![]() |
![]() |
|
|
با تشكر از شيدا كه اين اشعار بسيار زيباي آقاي شفق تو بخش نظرات گذاشته بودند.اينجا مي گذارم كه همه بخونند و لذت ببرند. تكيه گاه عشق بجز کوي تو جايي نداشت جز به ولاي تو ، رجايي نداشت *** باغ شکوفا تر از اين مي شود گل چمن ارا تر از اين ميشود *** کاش زکويت خبري داشتم کاش به پاي تو سري داشتم *** تو اي تجلي عصمت ظهور خواهي كرد به جام لاله شراب طهور خواهي كرد *** ما وسر کوي تو يابن الحسن سير گل روي تو يابن الحسن
حس و حالي داست داد كه كتب برخي افراد برجسته رو خلاصه كنم كه در ادامه كتب شهيد مطهري اين بار خلاصه كتاب مسئله شناخت ايشان آورده مي شود.اميدوارم بدردتون بخوره.
خلاصه كتاب مسئله شناخت شهيد مطهري
مقدمه امروز كمتر مسئلهای به اندازه مسائل مربوط به مسئله شناخت ، مهم شناخته میشود ، چرا ؟ امروز فلسفههای اجتماعی ، مكتبها ، ايدئولوژيها و ايسمها اهميت فوقالعادهای پيدا كرده است و هر كسی كه میخواهد نوعی تفكر داشته باشد و زندگی خودش را بر اساس يك منطق منطبق كرده باشد ، دم از مكتب و ايدئولوژی میزند . رابطه ايدئولوژی و جهان بينی ( ايدئولوژی زاده جهانبينی است) ايدئولوژی میگويد : چگونه بايد بود ، چگونه بايد زيست ، چگونه بايد شدو.. اينها همه " چرا " دارد . تو میگويی اينچنين باش ، چرا بايد اينچنين باشم و آن چنان نباشم ؟ میگويی اينچنين زندگی كن ، چرا اينچنين زندگی كنم ؟ چرا آنچنان زندگی نكنم هر طور كه ما در مورد جهانبينی فكر كنيم ناچار ايدئولوژی ما تابع جهان بينی ما خواهد بود . مثلا امكان ندارد كه انسان ، جهان را ماده محض بداند و انسان را مادی محض ، ولی برای زندگی در جهان جاويد هم فكر كند اين است كه میگويند ايدئولوژی زاده جهانبينی است . اگر بخواهيم به تعبير علمای قديم خودمان بيان كنيم ، بايد اينطور بگوييم كه ايدئولوژی حكمت عملی است و جهانبينی حكمت نظری ، حكمت عملی زاده حكمت نظری است ، نه حكمت نظری زاده ريشه اختلاف جهانبينیها (شناخت) اينجا فورا يك سئوال ديگر مطرح میشود : چرا جهانبينیها مختلف است ؟ *** امكان شناخت اولين سخن در باب شناخت اين است كه اصلا آيا شناخت ممكن است ؟ آيا میشود جهان را شناخت ؟ آيا میشود انسان را شناخت ؟ آيا میشود هستی را شناخت ؟ عدهای از بيخ منكرند زيان آورترين تحريف تاريخ (داستان آدم در مورد شناخت) در تورات ، تحريفی واقع شده است كه من خيال نمیكنم در جهان تحريفی به اندازه اين تحريف به بشريت زيان وارد كرده باشد . میدانيم كه هم در قرآن و هم در تورات داستان آدم و بهشت به اين صورت مطرح است كه آدم و مسئله اين است كه آن درخت چگونه درختی است ؟ از خود قرآن و قرائن قرآنی و از مسلمات روايات اسلامی بر میآيد كه آن ميوه ممنوع ، به جنبه حيوانيت انسان مربوط میشود نه به جنبه انسانيت انسان ، يعنی يك امری بوده از مقوله شهوات ، از مقوله حرص ، از مقوله حسددر تورات دست جنايتكاران تحريف ، آمده است قضيه را به اين شكل جلوه داده است كه آن درختی كه خدا به آدم دستور داد كه نزديك آن نشو ، مربوط است به جنبه انسانيت آدم نه جنبه حيوانيت آدم دو كمال برای آدم وجود داشت و خدا میخواست آن دو كمال را از او دريغ كند : يكی كمال معرفت و ديگری كمال جاودانه بودن . خدا نمیخواست