![]() |
![]() |
|
مقام عزادار امام حسین(ع) مروی است که پیغمبر اکرم (ص) به دخترش حضرت فاطمه زهرا(س) فرمود:حسین مرا در کربلا می کشند! عرض کرد: در آن زمان ما زنده هستیم؟ فرمود:نه. عرضه داشت: پس چه کسی بر او عزاداری می کند؟! پاسخ داد دوستان و شیعیان. اظهـار داشت: ای پدر جان، من یک سوم از حسنــات خود را به سوگــــواران حسین(ع) می بخشم. حضرت علی (ع) گفتند: من هم ثلث حسنات خود را به عزادان حسین(ع) بخشیدم. پیغمبر اکرم (ص) فرمودند: من هم یک سوم از حسناتم را به عزاداران حسین(ع) بخشیدم. در این حال جبرئیل نازل گشت و گفت:حق تعالی می فرماید:کَرَم من بیش از شما است، من تمام عزاداران حسین(ع) را می بخشم. دیدگاه اندیشمندان درباره ی عاشورا ناپلئون بناپارت می گوید:ما اگر امری اجتماعی یا سیاسی داشته باشیم،باید دهها هزار کارت چاپ کرده، بـا چه زحمتی توسط نفراتی آن کارتها را به اشخاص داده، تازه از ده هزار نفرشان،هزار نفر حاضر می شوند و امر ناتمام می ماند، لیکن این مسلمانان و شیعیان بـا نصب یک پـرچم سیاه درب یک خانه می گویند می خواهیم برای حسین(ع) عزیـزمان گریه کنیم، دهها هـزار نفرشان در ظرف دو ساعت در مجلـس جمع می شوند و تمـام مسائل اجتمـاعی و سیـاسی و مـذهـبی خویـش را در آن مجـلس ،حلّ و فصل می نمایند.
ناله و همدردی با ولی عصر (عج) بـــقـــــربـــان دل رنــــجــــیــــدۀ تـو همــــان قلـــب مصیبـــت دیــدۀ تـو بقــربــان دو چشــم اشــکـــبــــارت فــــدای دیــــدگـــــان بـیـــــقـــــرارت فــــدای نــالـــــه هــــای دردنــاکـــت فــــدای ســوزش آن قــلــب پــاکــت همـــی دانم که شـاهــا بیـــقـــراری ز جـــور دشــمــنـــانـــت اشکــبــاری همــــی دانــــم که از داغ عــــزیـــزان تویی هر روز و هر شب اشک ریــزان بــــیــــــاد کـــــــربـــــلا در آه و زاری همیشـه زیــن مصیـبـــت اشکبـــاری چــو یـادت آیــد از لــب تــشنـــگـــانت چـــو خــاطــــر آوری از کـشتـــگـــانت ز داغ اکـــبــــر و فـــرق شـــکــســــته چو تیــری بـر جگــر گــاهت نشســته غم عبّــاس و دست خــون فشانــش تن در خــاک و انـــدر خـــون طپـــانش ز حــلــق شیــــر خــوار تیــر خــــورده که در آغــوش بــابـــا جــان ســپـــرده ز عـــبــــدالـله و آن دســـت بـــریــــده از آن طــفـــلــی که بــابـــا را نـــدیــده از آن حلقــوم خشـک شـــاه خـــوبان از آن زخــــم جـــــــراحـــات فــــــراو ان ازآن رأســی کـه نــوک ســنــان است ازآن جسمی که اندرخون طپان است از آن آه و فــــغـــــان زیــــنـــــب او از آن کـــلــــثـــوم در تــــاب و تــــب او ز درد مـــــه رخـــــان روی نــــیـــــلــی به رخســار سکیــنــه جــای سـیــلی از آن زنـــهــای ســـرگـــردان حـیــــران از آن طـــفــــلان رو انــــدر بـــیــابــــان ز سجّــاد آن غـــل و زنجــیــر و گــردن زتو با تـــاب و تـــب این رنــــج بــــردن چـــه گـــویـــــم درد دل بسیـــار داری دل از انــــدوه و غــــم بســـیـــار داری مصــیــبــتــها ودردت بیشـمـــار است هـــزار انـدر هـــزار انـــدر هــــزار است الهــــا شــاه من در اضـــطـــراب است ز طول غیـبـت اندر پیــچ و تــاب است کــه نــتـــواند کشــیـــد آن تیــغ بــرّان کــه نــتـــواند بریــد از کـــفـــر دامـــان که نــتـــواند گـــرفـــت او انـــتــقــامی ز فـــوج کــوفـی و از فـــوج شـــامــی خــــــدا رحـــمــی مــا بــــر آن دل زار ترحّــــم کن بــر آن چشمان خونبـــار دگـــر مپســـند در ســوز و گــــدازش مهیّـــا کن خدایـــا بـــرگ و ســـازش سیّد حسین نبوی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 7:34 توسط نرگس |
|
