ، نسبت بيكديگر پيدا ميكنند هم وضع‏ مساوی دارند و هم وضع مشابه . يعنی حقوق اولی طبيعی آنها برابر يكديگر و مانند يكديگر است . و البته همين تساوی در حقوق اوليه طبيعی ، تدريجا آنها را از لحاظ حقوق‏ اكتسابی در وضع نامساوی قرار ميدهد ، يعنی همه بطور مساوی حق دارند كار كنند و در مسابقه زندگی شركت نمايند ، اما چون پای انجام وظيفه و شركت‏ در مسابقه ميان می‏آيد ، همه در اين مسابقه يكجور از آب در می‏آيند ، بعضی‏
پر استعدادترند و بعضی كم استعدادتر

 

حقوق خانوادگی

حقوق طبيعی اوليه آنها نيز متفاوت است ، شوهر بودن از آنجهت كه شوهر بودن است وظائف و حقوق خاصی را ايجاب‏ می‏كند و زن بودن از آنجهت كه زن بودن است وظائف و حقوق ديگری ايجاب‏ ميكند ، همچنين است پدر يا مادر بودن و فرزند بودن و بهرحال اجتماع خانوادگی با ساير شركتها و همكاريهای اجتماعی متفاوت است . فرضيه " عدم تشابه به حقوق‏ خانوادگی زن و مرد " كه اسلام آنرا پذيرفته مبتنی بر اين اصل است .

 

 

بخش هفتم تفاوتهای زن و مرد

آيا فكر تفاوت زن و مرد يك فكر قرون وسطائی است ؟
حقوق زن ، افلاطون و ارسطو را رو در روی يكديگر قرار داده است .
قانون خلقت با ايجاد تفاوت در آفرينش زن و مرد پيوند آنها را محكمتر
كرده است .
مرد جهانگير و زن مردگير آفريده شده است .
چيزهائی كه تازه مقلدان غرب را در زمينه روابط زن و مرد به نشئه فرو
برده است ، خود غربيان دوره خمار آنها را طی می‏كنند .

 

 

 

 

تفاوتهای زن و مرد

تفاوتهای زن و مرد ! عجب حرف مزخرفی ، معلوم می‏شود هنوز هم با اين كه‏ نيمه دوم قرن بيستم را طی می‏كنيم ، در گوشه و كنار افرادی پيدا می‏شوند كه‏ طرز تفكر قرون وسطائی دارند و فكر كهنه و پوسيده تفاوت زن و مرد را دنبال می‏كنند و خيال می‏كنند زن و مرد با يكديگر تفاوت دارند ، و لابد می‏خواهند مانند مردم قرون وسطی نتيجه بگيرند كه زن جنس پست‏تر است ، زن‏
انسان كامل نيستقانون خلقت اين تفاوتها را برای اين بوجود آورده است كه پيوند خانوادگی زن و مرد را محكمتر كند و شالوده وحدت آنها را بهتر بريزد .

 

به هر حال تفاوتهای زن و مرد " تناسب " است نه نقص و كمال . قانون خلقت خواسته است با اين تفاوتها تناسب بيشتری ميان زن و مرد كه قطعا برای زندگی مشترك ساخته شده‏اند و مجرد زيستن انحراف از قانون خلقت است بوجود آورد

 

دو گونگی‏ها

از لحاظ جسمی : مرد بطور متوسط درشت اندام‏تر است و زن كوچك اندام‏تر ، مرد بلند قدتر است و زن كوتاه قدتر ، مرد خشن‏تر است و زن ظريفتر ، صدای مرد كلفت‏تر و خشن‏تر است و صدای زن نازكتر و لطيف‏تر ، رشد بدنی زن‏ سريعتر است و رشدبدنی مرد بطی‏ءتر ، حتی گفته ميشود جنين دختر از جنين پسر سريعتر رشد می‏كند ، رشد عضلانی مرد و نيروی بدنی او از زن بيشتر است ، مقاومت زن در مقابل بسياری از بيماريها از مقاومت مرد بيشتر است . زن زودتر از مرد به مرحله بلوغ ميرسد و زودتر از مرد هم از نظر توليد مثل از كار می‏افتد ، دختر زودتر از پسر به سخن می‏آيد ، مغز متوسط مرد از مغز متوسط زن بزرگتر است ، ولی با در نظر گرفتن نسبت مغز بمجموع بدن ، مغز زن از مغز مرد بزرگتر است . ريه مرد قادر به تنفس هوای بيشتری از ريه زن است ، ضربان‏
قلب زن از ضربان قلب مرد سريعتر است .