اين دو را به آدم بدهد . آدم از " درخت " يعنی درخت شناسايی ( درخت شناخت ) چشيد و چشمش باز شد و [ با خود " من يك روز زندگی كنم چشمهايم باز باشد بهتر است از اينكه يك عمر چشمهايم بسته باشد و كور باشم كه بعد میخواهم در بهشت زندگی كنم " ، " من جهنم با چشم باز را ترجيح میدهم بر بهشت با چشم بسته " . اين است كه شما میبينيد كه در دنيای اروپا يك مسئله فوق العاده مهم ، مسئله تضاد علم و دين است . قرآن و داستان آدم اما قرآن هرگز چنين حرفی نمیزند . قرآن داستان نزديك شدن آدم به آن درخت را بعد از داستان " « و علم ادم الاسماء كلها ثم عرضهم علی الملائكه فقال انبئونی باسماء هؤلاء ان كنتم صادقين »" ذكر كرده است ، يعنی آدم پيش از آن كه به بهشت برود و به او بگويند اينجا بمان ، چشمش باز شده بود و همه حقايق عالم را آموخته بود ، آدم بود و در بهشت بود نه يك حيوان چشم بستهای در بهشت بود كه با خوردن آن ميوه چشمش باز شد . پس قرآن قائل به ممنوعيت شناخت نيست بلكه قائل به امكان شناخت است . اينچنين بايد بگوييم كه پس از اينكه ثابت شد كه انسان در ابتدای تولد هيچ شناختی ندارد . « اخرجكم من بطون امهاتكم لا تعلمون شيئا ، ولی امكان به دست آوردن شناخت را دارد. اين است كه عرض میكنم كمتر انديشهای ، فكری ، نظريه تحريف شدهای ، به اندازه اين تحريفی كه در تورات وارد شده است به بشريت و به عالم دين ضرر زده است . هنوز كه هنوز است ، در دنيا اين موج مطرح است كه يا علم يا دين ، يكی از اينها . *** منابع شناخت
وسيله ومنابع انسان برای شناخت چيست ؟ شامل منابع زير: طبيعت
(بوسيله حواس ) عقل
دل
(تزكيه نفس)
تاريخ
عقل و دل
(انسان ، موجود دو كانونی) در روح انسان دو مركز و دو كانون موجود است كه هر يك از ايندو منبع يك نوع فعاليتها و تجليات روحی است . نام يكی از اين دو كانون ، عقل يا خرد ، و نام آن ديگری قلب يا دل است . فكر و انديشه و دورانديشی و حسابگری و منطق و استدلال و علم و فلسفه از تجليات كانون عقل است و بعضی ديگر از تجليات روحی مانند خواستن و شيفته شدن و آرزو كردن و به حركت آوردن از كانون دل سرچشمه میگيرد . (از كتاب بيست گفتار)
عقل و دل
قرآن نمیگويد فقط حس و عقل ، دل هيچ و همچنين نمیگويد كه همهاش دل ، و عقل هيچ ، چون قلمروهای اينها را از يكديگر جدا میداند . قلمروها و موضوعات فرق میكند . برای اينكه خودت را بشناسی ، میگويد تزكيه نفس كن . هيچ روانشناس و روانكاوی نمیتواند به اعماق ضمير انسان آن مقدار [ آشنا شود ] كه تزكيه و تصفيه نفس ، انسان را به خودش آشنا میكند ، با تزكيه و تصفيه نفس ، يك سلسله حكمتهای الهی ، راه را و سلوك را به انسان نشان میدهد و غبارها را از جلوی چشم انسان برمیگيرد . قرآن نمیگويد اگر میخواهی طب ياد بگيری تزكيه نفس كن طب در دلت حسابها را با هم مخلوط نكنيد ، نه تو منكر او باش و نه او منكر تو باشد ، قلمروی حس و عقل محدود است ، قلمروی دل هم محدود است ، اين يك حساب دارد و آن حساب ديگری . میدانيد كه چنين نظريهای در ميان عرفا بسيار رايج بوده است . جنگ ميان فلاسفه و عرفا پای استدلاليان چوبين بود پای چوبين سخت بی تمكين بود مثلا: عارف به فيلسوف میگويد : آقای فيلسوف ! من با پاك كردن قلب خودم ، با