تشنگان وادی عشق خبـر دهیـــد، به یــاران، که یــار را کـشتــنــد بــزرگ رهـــبــــر ایــن روزگــار را کـشتــنــد بـگــو بــه بــلبــل شوریــده در بــهـــارستـــان دگــر تــرانـه نــخـــوانــد، بــهــار را کـشتــنــد بگو به غنچــه، که از غــم کنـد گریبــان چاک که پیــش چشــم، هــزاران هـزار را کـشتــنــد ز تیــر و نیــزه و شـمـشــیــر در کنـــار فــرات طــــلایـــــه دار صــــف کــــارزار را کـشتــنــد قــرار بـــود که بــر تــشــنــگــان رســـانــد آب ز بــی قـــــراری آنــان ، قــــــرار را کـشتــنــد صـبــا بــرو به مــدیــنــه، بـگــو به ام بـنـــیــن کـه انــتــظـار مـکــش، انـتــظــار را کـشـتــنــد به پیــش چشـــم پـدر، تشنــه لب، ز تیــغ ســتم عــلی اکــبــــر، سـیــمـیــن عـــذار را کـشتــنــد به زیر سُــم ستــوران، شد استـخــوانش خــرد ز کیـنــه، قـاســم نـیــکــو شعــــار را کـشتــنــد شفــق به حجلۀ خون، تا ابــد، بســوک نشسـت ز تیـــر حــرمــله تـــا شیــر خــوار را کـشتــنــد شکســت شهـپــر جبرئیـــل، ظــهـــر عـــاشورا که تشــنـه لـب، پســر ذوالــفــقــار را کـشتــنـد
سید الساجدین آنکه از بــاغ دلــش لالۀ غــم چیــد منــم آنکه از ساغــر تــب بـاده بنوشیــد منــم آنکه در دشت تب آلودۀ تف غرقه بخون تن صـد پــارۀ هفتــاد و دو تـن دید منــم آنکه با چشم خدا بیـن خود از نیــزۀ نور دید در لجۀ خون سر زده خورشـید منــم آنکه در زیــر گـرانبـــاری زنجیــر ستــم در بر خصم چنــان شیــر خروشیــد منــم آنکه در خطب، ویرانگر خود پرچـم فتح چون پــدر بر زبــر چــرخ بکوبیــد منــم آنکه از روی ســنــان آیــۀ قــرآن کریــم از زبـان پســر فــاطــمــه بشــنــیـد منــم آنکه از منــطــق کوبــنــدۀ او کــاخ یزید همچنــان زلزله بر خویـش بلــرزید منــم آنکه جـان دادن پــروانه ومهمـانی شمع سـر آغشــته بخــونی به طبــق دید منــم آنکه جـان دادن پــروانه و مهمانی شمع دید و خـون جگــر از دیده ببـاریـد منـــم ژولیده نیشابوری
اثر عزاداری امام حسین(ع) در روز عاشورا سیّد جلیل، مرحوم دکتر اسماعیل مجاب،عجائبی در هندوستان دیده بوده،آن مرحوم نقل می کرد: شماری از بازرگانان هندو،به حضرت سیّد الشهدا(ع) معتقد وعلاقه مند می باشند و برای برکت اموالشان در عزاداری آن حضرت شرکت می کنند.یعنی در سال مقداری از سود خود را در راه آن حضرت صرف می کنند. برخی از آنان روز عاشورا به وسیله ی شیعیان،شربت و پالوده وبستنی تهیّه می کنند و خود به حال عزا می ایستند و به عـــزاداران می دهنــد. برخی مبلغی که به آن حضـــرت اختصــاص داده اند، به شیعـیان می دهند تا در عزاداری صرف کنند. رسم یکی از آنان چنین بود که همراه سینه زنان حرکت می کرد و با آنان سینه می زد. هنگامی که وفات کرد،بنا به رسم مذهبی هندویان،بدنش را با آتش سوزانیدند، تمام بدنش خاکستر شد، جز دست راست و قطعه ای از سینه اش! بستگانش آن دو عضو بدن را به قبرستان شیعیان آورده و گفتند: « این دو عضو ، مربوط به حسین(ع) شماست!» {لازم به ذکر است} وقتی آتش جهنّم ، که با آتش دنیا قابل مقایسه نیست، به وسیله حسین(ع) خاموش و خنک می شود، نسوزاندن آتش ضعیف دنیوی به وسیله آن بزرگوار جای شگفتی نیست. جماعتی از هندویان هرساله، شب های عاشورا به میان آتش می روند و نمی سوزند، و این حقیقت مشهور ومسلّم است. امام حسین(ع) چشمه سار اعجاز ص 67
این کلیپ از طرف جناب ممتحن است تقدیم به همه عزاداران حسین(ع)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 8:28 توسط نرگس |
|
|
اََلسَلامُ عَلَیکَ یا عَبدِاللهِ الحُسَینَ سلام بر عزاداران حسین و منتظران ظهور فرزندش مطلب امروز بلند است و ادامه ان در قسمت ادامه مطلب می توانید بخوانید. لطفا بعد از خواندن کامل ان نظرات زیبای خود را بنویسید.