از لحاظ روانی : ميل مرد به ورزش و شكار و كارهای پر حركت و جنبش‏ بيش از زن است . احساسات مرد مبارزانه و جنگی و احساسات زن صلحجويانه‏ و بزمی است . مرد متجاوزتر و غوغاگرتر است و از زن آرامتر و ساكت‏تر .
زن از توسل به خشونت درباره ديگران و درباره خود پرهيز ميكند و بهمين‏ دليل خودكشی زنان كمتر از مردان است . مردان در كيفيت خودكشی نيز از زنان خشن‏ترند . مردان به تفنگ ، دار ، پرتاب كردن خود از روی ساختمان‏های مرتفع متوسل می‏شوند ، و زنان بقرص خواب‏آور و ترياك و امثال‏
اينها .
احساسات زن از مرد جوشانتر است ، زن از مرد سريع الهيجان‏تر است يعنی‏
زن در مورد اموری كه مورد علاقه يا ترسش هست زودتر و سريعتر تحت تأثير احساسات خويش‏قرار ميگيرد و مرد سرد مزاجتر از زن است ، زن طبعا به‏ زينت و زيور و جمال و آرايش و مدهای مختلف علاقه زياد دارد بر خلاف مرد ، احساسات زن بی ثبات‏تر از مرد است ، زن از مرد محتاط تر ،مذهبی‏تر پرحرف‏تر و ترسوتر و تشريفاتی‏تر است ، احساسات زن مادرانه است‏ ، و اين احساسات از دوران كودكی در او نمودار است ، علاقه زن به خانواده‏ و توجه ناآگاهانه او به اهميت كانون خانوادگی بيش از مرد است . زن در علوم استدلالی و مسائل خشك عقلانی بپای مرد نمی‏رسد ولی در ادبيات ، نقاشی‏ و ساير مسائل كه با ذوق و احساسات مربوط است دست كمی از مرد ندارد .
مرد از زن بيشتر قدرت كتمان راز دارد و اسرار ناراحت كننده را در درون‏ خود حفظ می‏كند و بهمين دليل ابتلای مردان به بيماری ناشی از كتمان راز بيش از زنان است . زن از مرد رقيق القلب‏تر است و فورا به گريه و احيانا به غش متوسل می‏شود .

از نظر احساسات بيكديگر :

مرد بنده شهوت خويشتن است و زن در بند محبت مرد است ، مرد زنی را دوست می‏دارد كه او را پسنديده و انتخاب كرده باشد و زن مردی را دوست‏ می‏دارد كه ارزش او را درك كرده باشد و دوستی خود را قبلا اعلام كرده باشد ، مرد ميخواهد شخص زن را تصاحب كند و در اختيار بگيرد و زن ميخواهد دل‏ مرد را مسخر كند و از راه دل او بر او مسلط شود ، مرد می‏خواهد از بالای سر
زن بر او مسلط شود و زن می‏خواهد از درون قلب مرد بر مرد نفوذ كند ، مرد می‏خواهد زن را بگيرد ، زن می‏خواهد او را بگيرند ، زن از مرد شجاعت و دليری می‏خواهد و مرد از زن زيبائی و دلبری ، زن حمايت مرد را گرانبهاترين چيزها برای خود ميشمارد ، زن بيش از مرد قادر است بر شهوت‏
خود مسلط شود شهوت مرد ابتدائی و تهاجمی است و شهوت زن انفعالی و تحريكی .

اسلام براي زن و مرد در همه موارد يك نوع حقوق و يك نوع وظيفه و يك نوع مجازات قائل نشده است.

پاره اي از حقوق و تكاليف و مجازاتها را براي مرد مناسبتر دانشته و پاره اي از آنها را براي زن.

 

مرد مي خواهد شخص زن را تصاحب كند و زن مي خواهد دل مرد را مسخر كند.

زن از مرد شجاعت و دليري مي خواهد و مرد از زن زيبايي و دلبري.

 

پروفسور ريك مقايسه‏هائی ميان روحيه زن و مرد بعمل آورده و تفاوتهائی‏ بدست آورده است . از آنجمله ميگويد :
"
برای مرد خسته كننده است كه دائم نزد زنی كه دوستش دارد بسر برد .
اما هيچ لذتی برای زن بالاتر از اين نيست كه هميشه در كنار مرد مورد
علاقه‏اش بسر برد .
"
مرد دلش می‏خواهد هر روز به همان حالت هميشگی باقی بماند . اما يك‏
زن هميشه می‏خواهد موجود تازه‏ای باشد و هر صبح با قيافه تازه‏تری از بستر برخيزد .
"
بهترين جمله‏ايكه يك مرد می‏تواند بزنی بگويد : اصطلاح " عزيزم ترا دوستت دارم " است . زيباترين جمله‏ای كه يك زن بمرد مورد علاقه‏اش‏ می‏گويد ، جمله " من بتو افتخار می‏كنم " ميباشد .
"
اگر مردی در دوران زندگيش با چندين معشوقه بسر برده باشد بنظر زنان‏ ديگر مردی جالب توجه می‏آيد . مردها از زنی كه بيش از يك مرد در زندگيش وجود داشته باشد بدشان می‏آيد .
"
مردها وقتی كه پير ميشوند احساس بدبختی می‏كنند ، چون تكيه‏گاه خود يعنی كارشان را از دست می‏دهند . زنهای مسن احساس رضايت می‏كنند . چون‏ بهترين چيزها را از نظر خودشان دارا هستند : يك خانه و چندين نوه .
"
خوشبختی از نظر مردها بدست آوردن مقام و شخصيتی قابل احترام در ميان اجتماع است .
"
خوشبختی برای يك زن يعنی بدست آوردن قلب يكمرد و نگاهداری او برای تمام عمر .
"
يكمرد هميشه می‏خواهد كه زن مورد علاقه‏اش را بدين و مليت خود درآورد .
"
برای يك زن همانقدر كه تغيير دادن نام خانوادگيش بعد از ازدواج‏ آسان است ، عوض كردن دين و مليت نيز بخاطر مردی كه دوستش دارد آسان‏ است " .