صاف كردن قلب خودم ، با پاكيزه كردن نفس خودم ، جهان را بهتر از تو منعكس میكنم . تو میگويی فلسفه ، صيروره الانسان عالما عقليا مضاهيا للعالم العينی ( 1 ) ، تو میگويی هو العلم بحقائق الاشياء علی ما هی عليه ( 2 ) ، تو برو جان بكن ، هر چه میخواهی از اين تلاشها بكن ، من خودم را در مقابل عالم صاف میكنم ، آئينهای میشوم در مقابل عالم ، هيچ نقشی در خودم رسم نمیكنم ، تو برو اين ضابطه و آن قاعده را بخوان و در خودت نقش ببند ، من در خودم هيچ نقشی نمیبندم ولی خود را پاك میكنم ، آنوقت جهان در من نقش میبندد و جهان را میبينم . و برعكس.. نظر قرآن در مورد منبع دل قرآن نه در يك يا دو آيه و نه در ده آيه ، بلكه در دهها آيه به ظاهر توجه كرده است بدون آنكه از باطن اعراض كرده باشد يك آيه برايتان میخوانم ، به نكتهاش توجه بفرمائيد : « و من يخرج من بيته مهاجرا الی الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره علی الله هر كس از خانه خودش بيرون بيايد در حالی كه به سوی خدا و رسولش هجرت كرده است و در خلال هجرتش ، مرگ ، او را فرا رسد ، اجر او با خداست ، يعنی چنين مهاجری مجاهد است و خدای متعال ضامن اوست . پس اينطور نيست كه بگوييم آيا قرآن عرفان را قبول دارد يا نه ؟ آيا احساس عرفان را قبول دارد يا قبول ندارد ، و وقتی از قرآن بپرسيم عرفان يعنی چه ، بگويد عرفان يعنی اينكه انسان از جامعهاش كنار بكشد ، برود در دامنه كوه ، چله بنشيند و به كار مردم كاری نداشته باشد . قرآن اين را نمیگويد . آن چيزی كه قرآن آن را عرفان مینامد همان چيزی است كه علی ( ع ) داشت . *** چهارم انواع شناخت بوسيله اين منابع: شناخت حسی (بوسيله حواس و طبيعت) شناخت عقلی (بوسيله عقل) تعصب ، سد راه شناخت دستگاه انديشه انسان طوری آفريده شده است كه اگر روح انسان از نظر عاطفی ، رنگ به خصوصی داشته باشد نمیتواند حقايق را آنچنان كه هست ببيند ، بلكه مطابق آن رنگ میبيند . چه زيبا میفرمايد علی ( ع ) : « من عشق شيئا اعشی بصره و امرض قلبه » ( 1 ) . يكی از آن چيزهايی كه به روح انسان رنگ میدهد و وقتی رنگ داد انسان درست نمیتواند ببيند عشق و علاقه نقطه مقابل ، بغض ، دشمنی ، كينه و نفرت است . اگر انسان نسبت به چيزی كينه و نفرت داشته باشد همان كينه و نفرت ، رنگی برای روح انسان میشود و انسان نمیتواند شیء را آنچنانكه هست ببيند . عاشق ، محبوب زشت خودش را زيبا میبيند . بعضی خيال میكنند [ فقط ] تعصب دينی [ بد ] است ، نمیدانند كه تعصب لادينی از تعصب دينی بدتر است . ما متعصبهائی در لامذهبی داريم كه هيچ متعصب مذهبی به پای اينها نمیرسد . من واقعا حيرت میكنم وقتی كه میشنوم بعضی از جوانان مسير انحرافی را پيمودهاند و زمانی كه به آنها پيغام میدهم كه آقايان بيائيد با يكديگر بنشينيم صحبت كنيم ، شايد شما چيزی فهميدهايد كه ما نمیدانيم ، بيائيد ما را راهنمائی كنيد ، مسائل را با يكديگر در ميان بگذاريم تا ببينيم قضيه چيست ، نمیآيند ، هر كاری میكنيم نمیآيند ، میگويند ما تازه را همان را انتخاب كردهايم و نمیآئيم . يك نفرشان گفته بود من نمیآيم چون اخيرا نظريه و فكری را انتخاب كردهام و فلانی - به تعبير او - انديشه و منطقش قوی است ، میترسم مرا متزلزل و بی عقيده