التماس دعا
بتاب ای مَه که اربابم به خون است! شعله های آتش جان،زبانه می کشد! نفس در سینه تنگی می کند! بُغض راه گلو را بسته؛ کوه غم بر قلب نشسته! و روح در تلاطم! آه! خورشید،چرا نمی تابد؟! چرا پرتو افشانی نمی کند؟! بارالها! چه شده؟! انگار آسمان تیره وتار گشته! درختان جامه عوض کرده اند؛ و کمرخَم! رودها در خروش اند؛ و ماهیان در جوش! آه! زمان می گذرد... قلب ها به شماره افتاده وچهره ها برافروخته گشته! گُل ها به خون نشسته اشک ها بر گونه هاغلطیده و سرها بر زانوی غم رسیده ضجّه ی ملائکه به گوش می رسد خداوندا! چه شده؟! نمی دانم! هان! صدائی می شنوم،صدای همهمه، صدای واویلا! از دور عَلَم هایی می بینم سیاه و قرمز موجی در آسمان انداخته! ببین،نزدیک شدند! آه! این شوریدگان را! همه جامه ی عزل به تن کرده! ببین! سرها شکافته، روی ها خراشیده، پلک ها مجروح! گریبان ها چاک سینه ها سرخ کمرها کبود و پاها،برهنه! خدایا! این چه حال است؟! و این، چه شورش؟! هان! عَلَم ها نزدیک می شوند، اِنگار روی آنها چیزی نوشته بله، نوشته یا... نوشته «یا حسین» خدایا! چه می بینم؟! حسین! مگر امروز... مگرامروز ، روز حسین(ع) است؟! مگر! مگر، عاشورای حسین(ع) است؟! آه!! ای دل! چرا غافلی؟! آه!! ای چشم! چرافارغی؟! ادب کن،دل به حسین(ع) ده و چشم به او. زبان از کام برگیر، و اشک از چشم؛ فریاد بزن؛ ناله بزن؛ ضجّه بزن بگو بگو: حسین حسین حسین حسین حسین حسین حسین حسین ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 8:32 توسط نرگس |
|
|
عاشورا از دیدگاه حضرت بقیة الله الأعظم(عج) امام زمان(عج) نیز در مصیبت عاشورای جدّ غریبشان،عزادار می باشد وبا توجّه به معرفت کامل که به امام حسین(ع) دارند،هر لحظه صحنه عاشورا با تمام مصائبش در مقابل چشمـان مبارکشـان مشهـود است. پس هر صبـح و شام این چنیـن ندبـه سر می دهند: «فَلَئِن اَخَّرَتنِی الدُّهُرُ وَ عاقَنی عَن نَصرِکَ المَقدُورُ وَ لَم اَکُن لِمَن حارَبَکَ مُحارِباً وَ لِمَن نَصَبَ لَکَ العَداوَةَ مُناصِباً فَلَاَندُبَنَّکَ صَباحاً وَ مَساءاً وَلَاَبکیَنَّ لَکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دماً...» پس اگر روزگاران مرا به تأخیر انداخت و تقدیر الهی مرا از یاری تو بازداشت و نبودم تا با آنان جنگیدند بجنگم و با آنان که با تو به دشمنی برخاستند به دشمنی برخیزم، در عوض هر صبح وشام بر تو ندبه وزاری می کنم وبرتو به جای اشک،خون گریه می کنم. گر نبــودم کربــلا یــارت شـوم رونـــق گـــرمی بــازارت شـوم گر نبـودم جنگ بـا دشمن کنم از حریمـت دفــع اهریــمن کنم تـا بـهـای خـون تـو سازم طلب اشک میریـزم برایت روز و شب در غـــم تـو ای خــداونــد قیـام خون دل بارم برایت صبح وشام ژولیده نیشابوری
داستان ملا زین العابدین سلماسی مرحوم حاجی نوری در متاب "دارالسلام" از مرحوم ملّا زین العابدین نقل می کند: از عابدی که مدّتی در کوه الوند عزلت گزیده بود پرسیدم:در این مدّت عزلت وغارنشینی از عجائب وغرائب روزگار چه دیده ای؟ عابد گفت:در ابتدا که من به این کوه آمدم و عزلت گزیدم،ماه رجب بود ولی به واسطه ترک معاشرت با مردم حساب ماه وروز وهفته از خاطرم رفت،اتفاقاً شبی از شبها در وقت مغرب ناگهان وِلوِله ی عظیم و صوت های عجیبی شنیدم،در این حال مرا خوف گرفت و نماز مخفّفاً به جای آوردم،چون نظر به صحرا نمودم،آن را پر از حیوانات دیدم که همه به جانب من متوجّه اند،در این حال اضطراب من زیادتر شد وترس من بیشتر گردید و از اجتماع آنها تعجب نمودم،چون به دقّت ملاحظه کردم،دیدم در میان آنها حیوانات متضادّه است،مثل آهو ،شیر،خرس،گرگ و همه با یکدیگر مؤالف و مختلتند وبه صوت های عجیبی صداهای خود را بلند نمودند و صیحه بر روی من می زدند، پس با خود اندیشیدم که بسیار بعید است که اجتماع این حیوانات متضادّه از وحوش وسباع به جهت پاره کردن و خودن من باشد و حال آنکه هیچ یک به دیگری ضرر می رساند! پس این اجتماع اینها نیست مگر برای امر عظیمی!متفکّر شدم که آیا سبب اجتکاع اینها جه می باشد؟ ناگاه متذکّر شدم که امشب شب عاشورا است و این اجتماع و غوغا و نوحه ی اینها از برای مصائب امام حسین(ع) است،پس چون یقین پیدا نمودم که سبب اجتماع آن ها این امر است،دست برده،عمّامه را از سر برداشتم وبر سر خود زدم و خود را میان آنها انداخته وفریاد زدم:«حسین حسین،شهید حسین ، مظلوم حسین، عطشان حسین» در این حال آنها هم راه را باز کرده م را در میان خود جای دادند و حلقه وار اطرافم را گرفتند،پس بعضی سرهای خود را بر زمین می زدند وبعضی میان خاک می غلطیدند وا طلوع فجر به همین حال بود،هنگامی که فجر طالع شد آن زبان بستگان از آه وفغان ساکت شده و ضعیف ترین ایشان پیش از قویترینشان رفت. دارالسلام ،جلد4،صفحه 66 بـجــز حسیـن مــرا مـلجــع و پنــاهی نیست در این عقیــده یقین دارم اشتبــاهی نیست ره نــجـات حسیـن است و دوسـتی حسیـن به سوی حق بجز این زه طریق راهی نیست به غیـــر درگــه تــو یـــا حسیــن در دو جهــان مــرا بـــدرگــه دیــگـــر حـــوالـــگـــاهی نیست گــدای درگهـــت ای پـــادشــاه کشــور عشق به چشم اهـل نظـر کم ز پــادشــاهی نیست غـــلام تــــرک سیــاه تــو یــا حسیــن بحشــر ز روشنی رخش چهــر، مهــر و مــاهی نیست هـــر آنکـه را تــــو پـــذیــری خـــداش بــپــذیــرد که قرب و بعد و سفیدی و نی سیاهی نیست جـــهــان بـه جــاه و جــلال غــلام تــو نــرسنــد که فـوق آن به دوعالم جــلال و جــاهی نیست گــه حـســاب کــه روز قــیــامـتــش خـــوانـــنــد بــجـــز حسیــن مــرا یــار و دادخــواهی نیست مـتپــوش چشــم ز فــانی بــوقــت جـــان دادن امــیــدوار ز تــو آنـــدم بــجــز نــگــاهــی نیست سید ابوالقاسم فانی |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 7:34 توسط نرگس |
|
سالار شهیدان به فرزندش امام سجاد(ع) فرمودند:سوگند به خدا که خون من از جوشش باز نمی ایستد تا اینکه خداوند،مهدی را برانگیزد. او به انتقام خون من،از منافقان فاسق وکافر،هفتاد هزار نفر را می کشد. ای خــــرم از فــروغ رخــت لالــه زار عمــر بـاز آ که ریـخـت بی گل رویــت بهار عمــر از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست کاندر غمــت چو بــرق بشد روزگــار عمــر این یکدو دم که مهـلت دیـدار ممکن است دریــاب کار مـا که نـه پیــداست کار عمــر تا کی می صبــوح و شکــر خواب بامــداد هوشیار گرد هان که گذشت اختیار عمــر دی در گــذار بــود و نظــر سوی مــا نکــرد بیـچـاره دل که هیــچ ندیــد از گـذار عمــر اندیــشـه از محیــط فنــا نیست هــرکه را بــر نقـطــه دهــان تــو بــاشد مــدار عمــر در هر طرف ز خیر حوادث کمین گهیـست زآن رو عنـان گسسته دوانـد ســوار عمــر بی عمر زنده ام من و این بس عجب مدار روز فـــراق را کـه نــهــــد در شــمــار عمــر حافــظ سخـن بگــوی که بر صفحه جهــان این نقـش مـانــد از قلمــت یــادگــار عمــر برتری امّت پیامبر (ص) به واسطه ی عاشورا در حدیث مناجات حضرت موسی (ع) با خداوند آمده است که حضرت موسی(ع) عرض کرد:پروردگارا،چرا امّت محمّد(ص) را بر سایر امّت ها فضیلت دادی؟! خداوند متعال فرمود:به جهت ده خصلت. حضرت موسی(ع) عرض کرد:آن خصلت ها چیست تا به بنی اسرائیل امر کنم انجام دهند؟! خداوند فرمود:نماز،زکات،روزه،حج،جهاد،جمعه،جماعت،قرآن،علم،عاشورا. حضرت موسی(ع) عرض کرد: پروردگارا عاشورا چیست؟ فرمود:گریه و تباکی و مرثیه و عزاداری بر مصیبت فرزند محمّد (ص).ای موسی! در آن زمان هیچ بنده ای نیست که گریه یا تباکی بر عزای فرزند مصطفی نماید،مگر این که بهشت برای او حتمی است؛و هیچ بنده ای نیست که مقداری از مالش را در محبت فرزند پیامبر انفاق کند(به طعام یا غیر طعام)مگر اینکه خداوند متعال در دنیا هردرهمی را به هفتاد درهم به او برکت دهد و به فضل خدا وارد بهشت گردد و گناهانش آمرزیده شود. سوگند به عزّت و جلالم،هیچ مرد وزنی نیست که در روز عاشورا یا غیر آن{برای عزای امام حسین(ع)}قطره ای اشک بریزد مگر اینکه برای او ثواب صد شهید نوشته شود.