 

 

شاهكار خلقت

صرفنظر از اينكه تفاوت‏های زن و مرد موجب تفاوتهائی در حقوق و مسئووليت‏های خانوادگی زن و مرد می‏شود يا نمی‏شود ، اساسا اين مسئله يكی‏ از عجيب‏ترين شاهكارهای خلقت است

و همين تفاوتها است كه آنها را بيشتر بيكديگر جذب می‏كند ، عاشق و خواهان يكديگر قرار ميدهد

 

 

پيوندی بالاتر از شهوت

عجيب است كه بعضی از افراد نمی‏توانند ميان شهوت و رأفت فرق بگذارند ، خيال كرده‏اند كه آنچيزی كه زوجين را بيكديگر پيوند ميدهد منحصرا طمع و شهوت است ، حس استخدام و بهره برداری است  اين افراد گمان كرده‏اند كه مرد به زن هميشه به آن چشم نگاه ميكرده و می‏كند كه احيانا يك جوان عزب به يك زن هر جائی نگاه می‏كند ، يعنی فقط شهوت است كه آن دو را بيكديگر پيوند ميدهد ، در صورتيكه پيوندی بالاتر از شهوت هست كه پايه وحدت زوجين را تشكيل ميدهد آن همان چيزی است كه‏ قرآن كريم از آن بنامهای " مودت و رحمت " ياد كرده است ، می‏فرمايد :
" «
و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم‏
موده و رحمه »" .

 

اين بود بيان كوتاهی از تفاوتهای زن و مرد و نظريات دانشمندان در اين‏ زمينه . در نظر داشتم تحت عنوان " راز تفاوتها " در اطراف اينكه عوامل‏ تاريخی و اجتماعی چه اندازه ميتوانسته است در اين تفاوتها مؤثر باشد بحثی بكنم ، برای پرهيز از دراز شدن دامنه مطلب از بحث مستقل در آن‏
صرفنظر می‏كنم ، در ضمن مباحث آينده كاملا مطلب روشن خواهد شد .

 

 

بخش هشتم مهر و نفقه

آيا مهر و نفقه يادگار عهد مملوك بودن زن است ؟
قرآن كريم مهر را به عنوان هديه‏ای از جانب مرد و نشانه‏ای از صداقت او
ياد كرده است .
مهر از آنجا پيدا شده كه طبيعت در مسأله عشق برای هر يك از مرد و زن‏
نقش جداگانه‏ای قائل شده است .
اسلام رسوم جاهليت را درباره مهر منسوخ كرد .
عشق زن اگر از خودش آغاز شود ، هم عشق شكست می‏خورد ، هم شخصيت زن .
بايد مردمی را كه به قانون اسلام عمل نمی‏كنند اصلاح كنيم ، چرا قانون را
خراب كنيم ؟
سيستم مهری اسلام مخصوص به خود آن است و بايد جدا از ساير سيستمهای‏
مهری مطالعه شود .
اروپا در صد سال پيش و اسلام در چهارده قرن پيش به زن استقلال اقتصادی‏
داد .
سه نوع نفقه از نظر فقه اسلامی .
زن اروپائی بايد ممنون ماشين باشد نه ممنون قانونگذاران .
اسلام استقلال اقتصادی داد ، اما خانه براندازی نكرد .
توانائی زن در تحصيل ثروت ، از مرد كمتر و استهلاك ثروتش بيشتر است‏
.
مرد امروز می‏خواهد با الغاء حق نفقه از اسرافكاری زن انتقام بگيرد .
الغاء حق نفقه زن بر شوهر ، راه را برای مردان شكارچی هموار می‏كند .
آيا اعلاميه حقوق بشر به زن توهين كرده است ؟

 

 

مهر با حيا و عفاف زن يك ريشه دارد.زن به امكان فطري دريافته است كه عزت و احترام او به اين است كه خود را رايگان در اختيار مرد قرار ندهد.

 

 

فلسفه حقيقی مهر

به عقيده ما پديد آمدن مهر نتيجه تدبير ماهرانه‏ای است كه در متن خلقت‏ و آفرينش برای تعديل روابط زن و مرد و پيوند آنها بيكديگر بكار رفته‏ است .
مهر از آنجا پيدا شده كه در متن خلقت نقش هر يك از زن و مرد در مسئله عشق مغاير نقش ديگری است . را بسراسر هستی سرايت می‏دهند ، ميگويند قانون عشق و جذب و انجذاب بر