كند . آقا ! تو الان در مخفي ترين مخفي هاي انسان برای انسان چيزی پنهانتر از اين نيست كه امری را در دل خود پنهان كند . اگر انسان چيزی را در دل خاك يا هر جای ديگر پنهان كند ممكن است كسی پيدا كند . ولی اگر چيزی به صورت سر باشد ، يعنی اصلا از درون دل بيرون نيايد ، چيزی مخفیتر از آن برای انسان نيست . علی ( ع ) در دعای كميل میفرمايد : « الذين وكلتهم بحفظ ما يكون منی » " تو ملائكهای را بر من موكل كردی ( 2 ) ، آنها را مأمور من كردی و تمام اعمال مرا ضبط و ثبت میكنند " . بعد برای اينكه مردم چنين خيال و توهمی نكنند كه خدا كه ملائكه را فرستاده العياذبالله مثل كسی است كه به مأمور احتياج دارد و خودش به تنهايی نمیتواند ، يا شريك در ملك و به تعبير قرآن " ولی از ذل " دارد میفرمايد : « و كنت انت الرقيب علی من ورائهم » تو خودت باز بر فرشتگان ، ناظر و شاهد هستی ، نه فقط شاهد بر آنها [ بلكه شاهد بر آنچه از آنها پنهان است ] : « و الشاهد لما خفی عنهم » . چيزهائی در حوزه *** هشتم
حقيقت چيست؟ شناختها دو گونه است : شناختی كه حقيقت است ، و شناختی كه خطاست . در زير يك سلسله تعريفها در زمينه شناخت راستين است در مجموع پنج تعريف عجالتا برای حقيقت به دست آورديم . حال كداميك از اين تعريفها درست است و كداميك غلط ؟ تعريف اول حقيقت (از نظر علمای قديم و اشكالات مطرح شده) اينچنين تعريف میكردند : شناخت يا مطابق با واقع است و يا مخالف ، شناخت حقيقی يعنی آن شناختی كه با واقع مطابق است در عصر جديد اشكالاتی برای اين تعريف وارد میشده البته هيچكدام از اين ايرادها وارد و درست نيست . تعريف دوم حقيقت (اجماع) حقيقت عبارت است از انديشهای كه در ذهن آن فرد وجود دارد و با انديشههای ديگر او سازگار است يا: " انديشهای كه مردم يك زمان بر آن توافق دارند " مثلا اعتقاد علماي نجوم بر اينكه زمين مركز عالم است در گذشته و و نبودن آن در زمان حال.. آن حقيقت بوده و اكنون اين حقيقت است. واضح است كه اين ، تعريف غلطی است هم علمای شيعه و هم علمای اهل تسنن ، اجماع را معتبر میدانند ، ولی شيعه اجماع را به گونهای معتبر میداند و سنی به گونهای ديگر . اهل تسنن میگويند اساسا اتفاق علما خودش به اصطلاح " موضوعيت " دارد ، يعنی اگر در يك زمان علمای اسلام روی يك مسئله فقهی وفاق نظر پيدا كنند كه مثلا فلان چيز حلال است ، همين قدر كه اتفاق نظر پيدا كردند ، ديگر آن چيز حلال شيعه میگويد علما فقط میتوانند كاشف حكم خدا باشند و حكم خدا با وفاق علما در يك زمان عوض نمیشود . اگر علمای قرن سيزدهم هم اتفاق نظر پيدا كردند كه يك چيز حلال است و علمای قرن چهاردهم آنچه را كه آنها گفته بودند حرام است بگويند حلال است ، حكم خدا يكی از اين دو است ، يا آنها اشتباه كردهاند يا اينها . از اين جهت است كه شيعه اساسا برای اتفاق نظر علمای يك زمان اصالت قائل نيست مگر آنكه به شكلی منتهی به امام شود . اجماع ، تا در جائی به امام نرسد ، حجت نيست . تعريف سوم حقيقت بعضی ديگر شناخت راستين را به گونه ديگر تعريف كردند ، گفتند : تعريف چهارم حقيقت (نسبي بودن حقيقت) گفتهاند حقيقت چيزی است كه در نتيجه برخورد قوای ادراكی ما با عالم خارج پيدا شده باشد ( تز ، آنتی تز ، سنتز ) .