خونین شدن درخت در روز عاشورا زرآباد یکی از قصبات قزوین و در نزدیکی قلعه الموت است که هر سال روز عاشورا هزاران نفر برای مشاهده ی «چنار خونبار»به آنجا می روند و روان شدن خون را از درخت چنار به چشم خود می بینند. این درخت درکنار قبر مطهّر امامزاده ای مشهور به علی اصغر بن موسی بن جعفر(ع) قرار دارد که ظاهراً بیش از 600-700 سال از عمرش گذشته است.
سلام دوستان آغاز ماه محرم و شروع مصائب عبدالله الحسین(ع) را خدمت تمامی عزیزان تسلیت عرض می کنم. امید است ما جزء عزاداران واقعی آن حضرت باشیم. امروز دو وبلاگ معرفی میکنم: یکی وبلاگ هفت شهر عشق که سفرنامه کسانی است که به اماکن مقدس رفته اند و وبلاگ دیگر صیغه معضل یا راه کار که به بررسی مشکلات این مورد می پردازد. التماس دعا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 7:11 توسط نرگس |
|
|
اََلسَلامُ عَلَیکَ یا عَبدِاللهِ الحُسَینَ نــدا آمــد که مــاه مــــاتـــــم آمد مـــحــرم مــاه انــدوه و غــــم آمد بسوز ای دل که سوزد خانۀ ظلم بســوزی بشـکنــد پیــمــانۀ ظلم بسوز ای دل که شادی غم گرفته از این غــم عالـمی مــاتــم گرفته بسوز ای دل که از نی نـاله خیزد شقــایــق خون به جـام لاله ریزد
از نوای غریبانه امام حسین(ع)، سال ها وقرن ها می گذرد،اما انعکاس آن را می توان در لحظه لحظه تاریخ به گــوش جان شنیــد، این فریاد نه تنها رو به خامــوشی و افول نگذاشته، بلکه هر روز رساتر و پرصــلابت تر، خروش و جوشش آزادگان عالم را افزوده است. گویا امام حسین(ع) سال ها وقرن ها چشم به راه دوخته و به انتظار نشسته است؛تا امام عصر(عج)،ندایش را پاسخ گوید؛پرچم بر زمین مانده اش را به دوش گیرد؛ داغ های کهنه شده اش را التیام بخشد و آرمان های بلندش را لباس تحقق بپوشاند. روز ظهور،هنگام پاسخ به استغاثه مظلومانه امام حسین(ع) است و حضرت مهدی(عج) پاسخ دهنده آن. به امید آن روز... أَینَ الطّالِبُ بِدَمِ المَقتُولِ بِکَربَلاءَ...
امام حسین(ع) از نگاه امام مهدی(عج) سعد بن عبدالله قمی گوید:به امام عصر(عج) عرض کردم:ای فرزند رسول خدا! تأویل آیه "کهیعص" چیست؟ فرمود: این حروف از اخبار غیبی است که خداوند زکریا را از آن مطلّع کرده و بعد از ان داستان آن را به حضرت محمّد(ص) باز گفته است... داستان از این قرار بود که:زکریا از پروردگارش در خواست کرد که "اسماء خمسه طیّبه" را به وی بیاموزد. خداوند، جبرئیل را بر او فرو فرستاد و آن اسماء را به او تعلم داد. زکریا چون نامهای محمد،علی،فاطمه وحسن (علیهم السلام) را یاد می کرد،اندوهش برطرف می شد و گرفتاریهایش از بین می رفت؛ وچون حسین(ع) را یاد می کرد،بغض وغصّه، گلویش را می گرفت و می گریست و مبهوت می شد. روزی گفت :بارالها! چرا وقتی آن چهار نفر را یاد می کنم،آرامش می یابم و اندوهم برطرف می شود؛اما وقتی حسین را یاد می کنم،اشکم جاری می شود و ناله ام بلند می شود؟ خدای تعالی او را از این داستان آگاه کرد و فرمود:«کهیعص»! "کاف" اسم کربلا و "هاء" رمز هلاکت عترت طاهره است، و "یاء" نام یزید ظالم بر حسین(ع) و "عین" اشاره به عطش و "صاد" نشان صبر اوست. زکریا چون این مطلب را شنید،نالان و غمین شدو تا سه روز از عبادتگاهش بیرون نیامد،و به کسی اجازه نداد که نزد او بیایدو گریه وناله سرداد وچنین نوحه گفت: بار الها! از مصیبتی که برای فرزند بهترین خلایق خود، تقدیر کرده ای،دردمندم. خدایا! آیا این مصیبت را بر آستانه او نازل می کنی؟آیا... بعد از آن گفت:بار الها! فرزندی به من عطاکن تا در پیری چشمم به او روشن شود و او را وارث و وصی من قرار ؛ آنگاه مرا دردمند او گردان؛همچنان که حبیبت محمّد را دردمند فرزندش گرداندی. خداوند،یحیی را به بخشید و او را دردمند وی ساخت و دوره حمل یحیی شش ماه بود و مدت حمل اما حسین(ع) نیز شش ماه بود وبرای آن نیز قضیه ای طولانی است. امام باقر (ع) می فرمایند:حارث اعور به امام حسین(ع) عرض کرد:ای زاده رسول خدا! مرا از معنای آیه "والشمس وضحیها" مطلع ساز. فرمودند:مراد از شمس رسولالله (ص) می باشد. پرسید:منظور از آیه "والقمر اذا تلیها"چیست؟ فرمودند:منظور از ماه،امیرالمؤ منین (ع) است که بعد از پیامبر(ص)می باشند. گفت:مقصود از ایه "والنهار اذا جلّیها"چیست؟ فرمودند: مقصود از روز،قائم آل محمّد(عج) است که زمین را پر از قسط و عدل می کند. روز و شــب منتـظــرم تــا که زدلبـــر خبـر آید دلـبــرم از پــس ایــن پــردۀ غیــبــت بـــدر آید خلـق گوینــد که آیــد تو مخـــور غصّه ولیــکن ترسـم آخــر که به وصلش نرسم عمر سر آید بــار الهـا به دلــم نیسـت دگــر تــاب فــراقــش چه شود کز کرمت این شب هجران به سر آید همچو یعقوب نشستم سر راهش من محزون تا که از یــوســف گمـــگشــته زهـــرا خبـــر آید |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 7:6 توسط نرگس |
|
|
استغفار سپاس و ستایش ما بر ذات اقدس او شایسته است که بزبان ما لغت استغفار آموخت وجان بزه کار ما را به توبت و انابت هدایت فرمود . هم خود به ما درس استغفار می دهد و هم خود استغفار ما را می پذیرد و موهبت و مغفرت را بما ارزانی می دارد. آنچنان است که اگر عطایا ئ نعمای وی به تنها استغفار ما و مغفرت او انحصار داشت باز هم عطیت ونعمتی بسیار عظیم و گرانمایه بود زیرا امت های گذشته بدین آسانی از مغفرت الهی برخوردار نبودند. امت های گذشته تا دامان بگناه می آلودند بیدرنگ کیفر می دیدند، این ما هستیم که در پناه رحمت و مرحمت وی همواره درهای غفران را بروی خویش گشاده می بینیم و توبه صدبار شکسته بار دیگر تجدید می کنیم و بار دیگر به تشریف آمرزش افتخار می یابیم. حمد وثنای بی پایان و شکر وسپاس بی دریغ سزاوار ذات بی همتای اوست.
مژده ظهور کی مـــژدۀ ظــهــور تو یــــاران به هم دهند کی رو به سوی کوی تو یابن الحسن دهند کی می شود جــمــال دل آرایــت آشــکـــار تـــا عاشــقــان روی تو مســتــانه پــر زننــد یــاران نــدیــده روی تو دیــوانـه گشتــه انــد بنمــای روی خویــش که دیــوانه تــر شونـد تــا کی زداغ دوری تــو خــاک غــم بـه ســر تــا کی ز هجــر روی تــو آه از جگــــر کشنــد در حسرت نگــاه تـو ایـن سینــه تــا به کی محــروم از جمال تــو این دیــده تــا به چنــد بـازار عشــق بی تــو تهی شد ز مشتــری بــیــهــوده خــلــق جانــب بــازار مـی رونــد یــوسف نـشستــه در صف دیــدار روی تــو بــاز آ نــدیــده خلــق متــاع تـو می خــرنــد سیّد محمّد تقی مدّاح
منتظران در پیشگاه خدا «اَقرَبُ ما یَکُونُ العِبادُ اِلَی للّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ اَرضی ما یَکُونُ عَنهُم، اِذَا افتَقَدُوا حُجَّةَ اللهِ، فَلَم یَظهَر لَهُم، وَ لَم یَعلَمُوا بِمَکانِهِ، وَ هُم فی ذلِکَ یَعلَمُونَ اَنَّهَ لَم تَبطُل حُجَّةُ اللهِ، فَعِندَها فَتَوَقَّعُوا الفَرَجَ کُلَّ صَباحٍ وَمَساءٍ » امام صادق (ع) فرمودند:نزدیک ترین حالت بندگان به خدا و خشنودی او از انها هنگامی است که حجّت خدا در میان آنها نباشد و برای انها ظاهر نشود و آنها محل او را ندانند. ولی در عین حال معتقد باشند که حجّت خدا هست،در این زمان شب وروز در انتظار فرج باشند.