میگويند اين افكار از آنجا پيدا شده است كه شما حقيقت را مطلق انديشيدهايد ، حقيقت نسبی است امروز میبينيد چقدر اين جمله رايج است كه " مطلق انديشی معنی ندارد " ، " هر انديشهای را به صورت نسبی بايد تلقی كرد " ،و مثلا انديشه بطليموس را نسبت به زمان خودش بايد سنجيد اين هم تعريف غلطی است ، چرا ؟ زيرا اگر مقصود اين است كه اين دو انديشه ، در حكايتشان از واقعيت ، هر دو حقيقتند غلط است ، زيرا واقعيت به يك شكل بيشتر نيست يا اين حقيقت است يا آن ، و يا هيچكدام حقيقت نيست ، هر دو نمیتواند حقيقت باشد . مثال: ببينيم اشتباه از كجا پيدا شده است . آبی داريم كه 20 درجه حرارت دارد ، يعنی ميزان الحرارهای كه گذاشتهايم ، 20 درجه را نشان میدهد . من دست راستم را داخل آب 80 درجه ، و دست چپم را درون آب صفر درجه قرار دادهام . بعد كه آن دستم داغ شد و اين دستم يخ كرد ، هر دو را در آن واحد يك آدم " واقع گرا " میگويد نه ، اينطور نيست . تعريف پنجم حقيقت (با محك عمل و تجربه) گفتند: هر انديشهای كه تجربه و عمل آن را تأييد كند حقيقت است ، و هر انديشهای كه تجربه و عمل آن را تأييد نكند حقيقت نيستهر فرضيهای كه يك دانشمند ابراز میدارد اگر در مقام عمل ، خوب جواب داد حقيقت است چون در عمل خوب جواب داده است . گو اينكه ما اين را رد مي كنيم. يكی از مشكلاتی كه اين منطق به وجود آورد ، در مسائل معنوی و مسائل مذهبی بود ، يعنی در مسائلی كه نمیتوان آنها را در عمل آزمود . اگر گفتيم فقط با معيار عمل میتوانيم حقيقی بودن يك انديشه را بسنجيم درباره اين نوع انديشهها چه بايد بگوئيم ؟ ما نمیتوانيم اين نوع انديشهها را در عمل ، مثلا در لابراتوار بيازمائيم ، برويم ببينيم در آنجا خدا را پيدا میكنيم يا پيدا نمیكنيم ! اگر در لابراتوار چيزی را پيدا كنيم و بگوئيم اين خداست ، همان وقت است كه ديگر خدا ، خدا نيست ... پايان اينم براي تشكر linksbox شامل لينكهاي دوستان من و صد البته دوستان خودتون رو اينجا مي آرم.دوستاني كه با نظراتشون هست كه نفسي مي كشيم. والسلام.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 5:20 توسط عليرضا صدوقی |
|
|
وقتي سوره نساء را جداگانه بررسي و در آيات آن اندكي تدبر كنيم در مييابيم كه سوره نساء، كتاب جامع حقوق خانواده و زن است. خداوند متعال در سوره نساء به طرح و شرح اساسيترين حقوقي ميپردازد كه زنان بايد از آنها بهرهمند باشند.باشد كه با تدبر در آيات و نيز مطالعه كتب افرادي كه با نگاه عميقي به مسايل ديني و.. پرداخته اند از جمله شهيد مطهري و رهبر انقلاب پاسخ سوالاتي كه در ذهن قشر جوان است داده بشود.انشالله. خواستم دو كتاب زيرو چند كتاب ديگه از اين عزيزان را طي جند جلسه خلاصه بياورم ولي بعد نظرم عوض شد و گذاشتم تو بخش مهمترين نوشته ها براي كساني كه احتمالا خواهان اين مطالب هستند اگه خواستند بروند به اون قسمت سر بزنند . ***
ابتدا خلاصه كتاب از زبان زهرا آيت اللهي پژوهشگر و نويسنده شهيد مطهري در كتاب نظام حقوق زن در اسلام به مباحث مختلفي در مرود حقوق زن پرداخته اند. ابتدا مطرح كردند كه اساسا نگاه ما مسلمانها به بحثِ حقوق زنه يا اداء حقوق از جانب زن يا مرد نسبت به طرف مقابل. اينكه اساسا چه كسي حق دارد بگويد كه چي حق كيه؟ اينكه وقتي بحث حقوق مطرح مي شود در گذر زمان كجا ما حقوق را ثابت مي دانيم و كجا متغير مي بينيم؟ در بعضي از موضوعات مثلا اينكه مردها خواستگاري زنها مي روند يا اينكه مثلا چيزي به نام ازدواج موقت شناخته شده. دست مرد در بحث طلاق بازتره. اينكه مردها حق چند همسري را دارند. ارث زنان با مردان در مواردي متفاوت همديگر است. اينكه در ازدواج مرد بايد به زن مهريه بدهد و نفقه زن را بپردازد. اينكه مثلا وقتي بحث طلاق مي آيد راجع به زندگي ائمه صحبت مي كنند. و شبهاتي كه در اين زمينه وجود دارد. و اينكه به نظر مي رسد كه زن يك جاهايي استقلالش كمتر ديده شده ،فرض كنيد در بحث ازدواج دختر نياز به اذن و رضايت پدر دارد اين را مطرح مي كنند و مي گويند اينها شبهاتي است كه مطرح شده و ايشان پاسخ مناسبي به تمامي اين شبهات يكي يكي مي دهند. كه انشالله با مطالعه كتاب پاسخ شبهاتي كه الان در ذهن جوانان به طور خاص دختران و زنان جامعه هست انشالله داده بشود. والسلام
|