سرخپوستانی که از هزار سال پیش منتظر ظهور امام زمان(عج) هستند آیت الله« سیّد عبدالکریم فضل الله» اهل لبنان ورئیس حوزه علمیه "ثقلین" هستند. چندی قبل در کنگره "شرف الدین" که در قم برگزار شد،شرکت فرمودند و در حاشیه این کنگره نیز گفت وگویی کوتاه،در زمینه انتظار منجی آخرالزمان،داشتند؛ گوشه ای از صحبتهای ایشان: یک روز جریانی را در مورد سرخ پوستان آمریکا از تلویزیون"المنار" لبنان شنیدم،که وقتی اروپــائـیان آمریــکا را کشف کردند ، در جهــت استـعــمـار و استـثــمار مردم آنجـا تــلاش می کردند و به دنبال کسب طلا وجواهر و ثروت های آنها بودنددر این جریان اروپایی ها با مسئله ای برخورد کردندکه برایشان بسیار شگفت انگیز بود. رئیس قبیله سرخ پوستان،بی هیچ مقاومتی ،به همراه خدمتکاران و محافظینش،صندوق ها وکلید گنجینه های طلا را تقدیم آنها می کردند. آنها ابتدا گمان کردند که سرخ پوستان در پی مکر وفریب خاصی هستند،و نقشه ای برای آنها دارند؛ پرسیدند:شما چرا این کار را می کنید؟! رئیس قبیله گفت:مگر شما از شرق نیامده اید؟ گفتند :بله! (چون اروپا نسبت به آمریکا در شرق قرار دارد) گفت : مگر سفید پوست نیستید؟ ــــ: بله،هستیم! گفت: در دین ومیراث ما، این اعتقاد وجود دارد که شخصی از مشرق ظهور خواهد کرد و سراسر جهان را پر از عدل وداد خواهد کرد،آن گاه که از ظلم و آشوب پر شده است. این مسئله باعث شگفتی من شد، و به تحقیق و پژوهش در این زمینه پرداختم،و به این نتیجه رسیدم که:هزار سال پیش مسلمانان به کشورهای آمریکایی رفته اند، وحتی مسجدی در کوبا هست که قدمتش به هزار سال پیش می رسد،هنوز فرهنگ عربی در بعضی جاها دیده می شود و بعضی از نامهای عربی که بر شهرهایشان گذاشته بودند،هنوز باقی است؛تا جایی که وقتی کریستف کلمب برای فتح آمریکا اقدام کرد ، دو راهنمای عرب با خودش به آنجا برد. هزار سال پیش،فرهنگ عربی در آنجا رونق داشت،و این روایتی که ائمه اطهار(ع) می فرمایند:«یملآ الارض عدلاً و قسطاً، بعد ما ملئت ظلماً و جوراً» عین همین روایت،در فرهنگ و میراث آن ها وجود دارد و این روایت در زمان کشف آمریکا، توسط کریستف کلمب از زبان سرخ پوستان شنیده می شود. برگرفته از مجله ی خورشید مکّه
امروز دوتا وبلاگ معرفی می کنم یکی از دوستی به نام "پوریا مرید پور" وبلاگی علمی- آموزشی به آدرس: http://www.mehremihan.blogfa.com
و وبلاگ دیگه مال برادرم "محسن" هست به آدرس: که در این پست به من کمک کرده و همین جا ازش تشکر می کنم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 7:3 توسط نرگس |
|
|
الهی... الهی اگر گریخته بودم تو خواندی،ترسیده بودم بر خوان،تو نشاندی. در آغاز می ترسیدم که مرا بگیری به بلای خویش. اکنون می ترسم که بفریبی به عطای خویش. الهی من به حور وقصور ننازم، اگر نفسی با تو پردازم،از آن هزار بهشت برسانم. الهی دعا به درگاه تو لجاج است،چون دانی که بنده به چه محتاج است. الهی آفریدی رایگان،و روزی دادی رایگان،بیامرز رایگان که تو خدایی نه بازرگان. ما را سـر و ســودای کسی دیگر نیست در عشق تــو پــروای کسی دیگر نیست جـــز تـــو دگــــری جــای نــگــیـــرد در دل دل جای تو شد،جای کسی دیگر نیست مناجات نامه- خواجه عبدالله انصاری
عـمــرم تمــام گشــت ز هـجــران روي تــو تــرســم شهــا بــه خــاک بــرم آرزوی تــو بـا آنــکــه روی مـاه تــو نـدیــده شد نهــان عشـاق را همـیشــه بـود دیــده سوی تــو دامـن پــر از ستــاره کـنــم ز اشـک چشم چــون بـنــگــرم بــمـاه کـنــم یــاد روی تــو تا کی زهـجران روی تو سوزم همچو شمع شبـهــا بــه یــاد روی تــو و گــفتـگـوی تــو رحـمی بــحــال عـاشـق ز پــا فــتــاده کـن تــا کی بــهــر دیــار کنـد جـسـتــجـوی تــو
منتظران در قرآن «هُدیً لَلمُتَّقینُ الَّذینَ یُومِنُونَ بَالغَیبِ »
امام صادق(ع) در مورد این آیه فرموده اند:متقّین، شیعیان علی بن
ابیطالب(ع) هستند و غیب حضرت مهدی(عج) است .
آنچه در اهرام مصر نوشته شده بود خمارویه دستور داد سنگ مرمر را در کشتی کوچکی نهاده از «صعید اعلی» به «اسوان» حمل کردند و باشتاب از اسوان به حبشه آوردند ،چون سنگ را نزد اُسقف آوردند نوشته را خواند وبه زبان حبشی معنی کرد.سپس از حبشی به عربی ترجمه گردید. معلوم شد نوشته است:من ریّان بن دومغ هستم. ابو عبدالله مدنی که همراه سنگ به حبشه رفته بود از اُسقف پرسید:ریّان بن دومغ که بوده؟ گفت: او پدر عزیز مصر است که حضرت یوسف (ع) در خانه او و همسرش زلیخا بوده است.«عزیز» هفتصد سال و پدرش «ریّان» هزار و هفتصد سال و پدر ریّان «دومغ» سه هزار سال در جهان زیستند. روی آن سنگ نوشته شده بود: «من ریّان بن دومغ هستم. برای اطلاع از منبع رود نیل از وطن خویش بیرون آمدم ،چه که جریان آن را می دیدم و می خواستم ابتدا ومنبع آن را هم بدانم.بهمین منظور همراه هشتاد هزار نفر از مردم کشور هشتاد سال به جستجو پرداختیم،تا آنکه به ظلمات و دریای اطلس رسیدیم و دیدم که رود نیل دریای اطلس را قطع می کند و در آن عبور می کند ومنفذ هم ندارد. همراهان من بجز چهار هزار نفر همه مردند،من از زوال سلطنت خود ترسیدم و مراجعت نمودم و«اهرام» و«برابی» و این دو هرم را بنا کردم،و تمام گنجها و اندوخته های خود را در ان پنهان نمودم و در این خصوص این اشعار را گفته ام:.... من بعضی از چیزها را که به وقوع خواهد پیوست می دانم،علم غیب ندارم،زیرا تنها خداوند عالم به غیب است... من صاحب همه مصر هستم و بانی «برابی» آنجا می باشم. آثار دست وحکومت خود را برای اینکه نپوسد و منهدم نگردد ،در انجا جای دادم. در آهرام گنجهای زیاد وعجائب بسیار هست،زمانه گاهی انسان را کامروا میگرداند و زمانی مورد هجوم خود قرار میدهد.روزی فرا می رسد که پروردگار من قفلها از این اسرار بگشاید و عجائب کار وصنعت مرا آشکار سازد! او کسی است که در آخــرالزّمــان و در اطــراف خانه خدا ظاهــر می شود و کــارش بالا می گیرد. گـروه انبوهی از مردم هنگـام ظـهورش کشته خواهنـد شد و جمـعی اطـاعت می نمایند. این «برابی» هم مسخر وی می شود، و سپس منهدم میگردد. گنجهای من همه پیدا شود ، جز اینکه می دانم همه صرف جهاد خواهند شد. گفتار خود را در تخته سنگها نوشتم، ولی به زودی انها فانی خواهند شد،خود من نیز بعد از آن از بین میروم و معدوم میگردم». چون ابوالحسن خمارویه از مضمون لوح اطلاع حاصل کرد گفت:جز قائم آل محمّد(ص) کسی بر اسرار اهرام دست نخواهد یافت،سپس سنگ را برگردانیده در جای خود نصب کردند و در هرم را بستند. مهدی موعود (جلد 13 بحار الانوار- علّامه مجلسی)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم بهمن 1384ساعت 7:9 توسط نرگس |
|
|
صفحه نخست ايميل عليرضا آرشيو |
| درباره وبلاگ |
در این غروب بی کسی
در این کوچه پس کوچه های حیرانی در این لحظات دلواپسی در این ثانیه های صبوری در این سالهای مهجوری دل ها به هوای تو در تلاطم است. از آن هنگام که عقد خود بر سینه ام افکندی وشکوفه ی محبتت بر درخت خزان زده ی دلم نشاندی در مجمر جانم آتش عشق تو افتاده تو روزی هزار بار از گذرگاه دلم عبور می کنی. در فراقت یعقوب وار می گریم و ایوب گونه شکیب دارم. مهدی جان |
| نوشته هاي پيشين |
|
بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
|
RSS
|